ب مثل باران

 

 

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

 

آراسته با شکل مهیبی* سر و بر را

 

شبی از شب ها،شیطان به خواب جوانی رفت. این بار شیطان

 

برای خودش قیافه ای وحشتناک درست کرده بود. جوری که

 

جوان توی خواب خیس عرق شده بود و مثل بید می لرزید.

 

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار*

 

باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

 

من امشب آمده ام جان تو را بگیرم و تا نگیرم از این جا

 

نمی روم. اگر بخواهی زنده بمانی، سه راه داری:

 

یا آن پدرِ پیر خودت را بکشی زار

 

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

 

یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر

 

تا آن که بپوشم زهلاک تو نظر را

 

راه نجات تو، یکی از این سه راه است: یا پدرت را خِرکش تا دم

 

چاه ببری و بعد از پاره کردن گلویش او را توی چاه بیندازی، یا

 

استخوان های خواهرت را خرد و خاکشیر کنی، یا این که تا

 

خرخره شراب بخوری و حسابی لول بشوی.

 

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت

 

کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم* نر را

 

بله، جوان که مرگ را زیر دماغ خودش احساس می کرد،

 

داشت می لرزید. قیافه شیطان آن قدر ناجور و ترسناک بود که

 

شیر را هم می ترساند.

 

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند

 

هرگز نکنم ترکِ ادب این دو نفر را

 

- جناب مرگ، من نمی توانم پدرم را به خاطر زنده ماندن خودم،

 

سر به نیست کنم. آن پیرمرد با عصا هم به زور راه می رود.

 

بیچاره تمام عمر را برای راحتی من و برادر و خواهرهایم کار

 

کرده و زحمت کشیده. هنوز هم دست هایش پینه دارد و جای

 

آفتاب سوختگی را می شود پشت گردنش دید.

 

- پس خواهرت را بکش.

 

- خواهرم را؟ ... نه... خواهرم خیلی مهربان است. از وقتی

 

مادرم مرد، خواهرم جایش را برایم پر کرد. گاهی با هم

 

دعوایمان می شود؛ اما می دانم که مرا خیلی دوست دارد.

 

وقتی از راه می رسم، برایم غذا گرم می کند و وقتی حال و

 

حوصله ندارم، برایم حرف های با مزه می زند. من چطور

 

می توانم خواهرم را بزنم و شَل و پَل کنم؟

 

لیکن چو به مِی، دفع شر از خویش توان کرد

 

مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را

 

- پس شراب می خوری؟

 

- گویا چاره ای ندارم. بده بیاید.

 

جامی دو بنوشید و چو شد خیره زمستی*

 

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

 

                                         

                                                      لطیفه های شیرین ایرج میرزا

 

***************************************************

 

واژه نامه:

زنهار: امان، پناه

ساغر: پیاله

ضیغم: شیر

مهیب: ترسناک

                                  

نوشته شده در جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank