ب مثل باران

       سلام دوستان.

  جشن بزرگ میلاد گل سر سبد انبیاء، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم،را به همه تبریک عرض می کنم و ایام به کامتان .

  تو این چند روزه که نبودم دلم لک زده بود برای نوشتن یک یادداشت.ولی امان از سر شلوغ .

  این هفته وقت مناسبی هست برای آشنایی بیشتر با پیامبر اعظم اسلام(ص) و حداقل عمل به یکی از توصیه های مقام معظم رهبری در سال جدید. یکی از راه های شناخت ایشان، آشنایی با قومی است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آن متولد شد و با آن ها زندگی کرد، یعنی همان عرب جاهلی.

   مردمی که حدود پنج قرن بعد از تولد مسیح در سرزمین ابرهیم بت شکن ـ مکه ـ به سر می بردند چه گونه مردمی بودند؟ و چه تصویری از تمدن و توسعه داشتند؟  حکایت های فراوانی از این مردم نقل شده ولی چیزی که بیش تر از همه جلب نظر می کنه، خرافات بسیار عجیبیه که در فرهنگ آن ها ریشه کرده بود. باور نمی کنید! پس بهتره خودتون این چند تا خرافه از انبوه خرافات روبخونید و قضاوت کنید .

 

1)   شبه جزیره عربستان یکی از مناطق کم باران هست. مردم آن جا برای آمدن باران، چوب های خاصی را - که زود آتش می گرفتند - جمع می کردند و آن ها را به دم یک گاو می بستند و گاو را تا بالای کوه می راندند و سپس چوب ها را آتش می زدند. چوب ها که آتش می گرفت، گاو بخت برگشته بر اثر سوختگی شروع به دویدن و نعره زدن می کرد ؛ آن ها این عمل ناجوانمردانه را به عنوان یک نوع تقلید و تشبیه به رعد و برق آسمانی انجام می دادند. شعله های آتش را به جای رعد و برق و نعره گاو را به جای رعد حساب می کردند. و فکر می کردند این عمل، در نزول باران موثر است. (جای جرج بوش کوچیکه واقعا خالی. اگه اون جا بود حتما برای حمایت از گاوها قطع نامه تصویب می کرد و ...  بعدش هم ماجراهای بن لادن و القاعده و ... .)

 

2)   اگر گاو ماده آب نمی خورد گاو نر را می زدند!

قضیه این بود که گاوهای نر و ماده را برای نوشیدن آب، کنار جوی آب می بردند، گاهی اتفاق می افتاد که گاوهای نر آب می نوشیدند ولی گاوهای ماده لب به آب نمی زدند. و آن ها تصور می کردند که علت امتناع گاو ماده از نوشیدن آب، وجود همان دیوهایی است که در میان شاخ های گاو نر جا گرفته اند و نمی گذارند گاوهای ماده آب بنوشند. و به همین جهت برای راندن دیوها به سر و صورت گاوهای نر می زدند. (بیچاره آقا گاوه .

به قول شاعر:

 گنه کرد در بلخ آهنگری     

                             به شوشتر زدند گردن مسگری)

 

3)   اگر مرد بزرگی فوت می کرد، شتری را در کنار قبر او در میان گودالی حبس می کردند و آب و علف به او نمی دادند تا جان بسپرد. و جناب میت بزرگوار روز رستاخیز بر آن سوار شود و پیاده محشور نگردد.

( حالا اگه در عصر ماشین بودند چه می کردند. لابد از آن خودروهای تشریفاتی آخرین سیستم  در دل خاک پنهان می کردند. شاید هم کنار قبرستانها یک پارکینگ برای اموات در نظر می گرفتند. چی می شد..!!!)

 

4)   و دیگر خرافات از این قرارند:

 

    -  موقعی که وارد دهی می شدند و از بیماری وبا یا دیو می ترسیدند، برای رفع ترس در برابر دروازه روستا ، صد بار صدای الاغ می دادند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، توأم می نمودند.

 

    - و اگر در بیابانی گم می شدند، پیراهن خود را پشت رو می کردند و می پوشیدند.

 

    - موقع مسافرت که از خیانت زنان خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان نخی را بر ساقه یا شاخه درختی می بستند؛ موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آن ها خیانت نورزیده است، و اگر نخ باز یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می ساختند.

 

   -  اگر دندان فرزند آنان می افتاد، آن را با دو انگشت به سوی آفتاب پرتاب کرده می گفتند: آفتاب دندان بهتر از این بده.

 

   - زنی که بچه اش نمی ماند، اگر هفت بار بر کشته مرد بزرگی قدم می گذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی می ماند و … .

 

  

ملاحظه فرمودین؟! موندم این همه راه حل رو چطوری کشف کردند. به این می گن خرافه پرستی حرفه ای.

   شاید شما در دنیای به اصطلاح متجدد و روشنفکر امروز هم رگه هایی از این خرافات ناب رو دیده باشید.اما به هرحال امیدوارم فاصله بین شما و جاهلیت آن زمان ها، مسافتی بی انتها باشد.  

   و البته امیدوارم به دوستان عرب زبان برنخوره. لازمه تذکر بدم که اسلام همه پیوند های ما رو با نیاکان کفر پیشه قطع کرد و افتخارات ما هر چه هست در سایه اسلام هست. عرب و عجم، فارس و ترک و کرد و بلوچ، ایرانی و غیر ایرانی، شیعه و سنی، همه یک نقطه مشترک داریم : ما همه عاشق گل محمدی هستیم.

 مخلص همه شما گل های محمدی

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank