ب مثل باران

هر نفس آواز عشق می رسد ازچپ و راست

 

ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

 

ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم

 

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

 

خود زفلک برتریم، وز ملک افزون تریم

 

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

 

گوهر پاک از کجا، عالم خاک از کجا

 

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست؟

 

بخت جوان یار ما، دادنِ جان کار ما

 

قافله سالار ما، فخر جهان مصطفاست

 

از مَهِ او مِه شکافت، دیدن او برنتافت

 

ماه چنان بخت یافت، که او کمینه گداست

 

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

 

شعشعه ی این خیال زان رخ چون «والضُحا» ست

 

در دل ما درنگر، هر دم شق قمر

 

کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست

 

خلق چو مرغابیان، زاده ز دریای جان

 

کی کند این جا مُقام، مرغ کزآن بحر خاست

 

بلکه به دریا دریم جمله درو حاضریم

 

ور نه زدریای دل موج پیاپی چراست

 

آمد موج اَلَست کشتی قالب ببست

 

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

 

                                                    غزليات شمس

 

****************************

کبریا: عظمت، بزرگی

آمدیت: آمدید

بار کنید: به راه افتید

مَهِ او: چهره ی چون ماه او

بر نتافت: تحمل نکرد

کمینه: کمترین

شعشعه: روشنایی

والضحی: سوگند به روشنایی روز، اشاره دارد به آیه اول سوره «ضحی». در این جا مراد، چهره ی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می باشد.

شق قمر: شکافته شدن ماه، اشاره دارد به آیه اول سوره مبارکه قمر.

اَلَست: آغاز آفرینش انسان، اشاره دارد به آیه 172 سوره مبارکه اعراف.

قالب ببست: شکل داد

لقا: دیدار

 

نوشته شده در یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank