ب مثل باران

                                       آدم برفی سلام

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

۵ - پیمودن صراط مستقیم، دشوار است.

راه آسان غیر از راه مستقیم است.

راه مستقیم پر از کتل و گردنه است. اما مسیر هوی و هوس دشتی است پهن و هموار.

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، وقتی سفره غذا را پهن می کردند،یک ظرف خالی طلب می کرد و از بهترین غذاهای سفره در آن می ریخت و به مستمند می داد. آن گاه این آیه را قرائت می فرمود:

فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (١١) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ (١٢) فَكُّ رَقَبَةٍ (١٣)أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ (١٤) يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ (١٥)أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ (١٦)

11. But He hath made no haste on the path that is steep.

12. And what will explain to Thee the path that is steep?-

13. (it is:) freeing the bondman;

14. Or the giving of food In a Day of privation

15. To the orphan with claims of relationship,

16. Or to the indigent (down) In the dust.

 

سوره بلد

باز هم گردنه ی تکلیف را نپیمود.

درباره ی آن عقبه چه می دانی؟

آزاد کردن بنده در راه خدا

و در روز قحطی و گرسنگی غذا دادن

و به یتیم خویشاوند

یا به فقیر مضطرّ خاک نشین نیکی کردن است

 

خوب حالا اگه غذای مونده رو دادی به فقیر یعنی "گام زدن در دشت هموار هوی و هوس". یک راه آسان و سهل.

و اگه غذاهای تازه و گوارا به نیازمند دادی یعنی از "کتل گذر کردن". یک راه سخت و دشوار اما مستقیم.

کی گفته با احسان و نیکی به دیگران نمی شه معنویت پیدا کرد؟

می دونی داشتن ثروت یعنی چی؟

یعنی یه امتحان سخت. بعضیا تسلیم ثروت می شن و بعضیا تسلیم حق. انتخاب یک لذت زودگذر یا یک شیرینی پایدار.

شما خودت می دونی عیار وجودت چنده؟ 18 عیار یا 24 عیار؟

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

4- صراط مستقیم عامل وحدت است. هر گونه کثرت و پراکندگی را منسجم

 

می کند، ولی سُبُل متفرّق هرگز اتحادپذیر نبوده، به یک جا نخواهد رسید، همان

 

گونه که اهل جهنّم اتحادی ندارند؛

 

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ

 

لَعَنَتْ أُخْتَهَا..........

 

(خداوند به آن ها) می گوید: «در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش

 

وارد شوید» هر زمان که گروهی وارد می شوند، گروه دیگر را لعن می کنند؛........

 

He will say: "Enter ye In the company of the Peoples who passed away before you - men and jinns, - into the Fire." every time a new people enters, it Curses its sister-people (That went before),….

 

(سوره اعراف/آیه 38)

 

آنان پیوسته همتایان خود را لعنت می کنند؛ اما بهشتیان که خدای سبحان هر

 

گونه اختلاف و کینه را از سینه هایشان زدوده است:

 

وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ....

And we shall remove from their hearts any lurking sense of injury;

(سوره اعراف/43)

 

در بهشت هیچ گونه اختلافی با هم ندارند و خدا را بر زدودن اندوه از

دل هایشان سپاس می گویند:

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ...

beneath them will be rivers flowing;- and They shall say: "Praise be to Allah, who hath guided us to This (felicity): never could we have found guidance, had it not been for the guidance of Allah. indeed it was the truth, that the apostles of Our Lord brought unto us.

نوشته شده در جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

۲- صراط مستقیم، بزرگراه هدایت است اما یک راه خارجی نیست، بلکه در

جان انسان است و همان عقائد و اخلاق و اعمال مطابق با قوانین دینی است.

و انسان کاملی که این عقائد و اخلاق و اوصاف در او باشد، مصداق صراط

است. بنابراین انسان های کاملی چون پیامبر عظیم الشأن اسلام و نیز اهلبیت

علیهم السلام، صراط مستقیمند. همان گونه که قرآن به پیامبر (ص) خطاب

می کند:

فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

 So hold Thou fast to the Revelation sent down to thee; Verily Thou art on a straight way.

سوره زخرف، آیه 43

 

إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

Thou art indeed one of the apostles

On a straight way

سوره یس، آیه 3و4

رفتار و عملکرد رسول خدا همان راه است و خود ایشان راهنمایند.

                                یعنی هم راهند و هم راهنما.

نوشته شده در جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

۲- صراط مستقیم، مستقیم است.

هیچ گونه کژی و اعوجاجی ندارد و هرگز در آن تخلّف یا اختلافی مشاهده نمی شود و از دستبرد هر شیطانی در امان است.

تخلف و اختلاف یعنی چه؟

یک زنجیر را در نظر بگیرید که از تعدادی حلقه منسجم تشکیل شده. تخلف یعنی یکی از این حلقه ها گم شود یا از بین برود. و اختلاف یعنی جا به جا شدن حلقه ها به صورتی که یک حلقه جای حلقه دیگری قرار گیرد و یا یک حلقه کاذب جای حلقه اصیل را بگیرد.

شیطان پس از رانده شدن از درگاه قرب خداوند، گفت: خدایا، چون مرا گمراه کردی، زشتی های زمین را در چشم انسان ها می آرایم و همه را به کام گمراهی می کشانم، مگر بندگان مخلَص تو را که نسبت به آنان تزیین و اغوا ندارم.

«قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لأزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأرْضِ وَلأغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»

 

(Iblis) said: "O My Lord! because Thou hast put me In the wrong, I will make (wrong) fair-seeming to them on the earth, and I will put them all In the wrong,-

 "Except Thy servants among them, sincere and purified (by Thy Grace)."

و آن جا که می گوید: «الا عبادک منهم المخلصین» شیطان اعتراف می کند که به بزرگراه هدایت دسترسی ندارد. و تنها کسانی در معرض گمراهی هستند که در سبل متفرقه و خارج از صراط مستقیم گام برمی دارند.

بله، آنان که در دام زیبایی های کاذب دنیا گرفتار می شوند، از حرکت به سوی خدا باز خواهند ماند.

اما خداوند پاسخ داد: من خود محافظ این راه هستم و به دست تو نمی سپارم.

و تو بر بندگان من تسلطی نداری مگر گمراهانی که خودشان از تو پیروی کنند.

قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ * إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ

((Allah)) said: "This (way of My sincere servants) is indeed a way that leads straight to Me.

"For over My servants no authority shalt Thou have, except such As put themselves In the wrong and follow thee."

سوره حِجر، آیه 41و 42

انحراف از صراط مستقیم مربوط به راهیان راه است نه خود راه.

آن هم راهیانی که به مرتبه اخلاص نرسیده باشند.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

صراط و سبیل هر دو به معنی «راه» هستند اما هر یک ویژگی های خاصی دارند

 

به طوری که نمی توان گفت صراط و سبیل هر دو یکی هستند.

 

1- صراط مستقيم واحد است. اما سبيل، كثير است و متعدّد.

 

و برای همین، کلمه «صراط» در همه جای قرآن کریم به صورت مفرد به کار رفته و

 

تعدد آن را با واژه ای مانند «کُلّ» بیان می کنند. اما «سبیل» به دو گونه جمع و

 

مفرد آمده و جمع آن «سُبُل» است.

 

راه مستقیم الهی یکی بیش نیست و هر چه بر خلاف آن باشد «سبیل الغیّ»

 

است.

 

و راز این وحدت و كثرت ناپذیری این است که منسوب به خداست. از خدا و به

 

سوی اوست.

 

مثلا چون قرآن کریم از خدای سبحان است، سراسر آن هماهنگ است:

 

« أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا» (نساء/82)

82. Do They not consider the Qur'an (with care)? had it been from other

 

than Allah, They would surely have found therein much discrepancy.

 

پس هر چه از نزد خداست، اختلاف بردار نیست؛

 

همان گونه که آن چه از نزد غیر خداست وحدت پذیر نیست.

آن چه از نزد خداست، اگر کثرتی هم داشته باشد، کثیر هماهنگ است

و آن چه از نزد غیر خدا و محصول هوا و هوس است، به ظاهر متحد و در واقع

مختلف است.

هوا در برابر خداست. از این رو گر چه هوامحوران به ظاهر مجتمع باشند، در

حقیقت مختلفند. بر این اساس، کثرت صراط در قرآن کریم با وحدت آن مزاحم

نیست. بلکه کثرت آن نظیر کثرت قوای نفسانی و حواس ظاهری و باطنی است که

در عین تعدّد، بر اثر وحدت روح، هماهنگ و همه در پی برآوردن خواسته های

انسان اند.

حضرت شعیب علیه السلام قومش را نصیحت می کند که: بر هر صراطی ننشینیید

تا مردم بتوانند راه خدا را بپیمایند:

«و لاتقعدوا بکلّ صراط»

از طرف دیگر وقتی شیطان به خاطر استکبار خود از بهشت رانده شد به خدای

سبحان سوگند خورد که بر سر راه انسان ها برای رهزنی کمین می کنم:

«لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم»

بنابراین، سخن حضرت شعیب علیه السلام به این معناست که از شیطان نباشید.

اگر کسی مانع عمل خیر یا فهم صحیح یا آراسته شدن جامعه به خُلق خوبی شود، او نیز شیطانی است به صورت انسان که در کمین راهیان صراط نشسته است.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

خوب، رسیدیم به این جا که:

1- روح دین یعنی تسلیم در برابر حق در هر عصر و زمان

2-همه راهنمایان الهی به یک چیز دعوت می کردند: «خدا»

3- منشأ تفرقه در ادیان، ستمگری و لجاجت و کاملا آگاهانه بود.

4- همراه با تکامل و رشد جوامع انسانی، ادیان هم نیاز به تکامل داشتند. و اسلام کاملترین دین است و به عبارتی بهترین راه.

5-  دینی که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آورده است، صراط مستقیم است و هیچ انحرافی در آن نیست.

اما چرا دین اسلام؟ و چرا پیامبر و خاندان او؟

آیا ادیان موسی و عیسی و زرتشت و بودا و... نمی توانند ما را به خدا برسونند؟

نزدیکترین راه رو چطور تشخیص بدیم؟

برای رسیدن به پاسخ، باید دید راه راستین و حقیقی چه ویژگی هایی باید داشته باشد:

راستش کتاب "هدایت الهی در قرآن" نوشته آقای جوادی آملی خیلی خوب به این ویژگی ها اشاره کرده که من قسمتی از اون رو خیلی خلاصه این جا میارم. بعضی کتابا رو لازم نیست همه شو بخونی. من که این طوریم. درسته عشق مطالعه م ولی اول میرم سراغ فهرست کتاب و بعد نکاتی رو که به نظرم جالبه می خونم. صرفه جویی در وقت و استفاده بهینه و... اینا. البته کتاب های زیادی هستند ولی من به همین اکتفا می کنم.
نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

با تشکر از همه دوستانی که کامنت گذاشتند. واقعا خوشحال شدم.

استادمون می گفت که یه معلم موفق کسیه که درس رو به عهده خود بچه ها بذاره. الان دیگه روش بارش مغزی بهترین  روش کلاسداریه. یعنی معلم فقط مدیریت می کنه و بچه ها خودشون به نتیجه می رسند. تو کلاس، وقتی یکی از بچه ها سؤالی می پرسه سعی می کنم خودم جواب ندم. از بقیه می خوام که جواب دوستشون رو بدن. یعنی عملا یه همایش کوچولوی نیم ساعته تو کلاس برگزار می شه. اتفاقا هم من راضیم و هم بچه ها.

اینو گفتم تا بگم من دوست دارم وقتی بحثی رو مطرح می کنم مخصوصا اگه مربوط به عقاید باشه همه تو بحث شرکت کنند. از این که متکلم وحده باشم احساس تنهایی می کنم. من استارت رو می زنم اما از شما دوستان توقع دارم تو بحث شرکت کنید. کامنت بذارید، رد یا تأیید کنید، ایمیل بزنید یا مقاله بدین. و به خودتون اجازه دخالت بدین. مطمئن باشید ناراحت نمی شم. این طوری احساس می کنم نقایص نوشته هام جبران می شه.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

چند روز پیش یکی از شاگردای قدیمم زنگ زد خونه مون. فاطمه اهل افغانستان. چند بار تأکید کردم که حتما ادامه تحصیل بده. دیروز که از وضع تحصیلیش پرسیدم فهمیدم قضیه تحصیلش منتفیه. قدرت پرداخت شهریه رو ندارن. فقط آبجی و داداش کوچیکه رو تونستن بفرستن مدرسه. یه پدر پیر و از کارافتاده نمی تونه آرزوهای خوبی برای بچه هاش داشته باشه. پنجاه تومن بیشتر از کجا بیارن.

ناراحت شدم. دختر بااستعدادیه. با یه فکر باز و خلاق. مخصوصا تو نویسندگی آینده روشنی داشت. کاش می تونستم کمکش کنم. متأسفانه بعضی وقتا شرایط زندگی آدمو متوقف می کنه.

با خودم فکر می کنم: حقوق بشر، کودک و نوجوان، غربت و قانون های خشک و بی رحم و یه خدایی که فردا از ما، از همه ما، سؤال می کنه از همه چیز.

چند وقت پیش یکی از مسؤولین تو اخبار گفت اگه یه مهاجر غیر قانونی رو دیدین به نیروی انتظامی معرفی کنید. خوب شاید حق داشته باشن. شاید وظیفه شون باشه. ولی:

مامان می گه: روزهای آخر، صدام همه مقلدین امام رو دستگیر می کرد و از عراق اخراج می کرد. کاری هم به مدرکشون نداشت. ما هم از خونه مون بیرون نمی رفتیم تا همجواری با امیرالمؤمنین علی علیه السلام رو از دست ندیم. همسایه هامون همه بعثی بودند و ما رو می شناختن. ولی حتی بعثی های مرید صدام هم نمی خواستن ما رو معرفی کنند. دور از جوانمردی می دونستن.

تو انتخابات قبلی شوراها، یه کاندیدا تبلیغ می کرد که اگه به من رأی بدین مهاجرین رو اخراج می کنم. که البته رأی نیاورد. خدا نکنه یه همچین تفکری بیاد برای بقیه تصمیم بگیره. تفکری که به یاد حمله افغان ها یه قوم بی گناه شیعه و مسلمان رو تحقیر کنه تفکر اسلامی نیست.این در حالیه که بازماندگان غیر مسلمان چنگیز و مغول تحسین و احترام می شن.

یعنی همه مشکلات کشور زیر سر همین چند تا مهاجره؟! اون موقع می گفتن دومیلیون نفرند. ولی بعضیا فکر می کنن دو میلیون قاچاقچی، دو میلیون انگل، دو میلیون...

رزق و روزی دست خداست. با چند تا مهمون ناخونده هم کسی از گرسنگی نمی میره.

برای کنترل امنیت هم قوانین مهاجرت باید کمی انعطاف پذیرتر باشه. کی از زندگی قاچاقی خوشش میاد. مگر این که ریگی به کفش داشته باشه. ولی نباید خشک و تر با هم بسوزه.

من هنوز از بعضیا مطمئن نیستم. شنیدم به بعضی از گروه ها (اسمشو نمی گم) گفتن در قبال شناسایی مهاجرین فاقد مدرک شناسایی پاداش می دن. خدا کنه دروغ باشه.

این جور وقتا این آیه قرآن میاد تو ذهنم: سوره تکویر، آیه 26

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ

پس به کجا می روید؟!

When whither go ye?

این تفکرات منه: غلط یا درست. حالا شما هر جور خواستی فکر کن.

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ناامید کننده است. می دونید چی شده؟

آبجی جان بنده یه مقاله داده بود برای همایش بانوان قرآن پژوه. و منتظر بود برای همایش دعوت بشه. ولی یه انتظار بی فایده. رفته بودم محل کارش که فهمیدم همایش برگزار شده ولی اینا رو دعوت نکردن. اینا یعنی آبجی و رییسش.

آخه تصمیم نداشتن همایشو به این زودی برگزار کنند ولی چون قرار بود ریاست محترم جمهور از نفرات برتر همایش تقدیر بکنه و برنامه شون با وقت همایش جور نبوده، تصمیم می گیرند که همایش رو یه وقتی بذارن که ایشون وقت داشته باشند. و دیگه وقت نکردند از شهرستانی ها دعوت کنند.

جالبه نه؟! یه همایش فرهنگی بدون حضور شرکت کنندگان.

