ب مثل باران

خدایا می ترسم

می ترسم از چشمانم

از نابینایی

نکند وقتی که تو به من می نگری

تو را نبیند

و یا تصویر دیگری در آن باشد

و می ترسم از ناشنوایی

آن گاه که مرا ندا می کنی که إلَیَّ إلَیّ

نکند صدای تو برایم ناآشنا باشد

و زبانم گویای غیر تو

خدایا

پناه می برم به تو

از این که در روز خسران

و یوم التغابن

دست هایم

یا که پاهایم

به دشمنی برخیزند.

خدایا دستم را بگیر.

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank