ب مثل باران

تو این گرمای داغِ آخر خرداد، دلم یه بارون حسابی می خواد.

 

یعنی میشه تو این فصل، آسمون لطف کنه و یه ریزه بارون بفرسته رو زمین؟

 

بارون وحشتناک اردیبهشت یادته؟

 

چه بارونی بود! فقط در عرض پنج دقیقه جدول کنار خیابون حسابی پر شد و

 

بعد سرریز کرد رو آسفالت. حیاط خونه هایی که با جدول ارتباط داشتند، پر

 

شد از آبی که قلپ قلپ از چاه می زد بیرون. بیچاره همسایمون. پارکینگ

 

خونه شون رو - که انباری شون هم هست- آب گرفته بود. چه دردسری !

 

همه خرت و پرت های توی پارکینگ خیس شده بودند.

 

بیشتر از همه دلم برای گل های محوطه سوخت که با یه بارون پنج دقیقه ای

 

پلاسیده شدند و طبیعت بهاری با بی رحمی گل برگ هاشون رو دونه دونه

 

پرپر کرد. بهار و سنگدلی! من که باور نمی کردم. حیف شد! حسابی دلمو

 

برده بودند.

                              

 

بابا میگه این بارونا نشونه قدرت خداست. خدا برات مسیج فرستاد که

 

حواست باشه اون قدر مست بهار نشی که من از یادت برم. من میتونم این

 

همه زیبایی رو تو یه چشم بهم زدن، نابود کنم. این منم که به نسیم ملایم

 

میگم یه طوفان بشه و رعد آسمون به صیحه تبدیل بشه. به جای بارون از

 

آسمون سنگریزه نازل می کنم. و به زمین می گم دهن باز کنه و ساکنان

 

خودش رو ببلعه. و به آب فرمان میدم که از زمین و آسمان بجوشه(1).

 

من که یه خورده خوف کردم. یاد زلزله بم افتادم.

 

 

 

*****************************************************

1) سوره عنکبوت/ 40

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank