نمی دانم که چه می شود کرد

 سروده ای از:

شمس لنگرودی

من با کسی سر جنگ ندارم

اما با باد

که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد

نمی دانم که چه می شود کرد.

 

 

پاورقی:

هنوز جناب شمس لنگرودی رو خیلی نمی شناسم ولی از این شعرشون خوشم اومد

/ 2 نظر / 4 بازدید
اقا سید

سلام برای کارگاه رضوان جان... راستی اینجا که نوشتید : " حال حدس بزنید گزمه پوارو چطوری قاتل رو پیدا کرد؟ " در ماجرای کارگاهی گزمه اینها... اگه حدس بزنیم و جوابش درست باشه جایزه هم در کار هست ؟[سوال][پلک] اما از جایی که ما حدس زدیم یکم و می پندایم درسته بشه این که برادر گزمه پوارو همون طور که عرض کردید . ایشان به جنازه جانشان مقتول هستند! اشک و اه این بابا قابیل بی فایده بوده... اما در مورد لنگه دری گشوده لگد می کوبد نمی دانم که چه می شود کرد؟ شاید دله باد جون مهمونی مخواد. جان رضوان جان بده مهمو پشته در بمونه[نیشخند] ایشاا... که ما را مهمونه حرفهای قشگتون بازم باشیم...[پلک]

...

سلام من هم ایشان را نمی شناسم ولی حدس میزنم از جمله کسانی باشد که: کاری به کار کسی ندارد ولی همه کس بهش کار دارن