ب مثل باران

شنیدم تنبیه غیرعاقلانه یه معلم باعث مشکلاتی شده.

واقعا متاسفم. اولین چیزی که یه معلم باید یاد بگیره کرامت نفسه.  هم معلم احترام داره و هم دانش آموز . و معلم به خاطر وظیفه مهمی که داره باید بیشتر از گذشته روی رفتارش کنترل داشته تا برفرض اگر هم مشکلاتی داره بتونه بر اعصابش مسلط باشه. البته این ایراد به مادر اون دانش آموز هم وارده. هم مادر و هم معلم نقش مهمی در تربیت بچه ها دارند.

نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

قانون بین المللی رو کی تدوین کرده؟ خدا که ؟ یا انسان منفعت طلب؟ همونی که امروز یه نظر می‌ده و فردا نقضش می‌کنه؟ همون انسانی که به خاطر منافع خودش، حق رو نادیده می‌گیره؟ همون انسانی که فکر می‌کنه اگه افغانی نباشه، سهم شیر یارانه‌ایش بیشتر می‌شه؟ همون انسانی که فکر می‌کنه کارگر افغانی یعنی بدبختی کارگر ایرانی؟

حالا یه سؤال: تدبیر جهان دست کیه؟ من یا تو یا مهاجر افغانی یا قوانین ناقص بین المللی؟ تدبیر منطقه خاورمیانه دست کیه؟ آیا این تدبیر مهاجر افغانی بوده که به خاطر موقعیت جغرافیایی کشورش، با مشکلات فراوانی روبرو بشه؟ آیا ممکنه سرنوشت ملت‌ها جدا از هم باشه؟ تصمیم‌گیری‌های یک کشور و یا اتفاقات خیلی مهم، چقدر تأثیر داره در کشورهای همسایه‌اش؟

امام خمینی معتقد بودند بدبختی مسلمین از حاکمان کشورهای اسلامی است. اگر اونا سکوت می‌کنند به خاطر منافع دنیاشونه. اقلا یه چیزی گیرشون میاد. اما می‌دونی سکوت من یعنی چی؟ سکوت علامت رضایته. یادت باشه که امام گفته بود اسرائیل یه غده سرطانیه. یعنی تومور. می‌گن تومور، اول یه سلول کوچیکه اما بعد به خاطر اختلالات غیر طبیعی و تمرد از قوانین رشد، سلول‌های اطراف خودش رو می‌خوره تا خودش به حیات خودش ادامه بده. اگر این غده نابود نشه، کم کم تمام انرژی بدن رو می‌گیره و شخص رو از پامیندازه. یعنی مرگ و نابودی. سکوت من در مقابل تومور، یعنی رضایت به مرگ خودم.

سکوت من یعنی خشکاندن رگ غیرت.

رگ تعصب زنده باشه و رگ غیرت بمیره؟ خدا نکنه.

وقتی غذا می‌خوری، غذا جذب بدن می‌شه. اصلا خود بدن می‌شه.

تمام حقیقت آدم روحشه، تفکرشه، عقیده‌شه. غذای روحت باید قرآن باشه. نه تفکراتی که معلوم نیست از کجا القا می‌شه تو جامعه. ببین خدا چی گفته. قبل از این که ما مرزبندی کنیم بین خودمون، خدا زمین رو قسمت کرده بود. زمین ارث بندگان صالح خداست نه قوم خاصی. خدا وقتی می‌خواد حرف بزنه می‌گه یا ایها الذین آمنوا، یا ایها الناس؛ کجای قرآن دیدی خدا بگه: ایها الایرانی، ایها العرب، ایها الافغانی،...؟

هنوزم نمی دونی خدا کیه.

توصیه می‌کنم از این به بعد اگه خواستیم به یه افغانی اهانت کنیم تو صف شیر، اول ازش بخوایم که کارت هویت یا مدارک اقامتیش رو نشونمون بده. بعد اگه دیدیم بی‌هویته، به خودمون اجازه توهین بدیم؟!!!

شدیدا متأسفم. هم برای کسانی که بی اعتنا رد می‌شن. هم اونایی که اهانت می‌کنند و هم اونایی که سعی می‌کنند این اهانت رو توجیه کنند و صورت مسأله رو پاک می‌کنند.

آدمی را آدمیت لازم است نه کارت هویت.

 

تذکر: مطالب فوق، ربطی به عدم اعتبار قوانین نداره. در مورد قوانین اولیه کشوری که مطابق با قوانین اسلام وضع شده، شکی نیست. اما در مورد قوانین ثانویه، وضع فرق می‌کنه و می‌شه اونا رو طبق مصالح افراد جامعه تغییر داد. مصالح افراد بیگانه رو هم می‌شه لحاظ کرد بشرطها و شروطها.(آگاهی به مقتضیات زمان)

ادامه دارد...

نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

خوشحالم که جوابم بیشتر مذهبیه تا اجتماعی.

تا حالا فکر کردی مذهب و مذهبی یعنی چی؟ اجتماع بدون مذهب چه قدر رشد داره؟ سیاست بدون مذهب چطور؟ من کاری به معنای لغوی و اصطلاحیش ندارم. به نظر من مذهب یعنی خدا. مذهبی یعنی هم فکرت خدایی باشه و هم رفتارت.

استادمون می‌گفت: اول باید فکر اصلاح بشه. یعنی عقیده صحیح. بعد این فکر سرایت می‌کنه به اعضای بدن و قلب. اگر فکرت خدایی بشه عملت هم خدایی می‌شه. اگه فکرت جاهلی باشه، عملت هم جاهلی می‌شه.

یه دانشمند اول فکر می‌کنه بعد نظریه و تئوری خودش رو ابراز می‌کنه. و بر اساس اون نظریه آزمایشات خودش رو شروع می‌کنه. نتیجه آزمایش هم بستگی به درجه درستی تئوری داره.

مرحوم امام یه جمله مشهور دارند که همیشه جلو چشممه. (قلمبه سلمبه این عبارت همون "نصب العین" ــه). یادمه رو دیوار مدرسه‌مون از قول امام نوشته بودند: «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنید». یعنی خدا کوچکترین حرکت منو می‌بینه. حتی از درون من و اسرار و اندیشه من باخبره. اصلا خدا در درون منه.

ما همه اینارو می‌دونیم و موافقیم اما اغلب غافلیم. فکر می‌کنیم گناه یعنی دزدی، حق الناس یعنی حق الایرانی. وقتی به یه افغانی می‌رسیم خیلی راحت فکر می‌کنیم که افغانی هیچ حقی نداره. خیلی راحت سوء ظن پیدا می‌کنیم. چون ورودش مطابق با قوانین کشور نبوده پس دزده. خیلی راحت اتهام می‌زنیم در محضر خدا. فکر می‌کنیم صف شیر یارانه‌ای، خارج از محضر خداست. اینترنت خارج از محضر خداست. رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و کتاب و کلاس درس و محل کار و مجلس مهمانی و ... خارج از محضر خداست. ذهن و تفکرت خارج از محضر خداست. خیلی راحت اجازه می‌دیم به یه انسان، به یه مادر اهانت بشه به خاطر این که تو یه زمینه دیگه مرتکب خلافی قانونی شده اما نه غیر انسانی. بعد هم خیلی راحت می‌گیم طبق قوانین بین الملل...؟

فکر می‌کنیم ایران زمین فقط سهم ایرانیه. و روزی ما رو ایران زمین تأمین می‌کنه. ایران زمین به ما زندگی داده. برا همین اگه یه نفر اضافه شد، نمی تونیم تحمل کنیم. ما که نمی تونیم حاتم طایی باشیم.

ما كي مي‌خوايم بفهميم كه برطرف كردن مشكلات همه دنيا وظيفه ما نيست. اصلا هم مهم نیست که پیامبر گفته: مسلمان نیست کسی که صدای مظلومی را بشنوه و یاریش نکنه. مهم اینه که چراغی که به خانه رواست، خرج امامزاده نکنیم. تفکر ما مقدم بر تفکر پیامبر بشه چه اشکالی داره. آسمون که به زمین نمیاد. یه زمانی خلیفه دوم هم گفت: من متعه رو حرام اعلام می کنم با این که پیامبر حلال اعلام کرده. همه سکوت کردند. چه کسی خرده گرفت جز چند نفر انگشت شمار که قدرت در اختیارشون نبود؟

حق و عدالت فدای مصلحت باد.

                                                                                      ادامه دارد...

نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

وقتی که امام از بین ما رفت، داداشم یه سالش بود. به تعبیر امروزی ها یه نسل سومی. به تعبیر قرآن، یکی از تابعین. یعنی اونایی که دوره مرحوم امام رو درک نکردند.

 

وقتی تصاویر چهارده خرداد ۶۸ و رحلت امام پخش می شه ما بزرگترها اشک می ریزیم و کوچیکترا نیگا می کنن. بعد هم هزار تا سوال.

 

وقتی امتحان خرداد کوچیکترا شروع می شه، ما هی می گیم تلویزیون موقتا ممنوع،‌ به دلیل امتحانات. ولی نمیشه. فصل، فصل روح الله و  ایام، ایام ذکر امام. من نمی فهمم چرا چهارشنبه (۱۶ خرداد) امتحان گذاشتن؟ اونم یه امتحان سخت؟ باور کنید بعضی بچه ها فقط تو همین دو روز فرصت شناخت امام رو دارن. امام شناسی حق مسلم نسل سومی هاست.

 

دیشب برنامه فوق العاده، اختصاص داشت به امام از زبان نوه امام . با کمال شرمندگی من خوابم برد یعنی یه خط در میون دیدم اما مامان و داداشام اینا  تا آخر نیگا کردند. (بد نشد برا من. از زیر سوالای داداش در رفتن و اینا.)

 

 آخه دیشب که برنامه تلویزیونی «روح الله»، تولید شبکه المنار، پخش می شد، مدام از من سوال می‌کرد. مخصوصا اون جایی که آقای دری نجف آبادی از آیت الله منتظری و مهدی هاشمی و دامادش حرف زدند و مساله جانشینی امام. به خیالش من به عنوان یه معلم همه چیز رو می دونم. چه حرفا.

 

آخه منم بچه بودم. جون داداش منم خیلی چیزا برام مجهوله.

 

آخه برم از کی بپرسم. آدمهایی که فعلا پست و مقامی دارن نمی تونن یا نمی خوان همه چیز رو بگن. رعایت مصالح و مفاسد رو می کنند حتما. اگرم یه حرفایی می زنند خیلی قانع کننده نیست. چون یه طرفه است. منم که هیچ وقت نخواستم قضاوت یه طرفه بکنم. همیشه دوست داشتم خودم نظرات دو طرف رو با ذهن خالی بخونم و بشنوم و بعد نتیجه بگیرم.

 

من آخرش نفهمیدم این آقای ضرغامی چه مرامی داره. محدودیت رسانه یا آزادی؟ شاید ربطی به مرام رییس تلویزیون نداره. شاید کم کم داریم به سمتی پیش می ریم که محدودیت رسانه تلویزیون کمتر بشه. ولی خیلی برام عجیب بود که یه شخصیت ممنوع التصویر رو نشون داد. با خودم فکر می کنم با آیت الله منتظری هم در این مورد مصاحبه شده یا نه؟ مخصوصا اون جا که آقای دری نجف آبادی گفتند در جریان مهدی هاشمی، آیت الله منتظری با مصاحبه با بی بی سی بهانه به دست مخالفین و دشمنان انقلاب دادند. حتی در کتاب تاریخ دوره دبیرستان هم، این قسمت از تاریخ انقلاب مسکوت مونده. خاطرات ری شهری رو خوندم. اما راستش تا حالا سراغ روزنامه های اون زمان نرفتم. شاید یه روزی این کار رو کردم. شاید خیلی مهم نباشه ولی خوب شاید حداقل یه گوشه از ذهن تاریکم روشن بشه. کی می دونه شایدم روشن نشدم و مستقیم رفتم تو خط ضالین. (جرات داری برو.)

 

به هرحال کار خوبی بود. استفاده از تولیدات خارجی چه اشکالی داره؟ البته مایکل مور هم هست. آشنایی با دیدگاه‌های شبکه‌های برون مرزی هم یه تنوعه و هم این که از زبان خودشونه نه از زبان شبکه‌ داخلی ایران. امیدوارم این حرکت ها تکرار بشه.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

آموزش نیوز:

مجید انصاري : « دوست، استاد، همسر، ‌همراه و امام خوب هر كدام نقش بسزا در سرنوشت انسان دارند و لذا در انتخاب آنان تاكيد فراوان شده است. ‌امام عارف ناشناخته دوران ماست كه نوآوري‌هايش در عرصه عرفان نظري و عملي بي نظير است. در حوزه سياست از تاثيرگذارترين رهبران، در جايگاه عالم ديني، داراي عمري پر بركت و در محفل خانواده‌ از مهربانترين پدران بود.»

« ‌امام بيش از آنكه براي سالمندان الگو باشد، الگويي بود براي جوانان و امروز نيز الگويي است حركت آفرين و سعادت بخش و هر يك از جوانان قادرند در نقش امام در عرصه وجودي خود باشند.»

« امام تمام هفت اقليم عشق را پيموده بود و به جايي رسيده بود كه جز خدا نمي‌ديد و اين راز عظمت امام بود. ‌امام يك انسان پوياي متحرك و داراي روح جوانگرايي بود كه تجربه و علم را در هم آميخته و پيوند ميان زمين و آسمان را برقرار كرده بود و در نتيجه آن نظم زندگي امام و موفقيت ايشان در همه عرصه‌ها بود.»

من هر وقت به مشکل یا مساله ای برمی خورم، ذهنم اول از همه میره سراغ امام که اگه بود چی می گفت و چه کار می کرد. کی بهتر از امام؟ آدم احساس می کنه تک تک سلول های بدن این مرد، خدا رو نشون می ده.

شاید برای همینه که سفارش کردند همنشین کسی باشید که شما رو بیشتر به یاد خدا میندازه.

یه راننده می گفت: من فقط یه آخوند قبول دارم اون هم امام خمینیه.

سر دلبری رو باید از امام یاد گرفت. قابل توجه همگان خصوصا آخوندهای محترم.

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

کامنت‌ها رو که خوندم دلم گرفت. راستش فکر نمی‌کردم یه طومار این قدر باعث دردسر بشه. احساس می‌کنم باعث تحریک بعضی از تعصبات ملیتی و قومی شدم. بعضی وقتا یه جرقه کوچیک کافیه برای یه آتیش بزرگ.

قصدم اینه که به همه شبهات مطرح شده‌ی کامنت‌ها جواب بدم ولی فعلا اصلا وقت ندارم. امروز رو هم چون کلاس نداشتم وقت کردم یه خورده وبلاگم رو مدیریت کنم.

ولی از طرف دیگه حس کنجکاویم تحریک شد. مخصوصا با کامنت جناب اهورا. آخه منم فکر می کردم که تبعه خارجی یعنی همون مهاجر و مقیم هم یعنی تبعه خارجی یعنی فردی که مال این دیار نیست. اون دلایلی که می‌تونن بیارند چیه و یه قطار سؤال جورواجور در این رابطه.

همین طور ناراحت بودم و بودم و بودم تا این که...

داشتم درباره یه موضوع فلسفی می‌گشتم برای تحقیق کلاسیم. یعنی همون قورباغه‌ای که باید اول ترم قورت می‌دادم، ولی به خاطر مشغله زیاد گذاشتم برای روزهای آخر.

القصه گفتم بد نیست یه سری به کتابهای شهید مطهری بزنم. رفتم سراغ مجموعه آثار شهید. ولی اشتباهی رفتم سراغ کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران". چیزایی کشف کردم که باعث تسکینم شد. درباره ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم و ... که بی ارتباط به مشکلات طومار این وبلاگ و سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نیست. ولی این که چی خوندم باشه برا بعد. احتمالا بعد از امتحانات پایان ترم.

استادم می‌گفت: یکی از عرفا می‌گه اگر آدم به یه مشکلی برخورد و هی چکنم چکنم کرد، خدا حتما یه راهی پیش پاش می‌ذاره. شاید و شاید و شاید کتاب شهید مطهری هم همون راه باشه.

نوشته شده در شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank