ب مثل باران

ابتدايي كه بودم با روسري و مانتو مي رفتم مدرسه. چادر هم مي پوشيدم. يه چادر با گل هاي

 

تربتي ريز و زمينه سفيد. بعضي ها هم مقنعه مي پوشيدند با چادر مشكي. اما اجباري نبود تا اين

 

كه ........

 

يادم نمياد چندم بودم ولي خيلي كوچيك بودم كه يه روز اولياء مدرسه اعلام كردند كه از اين به

 

بعد كسي حق نداره درمحيط مدرسه روسري بپوشه. همه بايد مقنعه استفاده كنند. من كه يه كمي

 

آي كيو بودم درست نفهميدم چي از ما خواستند؟  نمي دونستم كه اين يه قانون اجباريه. چند تا

 

دختر ديگه هم بودند كه روسري هاشون رو عوض نكردند. يه روز من و اون دختراي قانون

 

شكن رو به دفتر مدرسه احضار كردند و روسري هاي قشنگمون رو ازمون گرفتند. نمي دونم

 

دعوامون كردند يا نه. ولي وقتي بدون روسري به خونه برگشتم هم من و هم خانواده تازه متوجه

 

شديم كه بايد از اين به بعد مقنعه داشته باشم و الا با متخلفين «برخورد» جدي مي كنند. راستش

 

خيلي روسري مو دوست داشتم. بعدا هم جرأت نكردم برم و پسش بگيرم. هنوز يادم نرفته. به

 

ميله هاي پنجره دفتر مدرسه گره زده بودند تا صاحب روسري پيدا بشه و ورش داره. ولي من

 

هيچ وقت دنبالش نرفتم.

 

كلاس چهارم كه بودم به ما گفتند بايد چادر مشكي بپوشيم. اين دفعه ديگه كار به توبيخ نكشيد.

 

چند ماه بعد من هم مثل مادرم صاحب يه چادر مشكي شدم و كلي هم ذوق كردم. ولي هنوز هم

 

نمي فهميدم چه فرقي بين چادر مشكي و چادر گلدار وجود داره و اين قانون براي چيه؟ اصلا يادم

 

نمياد اون موقع كي رئيس جمهور بود ولي فكر مي كنم اوايل دهه شصت بود. من فقط يه دختر

 

حرف گوش كن بودم و البته نادون. مادرم مي گفت نبايد مو هاتو بريزي بيرون. بابام مي گفت

 

نبايد لباس فلان بپوشي. منم فقط اطاعت كردن رو بلد بودم. تازه از دوستام ياد گرفتم كه فقط نوك

 

دماغم از چادر بيرون باشه. تقليدي بود. خودم عقيده اي از خودم نداشتم. از روي عادت چادر

 

سرم مي كردم. سؤال هم نمي كردم.

 

و اما بعد:  ديپلم كه گرفتم عوض شدم. فكر مي كنيد چي شد؟

 

******************************************************************

 

من هميشه عشق مطالعه بودم. هر كتابي دستم مي رسيد تا آخرش مي خوندم و اگه كتاب ديگه اي

 

نبود يه كتاب رو چند بار مي خوندم. و البته هميشه هم حرص مادرم رو در مي آوردم.

 

يه روز تو كتاب خونه دستم خورد به يه كتاب، همين طوري نگاش كردم تاببينم چيه. يه

 

صفحه كه خوندم خوشم اومد و تا آخرش مطالعه كردم. منطقي و  با استدلال و خيلي روشنفكرانه

 

نوشته شده بود. تازه چشمام باز شد. حالا ديگه مي دونستم چادر چيه. حجاب چيه و براي چيه.

 

قبلا  به ميل ديگران چادر مي پوشيدم اما حالا به ميل و اراده خودم راهم رو انتخاب كردم. برام

 

مهم نيست اگه به من بگند فلان و بهماني. كسي نمي تونه شخصيتم رو با اين كلمات از من

 

بگيره. من هويتم رو پيدا كردم و به اين هويت افتخار مي كنم. من ديگه نادون نيستم. حالا

 

مي تونم بگم كه من منم.