خوب، من فکر می کردم تو یه همایش قرآنی، در درجه اول اهداف معنوی اهمیت داره، اما ظاهرا این جا هم شخص گرایی بیشتر مطرحه. یعنی رییس جمهور محوری حتی تو این جور مواقع. شاید هم توجیه دیگه ای داشته باشن ولی من که چیزی نشنیدم.

ربطی به انتخابات هم نداره

دارم جبران ننوشتن های گذشته رو می کنم. گفته بودم که حرف زیاد دارم.

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

دندونش حسابی درد می کرد. از شدت درد هم چشماش پر اشک شده بود. امان از این اشک های سر خود بی جنبه.

از مسکّن هم متنفر بود شدیدا. ولی انگار مجبور بود دست به دامن مسکن بشه. و الّا معلوم نبود تا کی باید دور اتاق بچرخه و تحمل کنه. با یه اعصاب درب و داغون رفت توی یخچال تا یه مفنامیک اسید پیدا کنه: اَاَاَاَه، کجاست این قرص دندون؟ داشت داد می زد ولی انگار همه کر بودند. از این همه بی توجهی بیشتر عصبی شد. رفت با اخم از داداش کوچیکه ش پرسید: دیوار محترم! کجاست این مفنامیک اسید؟ نکنه تموم شده. مصطفی با تعجب نگاهی به قیافه ش کرد و گفت: نمی دونم.

-         مگه تو اون دفه مفنامیک نمی خوردی؟

-         نه

یه دفه یادش افتاد که دکتر به مصطفی ایبوپروفن داده بود. خیلی ضایع شد. اصلا از هر چی قرص صورتی بود بدش میومد. مفنامیک رو ترجیح می داد. ولی آخرش مجبور شد به همون اکتفا کنه.

توی تلویزیون، یه کاندیدا داشت از خودش می گفت.

- اَاَاَاَاَه. اینم که چقدر حرف می زنه!

این وسط دیگه فقط یه چیزو کم داشت، مصطفی یهو پرسید: خبره یعنی چی؟

-         ول کن بابا، تو هم وقت گیر آوردی. نمی بینی؟

*************************************************************

تلویزیون بازم داشت یه کاندیدا رو تبلیغ می کرد.

رو کرد به مصطفی:

- آخرش فهمیدی خبره یعنی چی؟

- نه

-خبره یعنی متخصص، مثل دندون پزشک. برای هر کاری باید به متخصص مراجعه کنیم. دیشب دیدی دندونم درد می کرد؟ من اگه می رفتم و دندون خرابمو به دندونپزشک نشون می دادم خیلی بهتر بود تا این که خودم سرخود اون مسکّن بی مصرف صورتی رو مصرف کنم.

- خوب چرا نرفتی؟

- آی کیو! اون موقع شب دندونپزشکی کجا بود.

- اِ، راست می گیا. خوب حالا چرا از این ایبوپروفن بدت میاد؟

- خودمم نمی دونم ولی فکر می کنم مفنامیک بهتره برای درد دندون.

- خوب حالا یعنی ما باید بریم متخصص انتخاب کنیم؟

و بعد یهو رفت تو حس "بودن یا نبودن" هملت: مفنامیک اسید یا ایبو پروفن؟

- آره هملت عزیز

-  خوب این مشخصه که دندون پزشک و فیزیکدان و شیمیدان و معمار و همه اینا متخصص هستن. ولی اینایی که دارن از خودشون می گن، قیافه شون به متخصص نمی خوره.

- اِاِاِ، از کی تا حالا قیافه شناس شدی؟! تو اصلا می دونی خبرگان کارش چیه؟

- خوب فکر کنم بدونم، البته کمی تا قسمتی.

- ببین! مجلس خبرگان کارش اینه که روی کارای رهبر نظارت می کنه. مثلا یکی از کارای رهبر، تعیین رییس قوه قضائیه یا رئیس صدا و سیما و یا تنفیذ حکم ریاست جمهوری هست. حالا این رئیس محترم یه کاری انجام میده یا حرفی می زنه که مخالف اسلام و قانون هست. و خلاصه خرابکاری می کنه. خبرگان میان بررسی می کنن که چرا رهبر این فرد بی کفایت رو رییس کرده؟ نکنه اون کفایت و تدبیر لازم رو نداره؟ نکنه به خاطر منافع شخصی و یا دوستی و دشمنی، افراد رو منصوب می کنه؟ نکنه رهبر از قدرتش سوء استفاده کرده؟ بعد از رهبری می خوان که علت رو توضیح بده. اگر توضیحات رهبری قانع کننده بود خبرگان نتیجه می گیره که هنوز شرایط رهبری در ایشان موجوده و تأییدش می کنند.

- خوب حالا این خبرگان از کجا می فهمند که رهبری صلاحیت داره یا نه؟ چه طوری قانع می شن؟

- این مربوط به تخصص اوناست. باید این قدر با اسلام و همین طور مسائل اجتماعی و سیاسی روز و ... آشنا باشند که مثلا بتونن تشخیص بدن که عدالت که از ویژگی های رهبر هست، چگونه ثابت می شه. و یا مثلا با استفاده از فنونی که خودشون بلدن میان نتیجه می گیرن که اگه رهبر توانایی اداره و کنترل افراد خانواده شو نداشته باشه، یعنی مدیریتش ضعیفه و به درد رهبری نمی خوره.

- به به، چشمم روشن. حالا دیگه هر چه می خواهد دل تنگت بگو.

- اینا همش فرضه بی مزه.

منو باش که دارم این همه فک می زنم تا روشنت کنم. من رفتم. جنابعالی هم در همان جهل مرکب خویش بمان.

 

نوشته شده در جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

حالا صراط مستقیم چیه؟

آیه 161 سوره انعام می گه:

ای پیامبر، بگو به درستی که پروردگارم مرا به راه راست (صراط مستقیم) هدایت کرده، آئینی پابرجا، آئین حضرت ابراهیم  که از آئین های خرافی روی برگرداند و از مشرکان نبود.

قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

Say: "Verily, My Lord hath guided me to a way that is straight,- a Religion of right,- the path (trod) by Abraham the true In Faith, and He (certainly) joined not gods with Allah."

 

 و این هم روشنه که خداوند آخرین پیامبرش رو به راه اسلام هدایت کرد. و دین اسلام همون صراط مستقیمه و غیر از این دین، هیچ دینی پذیرفته نیست:

وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

                                                                              سوره آل عمران/۸۵

85. If anyone desires a Religion other than Islam (submission to Allah., never will it be accepted of him; and In the Hereafter He will be In the ranks of those who have lost (All spiritual good).

 

و اما صراط مستقیم چه ویژگی هایی داره و راه های انحرافی چه ویژگی هایی؟ باشه برای بعد.
نوشته شده در جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام
فرض كن از خانه دور مانده اي. در جستجوي منزل،راهنماياني را مي يابي كه هريك سويي را نشان ميدهند. هرچند مقصد يكي است ولي هريك به سمتي تو را رهنمود ميگردند.پدر نيز به جستجويت برآمده است . آدرست را ميداند و پيكي ويژه را بسويت گسيل ميدارد.اما تو چون بدليل پيروي از راهنماياني متفاوت سرگردان گرديده اي از يافتن پيك ويژه ناتواني .

و حالا جواب کامنت جناب اهورا:

چطور می تونی اون پیک ویژه رو تشخیص بدی؟ به کدوم یک از راهنماها می شه اعتماد کرد؟

من دو تا جواب دارم:

1- شرط اول اعتماده. در یک کلمه اونی که دارای مقام عصمت هست. هر کس که دارای این ویژگی باشه می تونم بهش اعتماد کنم و پشت سرش حرکت کنم تا منو به منزل پدری برسونه.

 

2- با یه راه حل ریاضی می شه راه اصلی رو پیدا کرد

من تو نقطه A ایستادم و پدرم تو نقطهB .

حالا من برای رسیدن به نقطه B، باید کوتاهترین راه رو انتخاب کنم. اگه گفتی کوتاهترین راه کدوم راهه؟

خیلی آسونه

طبق معلومات ریاضی، کوتاهترین خطی که بین دو نقطه می شه رسم کرد، خط مستقیمه.

خطوط منحنی یا شکسته یا ... ممکنه به نقطه   B وصل بشن اما طول پاره خط ما زیادتر می شه.

حالا من می پرسم:

شما اگه بخوای بری مسافرت کدوم جاده رو انتخاب می کنی؟ بزرگراه یا جاده خاکی؟

حالا فرض می کنیم برای رسیدن به خدا، راه های مختلفی وجود داره. یقینا نزدیکترین راه رو انتخاب کنیم بهتره.

مسیرهای انحرافی باعث دور شدن انسان از خط مستقیم می شه. همون طور که رانندگی تو یه جاده خاکی رنج آور و دردسر سازه، رفتن در راه های پرپیچ و خم هم انسان رو گیج می کنه و هم باعث اتلاف وقت و مصرف بنزین بیشتر می شه. علاوه بر این، ممکنه تو این جاده های فرعی از تابلوهای راهنمایی و رانندگی و پمپ بنزین و رستوران و سرویس بهداشتی و امکانات رفاهی خبری نباشه و یا اگر هم باشه، خیلی کمه. البته اگه سفرت یه سفر تفریحی باشه وضعیت فرق می کنه. ولی سفر زندگی یه سفر جدیه نه تفریحی.

از دیدگاه قرآن کریم، پیروی از صراط مستقیم عامل وحدت و نجات از تفرقه است و دنباله روی از سُبُل انحرافی مایه تشتّت و پراکندگی است.

خدا می گه: فقط یه راه برای رسیدن به من وجود داره اون هم صراط مستقیمه. شما از همین راه پیروی کنید و از راه های پراکنده و انحرافی نروید که شما رو از طریق حق دور می کنه. این چیزیه که خداوند شما رو به اون سفارش می کنه:

وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

153. Verily, This is My way, leading straight: follow it: follow not (other) paths: They will scatter you about from His (great) path: Thus doth He command you. that ye may be Righteous.

 

سوره اعراف، آیه 153

نتیجه این که: کثرت گرایی ممنوع

نوشته شده در جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

راستشو بخواین فعلا از هرچی صفحه کلیده حالم بهم می خوره. هنوز احساس خستگی می کنم. کاری هم ندارما. فقط تا وقت می‌کنم می خوابم.

این قدر گرفتار بودم که فرصت نداشتم تسلیت عرض کنم رحلت جانگداز آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی را. حتی وقت نکردم میلاد حضرت معصومه رو تبریک بگم.

دلم می خواست همه حرفهامو یه دفه بزنم. ولی نمیشه. کار زیاد و دوره نقاهت و ... نمیذاره. بنابراین حالا حالاها یعنی حداقل تا دو سه روز آینده شاید نتونم مطلب به درد بخوری بذارم تو وبلاگ. کاشکی کسی بود به جای من فکر می کرد و به جای من می نوشت و ... می دونی چیه:

يه ربات دلم می خواد.  یه ربات خوشفکر و بی خواب و خوراک و  خوش تیپ و البته باشعور و احساسات مثل خودم و البته از جنس پولاد. اصلا کاشکی خودم یه ربات بودم. نـــــــــــه غلام!

به هر حال آرزو بر جوانان عیب نیست. خدا رو چی دیدی! شاید ....

نوشته شده در پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

و اما نکات مهمی که از این آیه استفاده می شه:

 

1- آغاز پیدایش دین و مذهب به معنی واقعی کلمه همان زمان پیدایش جامعه انسانی به معنی حقیقی بوده. بنابراین، اون وقتی که روی کره زمین فقط آدم و حوا و انسان های اولیه وجود داشتند، خبری از کتاب آسمانی نبوده. بلکه اولین کتاب آسمانی در زمان حضرت نوح نازل شده است که گفتیم که در این زمان بود که زندگی اجتماعی شروع به شکل گیری کرد.

2- دین و جامعه بشری  همیشه ملازم هم بوده اند. هیچ جامعه ای نمی تونه بدون مذهب و ایمان به خدا و رستاخیز زندگی صحیحی داشته باشه. چرا؟

چون اگه مذهب رو کنار بذاریم و خودمون قانون گذار باشیم، معمولا اختلاف ها و پراکندگی جوامع رو بیشتر دامن می زنیم. شاید تو یه زمینه اختلاف رو حل کنیم ولی یه اختلاف جدید در یه جای دیگه ایجاد می کنیم. از طرف دیگه، مثلا همین انرژی هسته ای، اومدن یه سری قوانین گذاشتن برای استفاده صلح آمیز، ولی باز هم ضمانت اجرایی بیرونی نداره. هر موقع بخوان می تونن این قانون رو نقض کنن و یا به نفع خودشون تغییر بدن. هنوز خاطره تلخ بمباران هیروشیما از ذهن مردم جهان پاک نشده. بهترین تضمین برای اجرای قوانین، فقط ایمان به خدا و رستاخیز و دین و مذهب هست. و این همون منطق اسلام هست که می گه: دین از سیاست جدا نیست.

3- یکی از مهمترین اهداف همه ادیان، رفع اختلافات بوده.

ما همه فرزندان آدم هستیم اما نژادها، قومیت ها، زبان و مناطق جغرافیایی همواره عامل جدائی جوامع انسانی بوده و تنها حلقه اتصال همه فرزندان آدم، ادیان الهی است. دین مرزها رو از میان برمی داره و همه رو زیر یه پرچم جمع می کنه. البته منظور، مذاهب دست نخورده آسمانیه، نه اون مذاهبی که آمیخته با خرافات و تعصب کورکورانه است.

4- اگر پیامبران برای حل اختلافات بشری آمده اند نباید خودشان منشأ اختلاف باشند. و بدین جهت، خود پیامبران باید از هر گونه خطا و اشتباهی به دور باشند. یعنی:

الف) به هنگام دریافت وحی، نباید مرتکب خطا و لغزش شوند. و البته می دونید که خطا با گناه فرق می کنه. خطا، عمل ولغزش غیر عمدیه اما گناه، نافرمانی خدابه طور عمدی هست.

ب) در مقام ابلاغ وحی، پیام و دستورات خدا را درست و صحیح به مردم برسانند. یعنی امانت دار باشند.

ج) در مقام عمل هم خودشان به دستورات خداوند عمل کنند و عمداً یا سهواً مرتکب گناه و لغزش نشوند.

و در یک جمله یعنی: دارای مقام عصمت باشند.

                                                                                     ادامه دارد......

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 در سوره بقره، آیه 213 آمده است:

مردم در آغاز یک دسته بودند: «کان الناس امة واحدة»

 و تضادی میان آنان وجود نداشت: چون عقایدشون بر اساس فطرتشون بود. یعنی خدا پرستی فطری.

این مرحله اول زندگی انسان ها بود که احتمالا فاصله میان زمان آدم و نوح را پُر می کرد.

سپس زندگی انسان ها شکل اجتماعی به خود گرفت. چون انسان همیشه در مسیر تکامل حرکت می کنه و یک زندگی فردی هم نمی تونه انسان رو به تکامل برسونه.

این مرحله دوم زندگی انسان ها بود.

 در این زندگی اجتماعی هر کس و هر گروهی عقاید خاص خودش را داشت و حق و حقوقی برای خودش قائل بود. این جا بود که اختلاف ها پیدا شد. هم اختلاف عقیدتی و اختلاف حقوقی و عملی.

در این هنگام بشر نیاز به قانون پیدا کرد و باید کسی پیدا می شد که به این اختلاف ها پایان بده.

«فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین»

پس خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند.

فقط بشارت و انذار برای تأمین سعادت مردم کافی نبود. بلکه آن ها نیاز به قوانین صحیح هم داشتند. بنابراین: خداوند همراه با پیامبران، کتاب آسمانی به حق نازل کرد، یعنی بیان عقاید صحیح و احکام و دستورات دینی. تا مردم با مراجعه به این کتاب اختلافات خود را حل کنند:

« و اَنزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه»

و این مرحله پنجم بود: مرحله ایمان به انبیاء و تمسک به تعالیم آنان و کتب آسمانی.

تا یه مدتی اوضاع خوب بود. اما: امان از وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی

یه عده ای دستورات و تعالیم انبیاء رو به نفع خودشون تغییر دادند و تفسیر نادرست کردند. باز هم اختلاف ایجاد شد ولی نه از جنس اختلافات قبلی. سرچشمه اختلافات قبلی جهل و بی خبری بود که با راهنمایی پیامبران و نزول کتب آسمانی برطرف گردید. در حالی که این اختلافات جدید یک انحراف کاملا آگاهانه بود. و منشأ آن هم ستمگری و لجاجت بود.

« و ما اختلف فیه الّا الذین اوتوه مِن بعد ما جاءتهم البینات بغیاً بینهم»

و این مرحله ششم بود.

در مرحله هفتم: مردم به دو گروه تقسیم شدند: مؤمنان راستین و افراد بی ایمان

یک دسته آنان که تسلیم حق بودند و برای پایان دادن به اختلافات به کتب آسمانی و تعلیمات پیامبران بازگشتند و یک دسته هم آنان که همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند.

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

حالا فرض کنید، حضرت موسی پدر یهودیان است و حضرت عیسی پدر مسیحیان و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پدر مسلمانان، و همین طور مؤسس هر دینی، پدر پیروان آن دین است.

(در ضمن، من نمی تونم بپذیرم که خداوندی که خالق و پروردگار ماست، پدر آسمانی ما هم باشد. اگر هم پیامبران را پدر آسمانی فرض می کنم، گفتار خود پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم، است که می فرمودند من و علی پدران این امت هستیم)

1- همه این پدران، پیروان خود را به یک اصل دعوت می کردند: اصل توحید

شاهد این مطلب، آیات فراوانی است که در قرآن آمده. به عنوان نمونه:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ...

(سوره نحل/ آیه 36)

ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.» خداوند گروهی را دایت کرد و گروهی ضلالت و گراهی دامانشان را گرفت؛ .....

36. For we Assuredly sent amongst every people an apostle, (with the Command), "Serve Allah, and eschew Evil": of the people were some whom Allah guided, and some on whom Error became inevitably (established). …..

…. وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

(سوره مائده/ آیه 72)

.......مسیح گفت: «ای بنی اسرائیل! خداوند یگانه را که پروردگار من و شماست، پرستش کنید، زیرا هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است؛ و جایگاه او دوزخ است؛ و ستمکاران، یار و یاوری ندارند».

72. They do blaspheme who say: "(Allah) is Christ the son of Mary." but said Christ: "O Children of Israel! worship Allah, My Lord and your Lord." Whoever joins other gods with Allah,- Allah will forbid Him the garden, and the Fire will be His abode. there will for the wrong-doers be no one to help.

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ

(سوره اعراف/ آیه 65)

و به سوی قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید، که جز او معبودی برای شما نیست. آیا پرهیزگاری پیشه نمی کنید؟!»

65. To the 'Ad people, (We sent) Hud, one of their (own) brethren: He said: O My people! worship Allah. ye have no other god but Him will ye not fear ((Allah))?"

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ ....

(سوره اعراف/ آیه 73)

و به سوی (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، که جز او، معبودی برای شما نیست......

73. To the Thamud people (We sent) Salih, one of their own brethren: He said: "O My people! worship Allah. ye have no other god but Him…..

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ .....

(سوره اعراف/ آیه 85)

و به سوی مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت:«ای قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودی ندارید.....

85. To the Madyan people we sent Shu'aib, one of their own brethren: He said: "O My people! worship Allah. ye have no other god but Him….. .

۲- طبق تعالیم اسلام، هیچ فرقی میان این پدران آسمانی وجود ندارد و باید به همه آنان ایمان داشته باشیم.

قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

                                                                                   (بقره/ ۱۳۶)

136. Say ye: "We believe In Allah, and the Revelation given to us, and to Abraham, Isma'il, Isaac, Jacob, and the Tribes, and that given to Moses and Jesus, and that given to (all) prophets from their Lord: we make no difference between one and another of them: and we bow to Allah (in Islam)."

3- اما هر یک از پیامبران درجه و مقام خاصی در نزد خداوند داشته اند و بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است. امتیاز موسی (ع) سخن گفتن خداوند با او بود. و به عیسی بن مریم این قدرت را داد که به اذن خدا مردگان را زنده کند و بیماران لاعلاج را شفا بخشد. و ....

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

(سوره بقره/ آیه 253)

بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم. برخی از آن ها، خدا با او سخن می گفت؛ و بعضی را درجاتی برتر داد و به عیسی بن مریم، نشانه های روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم؛ (ولی فضیلت و مقام آن پیامبران، مانع اختلاف امت ها نشد) و اگر خدا می خواست، کسانی که بعد از آن ها بودند، پس از آن همه نشانه های روشن که برای آن ها آمد، جنگ و ستیز نمی کردند

253. Those apostles we endowed with gifts, some above others: to one of them Allah spoke; others He raised to degrees (of honour); to Jesus the son of Mary we gave Clear (Signs), and strengthened Him with the holy spirit. if Allah had so willed, succeeding generations would not have fought among Each other, after Clear (Signs) had come to them, but They (chose) to wrangle, some believing and others rejecting. if Allah had so willed, They would not have fought Each other; but Allah Fulfilleth His plan.

4- و برای همین پیامبر اسلام بر همه پیامبران برتری دارد و دین او نیز چنین است. و او آخرین پیامبر است.

مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

                                                                           (سوره احزاب/آیه ۴۰)

40. Muhammad is not the father of any of your men, but (He is) the Messenger of Allah, and the seal of the Prophets: and Allah has full knowledge of all things.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

1- جوهره دین

و به عبارت دیگر روح دین و حقیقت دین چیست؟

برای رسیدن به این پاسخ، خوب است مروری داشته باشیم بر آیه 19 سوره آل عمران:

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (١٩)

دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی در آن ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.

19. The Religion before Allah is Islam (submission to His Will): nor did the people of the Book dissent therefrom except through envy of Each other, after knowledge had come to them. but if any deny the Signs of Allah, Allah is swift In calling to account.

 

واژه ها و اصطلاحات آیه:

1- دین

در لغت: جزا و پاداش، اطاعت و پیروی از فرمان، تعبّد.

در اصطلاح:

مجموعه قوانین و آدابی که انسان در سایه آن ها می تواند به خدا نزدیک شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقی و تربیتی در مسیر صحیح گام بردارد.

2- اسلام

واژه «اسلام» به معنی تسلیم است.

بنابراین، معنی جمله «ان الدین عند الله الاسلام» این است که آئین حقیقی در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان اوست.

روح دین= تسلیم در برابر حق در هر عصر و زمان

 

در اصطلاح: آئین حضرت محمد صلی الله علیه و آله، که بنا بر اعتقاد ما مسلمانان، آخرین و برترین آئین هاست. و کتاب آسمانی آن، قرآن کریم می باشد.

بنابراین، از یک نظر همه ادیان الهی، اسلام است و اصول ادیان آسمانی نیز یکی است.

اما باید به این نکته توجه داشت که جامعه بشری همواره در حال تکامل و پیشرفت بوده است. و در هر مرحله از پیشرفت، خداوند دین کاملتری را برای مردم، فرستاده تا این که به مرحله نهایی تکامل که دین خاتم پیامبران، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم است، رسیده.

یک دانش آموز ابتدایی را تصور کنید که دوست ندارد ادامه تحصیل دهد و وارد مراحل بعدی تحصیلی شود. به نظر شما کار عاقلانه ای است؟

آیا می تواند بگوید من از دوره دبستان خیلی خوشم آمده و می خواهم دبستانی بمانم؟ و  به بقیه هم سفارش می کنم فقط تا پنجم ابتدایی بخوانند؟ پدر و مادر او  چه احساس و واکنشی خواهند داشت؟ سرافرازی یا سرشکستگی؟

نوشته شده در جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

«من سالها در كشاكش يافتن جوهره اصلي دين بوده ام،به نظر من ظاهر اديان را بايد رها كرده و فارغ از چرا و چون آن هدف اصلي را دريافت.»

راستش این متن چند عبارت خیلی مهم داره که در نگاه اولیه و درظاهر، خیلی ساده است اما اگه یه کمی  بیشتر فکر کنی متوجه می شی که به اندازه هفت من مثنوی بحث داره.

جوهره اصلی دین

رها کردن ظاهر ادیان

فارغ از چرا و چون

وجود راه های گوناگون و راهنمایان مختلف

و یا به عبارتی تساوی ادیان یا عدم تساوی آنان

و............

همه جنجال ها هم زیر سر همین چند تا عبارته.

و حالا من باید با این همه برنامه، یه فکری هم برای این مسأله بکنم. البته بحث جالبی میشه ولی موضوع تازه ای نیست. مثل نظریات سروش و پلورالیسم و تکثر گرایی و پاسخ های علامه سبحانی و آیت الله جوادی آملی و شاگردان علامه طباطبایی به این مسائل هست. ولی همه که دانشمند نیستند بنابراین سعی می کنم هر چی خودم فهمیدم براتون بگم. من خودم نظری ندارم ولی بهترین پاسخگو کتاب خداوند در دست ماست:

ذلِکَ الکِتابُ لا رَیبَ فیهُ هُدیً لِلمُتّقین

این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است.

                                                                                سوره بقره، آیه دوم

اون هایی که مایلند می تونن به این منبع مراجعه کنند:

کتاب نقد۴، فصلنامه انتقادی، فلسفی، فرهنگی/ ویژه پلورالیزم دینی و تکثرگرایی/ پائیز ۷۶/ مقاله قرائتی شفاف از «صراط های مستقیم» و مقالات دیگر

نوشته شده در جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

بازم آآآه

این علامت رهایی از یه کسالت چند روزه است.

راستش خیلی (دو هفته) سرسختی کردم و نرفتم دکتر ولی نتیجه این کله شقی فقط مغلوب شدن خودم بود. تا درس عبرتی باشد برای جناب خودم که ویروسای ریزه میزه رو ریز نبینم. ولی بین خودمون باشه. من که فکر نمی کنم درس عبرتی درکار باشه. بازهم در آینده نبردی دیگر با هم خواهیم داشت. آدم بشو نیستم که.

و حالا منم و کلی کار عقب افتاده و انتظارات پاسخ نداده و این وبلاگ بدبخت که صاحبش منم.

و شرمنده از همه دوستانی که به وبلاگم سرزدند و کامنت گذاشتند و من نتونستم به موقع جواب بدم

و همچنین تشکر ویژه  از اونایی که بدون کامنت می ذارن میرن. دستشون درد نکنه با عدم کامنت گذاریاشون. ان شاء الله جبران می کنیم.

دو سه تا پست بعدی هم همون نوشته هایی هستن که از یه هفته پیش آماده بودن اما نتونستم ارسالشون کنم.

فقط یه علامت تعجب تو ذهنم مونده: «آستیگماتا» چه ربطی به تأثیر متقابل ظاهر و باطن بر همدیگه داره؟

آستیگماتا طبق اطلاعات من، وارد شدن مصائب مسیح بر جسم انسان های نیک منش هست. درسته؟

اگه این طوریه که من از اصل انکارش می کنم. چرا؟ بماند برای بعد.

نوشته شده در جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank