پیامک های آلوده

امروز در یادواره حماسه پانزدهمین روز خرداد 42،

چه خون دلی دادیم روح الله را...

***********

از دندانپزشکی که برگشتم یک اس ام اس به دستم رسید:

اعصابم به هم ریخت. دستم لرزید... دلم شکست... مثل تو.

اشک ریختم شبیه تو

یادم افتاد امروز جمعه بود و باید ندبه می کردیم برای ظهورت.

می دانم که اعمالمان را داده اند دستت برای امضا...

امروز به وضوح حس کردم اندوهت را.

امروز لمس کردم دلیل غیبتت را.

به خدا سوگند شرمنده ام  از این پیامک های پر گناه.

اقرار می کنم که امروز دیدم کتاب خدا را که چه مهجور مانده بود؛

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلا تَکْتُمُونَهُ

فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ

وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلا فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ

(و به یاد آور) زمانی که خداوند پیمان گرفت از آن ها که به آنان کتاب داده شده بودند تا حتما آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید. ولی آن ها کتاب خدا را به پشت سر افکندند و آن را به بهای اندک فروختند. وچه بد متاعی می خرند!

(آل عمران/187)

چه شده است ما را که چنین بی دغدغه ی محشر، پشت کرده ایم به فرمان قرآن.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ

عَسَى أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ

*************

دوران معصومیتمان را یادمان رفته است

که با معلم هایمان زمزمه می کردیم هزاران بار:

«وای بر هر عیب جوی طعنه زننده!»

«وای بر هر عیب جوی طعنه زننده!»

«وای بر هر عیب جوی طعنه زننده!»

 حالا دیگر بزرگ شده ایم

و آن معصومیت را پشت سر افکنده ایم

آن زمزمه های آسمانی، مرده اند.

و نفسمان فرمان می راند.

تو گویی این شیطان است که به جای آن معلمها:

یامر بالسوء و الفحشاء

 گریه های تو مولا... پشتم را می لرزاند ولی

اشک های تو شاید بشوید این زنگارها را

 شاید خوب کند ما را

یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ

ای پدر برای گناهان ما طلب آمرزش کن که ما خطاکاریم 

 

پانوشت:

مهدی تنهاست.

قرآن تنها است.

دولت یار فقط چیز چیز می شنود نه چیز دگری.

هیچ کس گوشش بدهکار نیست.

/ 0 نظر / 5 بازدید