گزمه و قابیل

چنین حکایت کرده اند طوطیان شکرشکن قدیم که:

یکی از قابیل های عصر ایکس،‌مردک بخت برگشته ای را بکشت اما دست پیش بگرفت و خود به نیروی انتظامی و یا همان کلانتر و آجودان و پلیس و کارآگاه علوی و گجت و... هرچه شما بفرمایید... خبرداد که بیایید این جا قتلی اتفاق افتاده است فجیه... اصلاح می فرماییم: همان فجیع درست است

وقتی که گزمه پوارو (همان نیروی انتظامی) به صحنه جرم بیامد، آن قابیل شروع به ایراد قسم کرد که به مقدسات سوگند باور نمایید من او را نکشته ام و بر سبیل تبلیغات، و با اشک و آه گریهیک در میان این سخن را آن قدر تکرار  فرمود که طاقت گزمه را طاق نمود... غافل از آن که گزمه جماعت به همه خلایق مشکوک باشند... حتی به جنازه خود مقتول...نیشخند

و از آن جا که اکنون در سال اصلاح الگوی مصرف می باشیم و بر سبیل صرفه جویی و عدم اطاله کلام، خواب مخلص کلام این که:

عاقبت با پی گیری های فراوان جناب گزمه جان برکف روشن گردید که قاتل همان قابیل است و نه دیگری...

خوووب! فرزندان جان!

حال حدس بزنید گزمه پوارو چطوری قاتل رو پیدا کرد؟

/ 0 نظر / 3 بازدید