 

شايد از نگاه بعضي ها من خودمو تو چادر زندوني كرده باشم ولي به نظر من اين بدحجابه كه

 

خودش رو زندوني هواي نفسش كرده.  توصيه مي كنم شما هم اين كتاب رو حتما مطالعه كنيد.

 

آخه تا كي بايد از همديگه تقليد كنيم؟ اگه از حجاب خوشم مياد يا بدم مياد اول بايد تحقيق كنم.

 

انتخاب هر عقيده اي بايد آگاهانه باشه.

 

دانشجو يعني بيداري

 

دانشجو يعني حقيقت جويي

 

راه دانشجو يعني همون راهي كه خدا دوستش داره.

 

البته من روشي رو كه در برخورد با بدحجابي در پيش گرفتند نمي پسندم و نمي دونم اين هايي

 

كه اين روزها در محكوميت بدحجابي راه پيمايي مي كنند كي هستند و وابسته به كدوم گروهند.

 

من بدحجابي رو دوست ندارم ولي معتقدم همه بدحجاب ها بد نيستند. خيلي هاشون دختراي خيلي

 

خوب و با فرهنگي هستن. ولي عيبشون اينه كه انديشه ندارند. ارزش آدمي به فكر و انديشه

 

هست.

 

اي برادر تو همه انديشه اي          مابقي خود استخوان و ريشه اي

 

 

البته دستگاه حكومتي هم حق داره چاره انديشي كنه. چون وظيفه داره از جامعه اسلامي دفاع

 

بكنه. همون طور كه مجبوره براي حفظ جان مردم، بستن كمربند ايمني رو اجباري كنه. و يا به

 

اجبار از مردم ماليات بگيره تا خرج تحصيل دانشجو و پيشرفت علمي مردم تأمين بشه.

 

قانون همه يا هيچ رو حتما شنيديد. تقريبا همون اصطلاح ميوه فروش هاست: مشتري محترم

 

حق با شماست ولي درهمه، سوا نكن. حالا نمي دونم چرا بعضي ها بين قانون ها تبعيض قائل

 

ميشن و اوني رو كه به مذاقشون خوش نمياد باهاش مخالفت مي كنند. قانون حجاب مثل

 

هندوانه اي هست كه خدا مي دونه توش قرمزه و طعمش هم شيرينه. مگه ميشه خدا هندونه

 

سفيد و بي مزه به ما بده. واقعا به خدا اعتماد نداريد؟

 

قرآن قوم يهود رو سرزنش مي كنه كه چرا بين دستورات تورات تبعيض قائل ميشن:

 

«أفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكتابِ و تكفرونَ بِبَعض...»

 

 

يعني آيا به بعضي از گفته هاي كتاب آسماني ايمان مي آوريد و نسبت به بعضي از كتاب كافر

 

مي شويد (و نافرماني مي كنيد به خاطر منافع مادي و اميال نفساني)؟ براي كسي از شما كه اين

 

تبعيض را انجام دهد، جز رسوايي در اين جهان، چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز به

 

شديدترين عذاب ها گرفتار مي شوند. و خداوند از آن چه انجام مي دهيد غافل نيست.

 

شما فكر مي كنيد  قانون حجاب فقط مخصوص دين اسلامه؟

 

يه دوستي دارم كه پايان نامه كارشناسيش در همين زمينه است. اگه موافق بود، قسمتي از پايان

 

نامه شو اين جا ميارم تا بدونيد كه تورات و انجيل چقدر در رابطه با حجاب سخت مي گرفتند.

 

******************************************************************

چقدر پرحرفي كردم. اين پرحرفي ها فقط براي اين بود كه سري به وبلاگ يكي از دوستان

 

دانشجو زدم كه  زرتشتي هست و عنوان وبلاگش اينه: وفادار دل شكسته. از جسارتش خوشم

 

اومد و فهميدم كه مخش كار مي كنه ولي ...؟ به هر حال براي همه دوستان مخصوصا دانشجويان

 

وبلاگ نويس آرزوي موفقيت و بهروزي مي كنم.

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank