یه روز به دنیا خندیدیم....

یه روز به دنیا خندیدیم ، یه روز به همدیگه ، حالا به خودمون می خندیم. لینک مطلب از: سالهای تا کنون

از بارون عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی‌های دو در حال نمایش بود. از این‌که کارگردان آدم‌های شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون هشتاد و هشت کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحریف شده‌ی آرمان‌گراهای دهه شصت، مضحکه مردم بشه. اما به هر حال اتفاقی‌ست که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زود جوش و دیر پز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری‌هاشون رو نشون می‌دن. یه روز جلوی دانشگاه یه روز سر چهار راه حالا هم رو پرده سینما.

 

....نه پسرم جنگ این نبود . این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر پنجاه جبهه می‌رسیدن استحاله می‌شدن دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی‌موندن. پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می‌پره.

پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت‌های فیلمشه  او فکر می‌کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم یا دکترهای هالو هفت شنبه هستند یا هواپیما رباهای منافق.

پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می‌خندیم این تلخ‌ترین خنده‌ی یه نسل سر خورده‌س.

پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری‌ها دلشونو به دست بیاری.

همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم زیر بارونی که خنده‌های تهرون هشتاد و هشت رو خیس کرده بود.

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
باران

چه قد سخته ...خیلی سخته.....موندن , من و امثال من نمی تونیم درک کنیم .وقتی تصورش رو میکنم بغضم می گیره, حق داری اگه فریاد بزنی , ولی حیف....فریاد از یاد رفت... حالا باور کردی دستها.... خالیست ؟

شاپکده

100 فیلم جدید سال 2008 و 2009 به همراه زیرنویس فارسی با کیفیتی بالا و بدون هیچ دخل و تصرفی !!! در سبک های : اکشن ، درام ، عاشقانه ، کمدی ، تخیلی و ..... برای کسب اطلاعات بیشتر به ادرس http://www.shopkadeh.com/?cat=62 مراجعه کنید. موفق باشید.

...

سلام مثل همیشه تامل برانگیز است بسیاری از این فیلم های مربوط به جبهه و جنگ را که می دیدیم با خودم میگفتم کاش کارگردان یک سری مشاور رزمنده داشت یا اگرم داشته به حرفشون گوش میکرد. چون خیلی از صحنه ها غیر واقعی هست این فیلمو که دیدم با خودم گفتم کاش آقای کارگردان یادش می موند که جبهه چه خبر بود

سيمرغ

سلام خيلي خوشحالم از حرفا و دري وريايي كه فونيكس بار من كرد. چون باعث شد با كامنت شما بيام اينجا و اين مطالبو بخونم. شما چرا "اينجوري" مينويسي؟ : من همه متونتو برعكس خوندم: از اولي به..... نميگم آخري چون فرصتم اجازه نداد اما تا حسن فاعلي و فعليشو خوندم. و با نصيحتتون هم موافقم: واقعا هم چرا بايد جوري برم به بيراهه كه برا برگشت بين مردم مجبور شم هزينه بدم؟ ... اصلا نميدونم با كدوم واسطه وبلاگ منو ديدين و اومدين اما خيلي الان خوشحالم! بدلايلي همه لينكام مدتيه كه مخفي كرده م.ازتون اجازه ميخوام لينك شما رو هم كنارشون اضافه كنم. استفاده كردم خداييش. اجازه هست؟