ب مثل باران

 

 

گوش كن!

 

اين صداي نفس خورشيد است

 

كه به مهماني ما مي آيد

 

باز كن پنجره قلبت را

 

لحظه ها مي آيند

 

عشق هم مي آيد

 

عشق با ما مي گويد

 

مي شود بال كبوترها را

 

با دو خط، شعر بهاري مرهم بگذاريم

 

با كبوترها

 

مي شود پر، وا كرد

 

مي شود آن طرف درياها

 

توي شهر خورشيد

 

لانه تازه تري برپا كرد

 

مي شود بنشينيم

 

ساعتي با جنگل

 

گفتگويي بكنيم

 

راز سرسبزي دستانش را

 

در بنفشه، در شار

 

مي شود بشكافيم

 

مي شود تنها – بر قايق موج –

 

پا گذاريم به آن شهر كه در آن طرف درياهاست

 

مي شود با دل خود

 

دست در دست دعا

 

پيش خدا برگرديم

 

تو هم آيا با من مي آيي؟

 

 

عادله سلحشور

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank