ب مثل باران

روز جمعه شبكه چهار برنامه اي داشت در مورد يك زن مسلمان به نام داريا 

 

(Daria) كه در دانشگاه‌ لندن، در رشته كارشناسي علوم اسلامي تحصيل

 

مي كرد. از محدوديت هاي مسلمانان در روسيه حرف مي زد.

 

مي گفت:« وقتي به رستوران مي رم مجبورم كلاه بپوشم و براي پوشش

 

گردن و سينه ام از شنل استفاده مي كنم. اگر كسي از روسري استفاده

 

كند، مي فهمند كه او مسلمان است.  در روسيه اسلام آن قدر غريب است

 

كه حتي خود مردم مسلمان از اسلام و حجاب و نماز و ... چيزي نمي دانند.

 

در لندن يك بار صبح زود رفتم به يك مسجد نزديك، ديدم يك پليس ايستاده و

 

نگهباني مي دهد. نگذاشت وارد مسجد شوم. گفت ساعت يك ظهر درب

 

مسجد باز مي شود. برو ساعت يك بيا. گفتم پس من كجا نماز بخوانم. گفت

 

در خانه ات. من گفتم من خانه اي ندارم. گفت به من ربطي ندارد. من آن روز

 

مجبور شدم روي يك نيمكت در پاركي در همان نزديكي نمازم را نشسته

 

بخوانم - چون زمين آن جا ناپاك بود – تا بعدا قضا كنم.  اسلام همه جا غريب

 

است. در فرودگاه، چون روسري داشتم، مأمور بازرسي به من گفت تو شهيد

 

هستي. در آن جا به كسي كه روسري سر كند، شهيد مي گويند، يعني

 

مسلمان و خيلي راحت به او مشكوك مي شوند. متأسفانه در بمب گذاري

 

لندن، رسانه هاي اسلامي خيلي ضعيف عمل كردند».

 

حرف حساب جواب نداره. واقعيت تلخي است. چرا رسانه هاي اسلامي فقط

 

با حرف واقعه بمب گذاري لندن را محكوم كردند؛ چه كسي بايد از دين ما

 

دفاع كند؟ چه كسي بايد دل بسوزاند.

 

بدانيد انديشه قران اين است:

 

كسي كه يك نفر را بكشد مانند اين است كه همه مردم جامعه را كشته

 

است.

 

كسي كه مؤمني را از روي عمد به قتل رساند، مجازاتش خلود و جاودانگي

 

در آتش جهنم است؛

 

اگر مجبور به جنگ شديد زياده روی در تجاوز نکنيد.

 

من نمي دانم چرا گروهي به اصطلاح مسلمان اين كلام الهي را نديده

 

مي گيرند و با اعمال ناپسند خود چهره اي نامطلوب از اسلام نشان

 

مي دهند. شهادت واژه مقدسي است. چرا اين واژه بايد يادآور معني

 

تروريسم در ذهن غير مسلمانان باشد؟

 

مشت می کوبم بر در

 

پنجه می سايم بر پنجره ها

 

من دچار خفقانم

 

من به تنگ آمده ام از همه چيز

 

بگذاريد هواری بزنم   آ ی....

 

با شما هستم آی...

 

اين درها را باز کنيد

 

می خواهم فرياد بلندی بکشم

 

چاره درد مرا بايد اين داد کند

 

از شما خفته ی چند

 

چه کسی می آيد با من فرياد کند

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank