ب مثل باران

تو این جریان کسادی بدحجابی و یا همون طرح امنیت اجتماعی قصه زیر رو بخونید بد نیست.

ملیحه یه دوست خیلی کوچیکتر از خودمه. دوم راهنماییه. بعضی وقتا میاد خونه‌مون و بعضی وقتام تلفنی سؤالاشو می‌پرسه. میشه گفت غیر مستقیم شاگردمه.

یه روز برام تعریف کرد که تو مدرسه شهیدین ایکس، ما یه ساعت بیکاری داریم که یه روحانی جوون میاد برا بچه‌ها حرف می‌زنه. این دفه آخری گفته بود نوجوونای عزیز، دخترای گل، شما اصلا لازم نیست چادر بپوشید. همین مانتو هم خوبه.

بچه‌ها خیلی خوششون اومده بود. الان بین خودشون مرتب این بحث رو تکرار می‌کنن و این که اصلا معلوم نیست چادر از کجا اومده و زمان رسول خدا یه همچین چیزی نبوده و خیلی حرفای دیگه که من خوشم نمیاد.

تو نرمش صبحگاهی مدرسه هم موسیقی پخش می‌کنن. من و یکی از بچه‌ها رفتیم اعتراض کردیم که چرا موسیقی؟ بدون موسیقی نمی‌شه؟

آخه جالب این جاست که تا موسیقی قطع می‌شه بعضی از دخترا نرمششون نمیاد. ییهو حرکات موزونشون متوقف می‌شه.

مسؤولین محترم مدرسه جواب فرمودند چه اشکالی داره. اگه اشکال داره چرا شبکه سه موقع پخش نرمش صبحگاهی آهنگ می‌ذاره؟

نظرات بهداشتی سلامتی پزشکان محترم هم کشک.

میگم که: آآآآی ملت، کفن پوش نداریم بیاد جلو؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ای بابا.... این روزا چپ می ری راست می ری ازت می پرسن نظرت درباره عملکرد نیروی انتظامی با بد حجابی چیه؟

این باشه برا بعد.

راستش دوستم ازم خواسته از آقای ده نمکی یه سؤال بپرسم. شایدم یه جور حلالیت. آخه می دونسته آقای ده نمکی گفته راضی نیستم ولی با این حال خودش و شوهرش دوتایی نشستند سی دی اخراجی ها رو دیدند. حالا سؤالش اینه که چی کار باید بکنه؟

من بهش گفتم خوب دوتایی برین سینما دو تا بلیت خرج کنید و دوباره فیلمو نیگا کنید شاید راضی بشه ولی از کجا معلوم؟

نوشته شده در جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ای خدا....وقت سرخاروندنو هم ندارم

من که نتونستم برم نمایشگاه کتاب ولی آبجیم اینا رفتند. با این حال نتونستند به همه غرفه‌ها سر بزنن. وقت کم آوردند. کتابایی هم که خریدند کتابای تقریبا نچسبی هستند. آشپزی و تاریخ یعقوبی و یه کتاب از عمو شل، جامعه شناسی تحریفات عاشورا و ... و یه کتاب نه چندان جالب به نام شیعیان افغانستان. تا حالا درباره افغانستان کتاب خاصی نخوندم. شاید یه چیزایی از نظام اجتماعی شیعیان افغانستان یاد گرفتم.

فریده می‌گه داشتیم از جلو غرفه ناشران علوم سیاسی رد می‌شدیم که چند تا دانشجو رد شدند. یکیشون تیکه پروند که: ما داریم به دوره ساسانی نزدیک می‌شیم. و با این قیمتها تنها طبقه پولدار و اشراف حق کتاب خوندن دارند.

خوب خدا رو شکر. ما از نظر کتاب یه خورده به اشراف نزدیکیم. آخه ابوی کتاب دوست ما حدود دو هزار کتاب منبع و غیر منبع برای فرزندان دلبندش ذخیره کرده. خوب شد که پارسال مقدمه ابن خلدون و البرهان فی تفسیر القرآن رو از نمایشگاه خریدیم و الا من ناکام از دنیا میرفتم. هر چند که فقط چند صفحه شو خوندم.

نوشته شده در جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

حميد

جمعه 14/2/1386 - 22:53

سلام خوبی؟؟
در مورد پست قبلی خیلی باهات موافق نیستم... مهاجر غير قانونی بايد اخراج بشه اگرچه من هم مثل شما دلم برای این آدمهای فقیر که کشورشون مدتهاست به ویرانه تبدیل شده میسوزه اما از قدیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست...میدونی یک ملیون جمعیت اضافی چقدر هزینه اضافی به دولت و ملت ما تحمیل میکنه؟!!... شما که خودتون تو کار آموزش هستید حتما بهتر میدانید هزینه هر دانش آموز برای دولت چقدره...تحمیل این همه هزینه اضافی از طرف مهاجران غیر قانونی به ملت ما اونم در حالی که نصف مردم ما دارن زیر خط فقر دست و پا میزنن و قسمت خیلی مهمیشون هم همین معلمان با شرف و زحمتکش هستن واقعا غیر قابل تحمله...وگرنه کیه که تو مهمان نوازی ایرانیها شک کنه.

hamidxe.persianblog.ir/

من معمولا همه جور بلاگ و سایتی رو می‌خونم هر چند که قبولش نداشته باشم. امروز خیلی اتفاقی گذرم افتاد به وبلاگ "شب بود، ماه پشت ابر بود" تنها وبلاگی که از افغانستان نوشته بود و با پیگیری لینک‌های توی وبلاگ، رفتم بی بی سی و بعد یه چیزایی از اوضاع مهاجرین افغانی دستم اومد. سایت‌های خبری داخلی که قربونشون برم همه مهر سکوت بر لب. راستش یک سال و نیم بود که نرفته بودم بی‌بی‌سی و کلاً یادم رفته بود یه همچین سایتی وجود داره. راست یا دروغ به هر حال خیلی ناراحت شدم.

بله. مهاجر غير قانونی غير قانونيه. و بی‌قانونی هم موجب بی نظمی نظام است.

به نظر من اجرای قانون طبيعيه ولی:

1- کی گفته ميهمان‌ روزی صاحب خونه رو می خوره؟! نمی دونم چقدر به اين مساله اعتقاد داريد ولی من باور دارم که:رزق و روزی هر کسی دست خداست. والله یَقبِضُ وَ یَبسُطُ : این خداونده که روزی بندگان رو تنگ می‌کنه و یا توسعه می ده. مامان همیشه می‌گه که میهمان روزیشو با خودش میاره. پس صابخونه نباید منت بذاره و از حضور میهمان دلتنگ بشه. حتّی یه ضرب المثل داریم که می‌گه: هر آن کس که دندان دهد نان دهد. یعنی تو حتی اختیار روزی خودت رو نداری چه برسه به روزی بچه و میهمان.

استاد حکایتی رو برام تعریف کرد که: می‌گویند حضرت سلیمان مأمور شده بود رزق یک روز یه ماهی بزرگ رو تأمین کنه. برا همین لب دریا میره و دستور میده تغذیه اون ماهی رو بیارن.  ولی ماهی انگار سیرمونی نداشت. هرچی بهش می‌دادن قورت می‌داد. حضرت سلیمان سرانجام تحملش تموم می‌شه و با تعجب می‌گه تو هنوز سیر نشدی؟ ماهی جواب می‌ده تازه هنوز دو قورت و نیمم مونده. الغرض، این خدا هست که روزی همه موجودات رو بر عهده گرفته. یعنی همه میهمان سفره خدا هستیم. و خدا هم قربونش برم ازهر بخل و خسّتی منزهه. دیگه کاری نداره افغانی هستی یا ایرانی یا عرب، شیعه هستی یا اهل سنت، مسلمانی یا مسیحی یا یهودی. به قول سعدی:

 ........... (یادم نمیاد)                                   گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم                تو که با دشمن این نظر داری

2-  فرض کن که هزینه آموزش این افرادغیر قانونی به دولت تحمیل نمی‌شد و کمک‌های ناقص سازمان ملل رو هم فاکتور بگیر، فکر می‌کنی چه مشکلی از مشکلات فراوان شما چاره می‌شد. اگه اشکالی هست تو سیستم اجرایی و نقص قانونه. گیرم که فلان درصد (اگه اشتباه نکنم 9 درصد) پول نفت ایران، خرج این مهاجرین می‌شه. 91 درصد بقیه خرج چی می شه؟ چقدر از اون سهم شماست؟

۳- کشورهای مهاجر پذیر کم نیستند اما اون کشورها از قابلیت‌های مهاجرین استفاده می‌کنند. به مهاجر هم اجازه کار و هم اجازه تحصیل داده می‌شه و در مقابل استعدادها و خدمات و شغلی که دارند مانند یک شهروند بومی ازشون مالیات گرفته می‌شه.

4- طبق مصوبه مجلس، مهاجرین افغانی می‌توانند مجوز کار در امور شاق و پرخطر دریافت کنند. شاق و پرخطر مثل: ساختمان سازی، کندن چاه و قنات، کشاورزی،  و البته اکثرشون هم فاقد مجوزند. حالا که به سلامتی دارند ساماندهی می‌‌شن، حاضری بری با مدرک لیسانس و دیپلم و فوق دیپلم جای واقعی خودت رو از این غاصبین کار پس بگیری؟ چقدر حاضری تو ساختن یه تونل مثل تونل مترو تهران جان خودت رو به خطر بندازی؟ حاضری بری تو اطراف تهران و کرج و تو کوره‌های آجرپزی هشت ساعت کاری گل بازی ‌کنی و برای ساختمون‌های بلند تهران آجر ملّی بسازی؟ دلت می‌خواد با خیال آسوده شب تا صبح پای دیگ مواد مذاب در حال جوش وایستی؟

5- ایران هنوز نتونسته خسارت‌های هشت سال جنگ تحمیلی رو جبران بکنه. حالا تصور کنید کشوری رو که حدود بیست سال یا بیشتر گرفتار جنگ بوده. حد اقل تو ایران یه دولت هست که می‌تونی ازش طلبکار باشی، اما تو افغانستان این قدر بدبختی زیاده که مردمش می‌دونن نباید از دولتشون انتظار زیادی داشته باشن.

6- یه بار کتاب "انسان کامل" شهید مطهری رو می‌خوندم یه نکته خیلی به نظرم جالب اومد و اون این که مهاجرت انسان‌ها برای تکامله.

همین سال‌های اخیر هم دانشمندان به این نتیجه رسیدن که انسان‌های مهاجر باهوش‌تر از بقیه هستن. خوب اگه تو شهر خودت درآمد نداری برو یه جای بهتر. شاید یه خیابون اون طرفتر چیز بهتری در انتظارت باشه. این قدر هم از بیکاری و نبود سرمایه گله نکن. به نظر من حرکت و تلاش مداوم یعنی همون مهاجرت.

7- در پی کشف افتخارات ایران باستان، ظاهراً معلوم شده که کورش اولین کسی بود که برای حقوق مردم اهمیت قائل شد. کودکان و زنان و افراد پیر چه جایگاهی در حقوق انسانی ایرانیان دارند؟ به شهادت تاریخ، افغانستان امروزی در زمان کورش جزء ایران بوده. آیا پسندیده است که بچه‌های دوازده سیزده ساله افغانی که دارای مدارک شناسایی قانونی و معتبر هستند و با همین مدارک و با پرداخت هزینه آموزش در مدارس و در کنار همسن و سالان ایرانی خودشان مشغول تحصیل هستند سایه وحشت از پلیس ایران بر سرشون باشه؟ با این برخورد بچه‌های مدرسه یاد می‌گیرند که افغانی بد است. چون با پلیس سرو کار دارد. و این یعنی فاصله گرفتن دو نسل آینده ساز از دو ملت همسایه. کودکان افغان چقدر در انتخاب این زندگی و سرنوشت خود دخالت داشته‌اند؟

8- فقط کسی می‌تونه درد آوارگی رو حس کنه که خودش تجربه کرده باشه. می‌گی نه از مهاجرین ایرانی مقیم در اروپا و آمریکا بپرس. ملیت ایرانی توی آمریکا و اروپا بهانه‌ای شده برای سیاست بازی و نژاد پرستی بعضیا. ولی در عین حال می‌تونن از حقوق شهروندی مانند شهروندان اصلی این کشورها برخوردار باشند. 

نوشته شده در جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام

حال کردین از این پست طوماری؟ خودمم نفهمیدم چطوری شد که این قدر طومار شد . بگذریم

امروز یکی (یه دانش جو) بهم گفت می خوام یه کتاب هدیه بدم به یکی از استادام. اما نمی دونم تو کتاب چی بنویسم. ببین این متنی که نوشتم خوبه؟

نیگا کردم دیدم نوشته تو شمعی بودی که ... تاریکی... روشنایی

منم بی تعارف گفتم بابا شمع دیگه قدیمی شده. یه چیز جدید بنویس.

گفت چی بنویسم.

گفتم بنویس:

معلمینی که چون شمع می سوزند

از این به بعد  گازسوز خواهند شد (مثل خودروهای نداشته شون)

این جوکو پارسال شنیده بودم امسال به کار گرفتم. چقدر فاصله است بین حرفها و عمل ها.

نوشته شده در جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

به این می‌گن معلم. ای ول

ماجرا از این قراره که چند تا مأمور اومده بودند دم در مدرسه و منتظر بودند دانش آموزان افغانی بیان بیرون و احیانا دستگیرشون کنند. به چه جرمی؟ احتمالا نداشتن مدرک شناسایی معتبر.

اما معلمای مدرسه بچه‌ها رو از یه راه دیگه راهی خونه‌هاشون کردند.

مامان میگه تو صف نونوایی، خانوما میگفتن زنهای افغانی رو هم میگیرن. بعضیا باور نمی کردند. راستش بغل نونوایی ما یه پاسگاه کلانتری هست. واسه همین خبرا زود به ما می‌رسه

شاید بپرسین به تو چه ربطی داره؟

آره والله، من چیکاره این مملکت بیدم؟

یادم میاد وقتی محسن مخملباف بای سیکل ران رو ساخته بود بعضیا اعتراض کرده بودند که مگه قحطی سوژه است که رفتی سوژه افغانی پیدا کردی؟!!!!

خیلی دلم می‌خواد بدونم نظر امام خمینی درباره مهاجرین و میهمانان ناخوانده چی بود؟ چرا روز مستضعفین منحصر به نیمه شعبان شده؟ که البته اونم به خاطر جشن‌های مفصلی که برای امام زمان (عج) می‌گیرند، اصلا اهمیتی نداره. گویا  این تنها امام زمان (عج) هستند که وظیفه دارند به فکر مستضعفین باشند.

خوب، حرف من اینه که: مگه قانون نذاشتند که هر بچه افغانی با پرداخت شهریه‌ای حدود بیست یا چهل یا حتی پنجاه تومن بتونه از امکانات تحصیلی استفاده کنه؟ پس این کمین کردنا چیه؟ چرا باید آرامش بچه‌های زیر هیجده سال توسط نیروی انتظامی بهم بریزه اون هم توی یک محیط امن فرهنگی به اسم مدرسه؟

دوماً: شاید نیروی انتظامی بگه من مأمورم و معذور. دستور رسیده، ابلاغیه اومده و ...

ولی ببخشید جسارته، اصلا قصد دخالت  ندارم ولی قبول این مسأله یه خورده برام سخته.

حکومت حضرت علی بهترین الگو هست برای کسانی که دوست دارند شاهد اجرای عدالت همراه با رأفت اسلامی باشند. چطور نسبت به مهاجمین انگلیسی  رأفت نشون می‌دیم اما نوبت شیعیان افغانی که می‌رسه دریغ می‌کنیم؟ اون هم نسبت به زنان و کودکان شیعه؟ دیدگاه  امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به معذوریت افراد چه بود؟

خداوند رحمن نیز نسبت به کودکان و زنان و افراد پیر استثنا قائل شده :

ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الأرض قالوا ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک مأویهم جهنم و ساءت مصیرا

الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لایستطیعون حیلة و لایهتدون سبیلا

(سوره نساء/ آیه 97 و 98و ۹۹)

«کسانی که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حالی که بر خویش ستم کرده بودند به آنها گفتند «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با این که مسلمان بودید در صف کفار جای داشتید)» گفتند «ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها (فرشتگان) گفتند مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟ آن ها عذری نداشتند و جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی است مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفته اند. نه چاره ای دارند و نه راهی برای نجات از آن محیط می یابند. ممکن است خداوند انها را مورد عفو قرار دهد و خداوند عفو کننده و آمرزنده است»

یکی از قوانین اسلام در جنگ اینه که اگر دشمن احیانا کودکان و زنان مسلمان رو سپر بلای خودش کرد، تا جایی که ممکنه باید ملاحظه کرد و از قتل این افراد بی‌گناه خودداری کرد اما اگر ناچار به کشتار این افراد شدی دیه و پرداخت غرامت واجبه.

البته ما که در حال جنگ با مهاجرین افغانی نیستیم. ولی باید توجه داشت که  آسیب‌های روحی و اثرات نامطلوب این رفتارها بر اندیشه و روان کودکان مهاجر و نیز تأثیر این رفتارها در روابط دو کشور قطعاً میان دو ملت که دارای فرهنگ و تاریخ مشترکند فاصله‌ ایجاد خواهد کرد. به قول مولانا:  تو برای وصل کردن آمدی     نی برای فصل کردن آمدی

 ادعای صدور انقلاب به کشورهای غیر شیعه در آفریقا و ایجاد دافعه در شیعیان همسایه؟

شاید امروز از روی احتیاج به تو رو آورده اما فردا معلوم نیست

حرف آخر این که شاعر گفته:

مزن بر سر ناتوان دست زور   که روزی درافتی به پایش چو مور

این یکی از اشعار کتاب فارسی دوره ابتدایی بود. این چیزا رو تو مخمون کردند که چی بشه؟ که فقط حفظ کنیم و بخونیم؟ نباید زنبور بی‌عسل باشیم.

مامان می‌گه: بعثی‌ها حکم داشتند به قول خودشون عجم‌ها رو بگیرند و اخراج کنند ولی اونا کاری به زنها و بچه‌ها نداشتند.

بابا هم می‌گه ماه رمضون بود که بعثی‌ها منو گرفتند و بردند. یکی از مأمورا که اسرائیلی بود از من پرسید نظرت درباره اسرائیل چیه؟ منم به عربی و با نفرت تمام گفتم خدا لعنتشون کنه. اون مأمور یهو عصبانی شد و قیافه‌اش شدیدا رفت تو هم. من یه لحظه خوف کردم. ولی اون هیچ کاری نکرد. آخه (بنا بر تقاضای علماء طراز اول حوزه نجف) دستور داشتند تو ماه مبارک کاری به کار مردم نداشته باشند.

چند ساله که این اخراج‌ها ادامه داره اما چقدر موفقیت نصیب دولت‌ها شده؟ و چقدر هزینه اضافی خرج شده؟

ظاهرا مهاجرت افغان‌ها امری است ناگزیر و باید به جای تکرار یک آژمون خطا، به فکر راه حل‌های مناسب‌تری بود. قانونی که این مهاجرت ها رو تحت کنترل داشته باشه. بله تعداد مهاجرین زیاده اما باید عاقلانه کار کرد نه متعصبانه. اگر قراره مالیات گرفته بشه باید در حد توان فرد باشه نه به قصد سخت گرفتن و تنگ کردن عرصه. وقتی تو ایران این قدرسختی می‌کشند تو کشور خودشون چه کاری از دستشون برمیاد؟

اگه اشتباه نکرده باشم این آقای قرائتی بودند که گفته بودند ما بیست سال مهاجرین رو پذیرایی کردیم ولی چی یادشون دادیم؟

راستی چه سوغاتی با خودشون خواهند برد؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank