ب مثل باران

از نظر عقلی هم فکر نمی کنم کسی منکر تأثیر روح در جسم بشه و یا برعکس.

نمی دونم این مطلب رو کجا خوندم و یا شاید هم از یکی از برنامه های تلویزیونی شنیدم که وقتی دونفر خیلی عاشق همدیگه باشن(عشق درونی)، همه کاراشون شبیه هم میشه و حتی به تدریج قیافه اونا عوض میشه و از نظر صورت هم یکی می شن. چیز عجیبیه ولی نمیشه چنین احتمالی رو انکار کرد.

حتی اونایی که معتقدن که ظاهر رو باید رها کرد و فقط به باطن پرداخت، مجبورن این عقیده شونو یه جوری در ظاهر نشون بدن: تأثیر باطن بر ظاهر.

شنیدم یه فرقه ای تو دنیا وجود داره که لخت مادرزاد و بدون حتی یه تیکه پارچه، در میان مردم رفت و آمد می کنن (منظورم فرقه ای غیر از همجنسگراها هستن). حتی چنین فرقه ای برای ابراز عقیده شون چنین رفتار ظاهری رو در پیش گرفته ن. در صورتی که در بیشتر جوامع و در طول تاریخ نپوشاندن اعضاء جنسی، یک گناه و امری مخالف با عرف  شناخته می شه، حتی در جوامعی که پوشیده بودن بدن چندان اهمیتی نداره و نسبت به حجاب دید منفی دارن. جالب این جاست که کافیه یه نگاه متحیرانه به بدن یکی از افراد این فرقه داشته باشی. طبق قانون آزادی عقاید و حقوق بشر اونا حق دارن از شما شکایت بکنن. پس باید چشماتو ببندی تا نگاهت نیفته. چشم شما آزاد نیست ولی برهنه بودن اونا آزاد هست!!!

اصلا به نظر من هر عقیده ای که در باطن داشته باشی مجبوری در عمل اون عقاید رو ظاهر کنی. و ظاهر یعنی همان عملکرد و رفتار خارجی.

می گویند: وقتی آدم و حوا از درخت ممنوعه خوردند یه دفه احساس برهنگی کردند و فورا شروع به پوشاندن خودشون با برگ ها کردند. این مسأله هم در قرآن آمده و هم در سایر کتب آسمانی. یعنی عمل زشت آنان (نافرمانی از خداوند) در ظاهرشان هم تأثیر کرد و عورتشان را آشکار ساخت.

و یا در همین زندگی روزمره، ما خودمون گاهی به درون خودمون شکل می دیم. کسی که زیاد شکلک در میاره تشبیه به میمون می کنیم. و یا به بعضیا می گیم بوقلمون صفت یا روباه صفت. و در اشکال بدتر:

وقتی گیر یه آدم نفهم می افتن تشبیهش می کنن به فلان حیوان. و یا آدم ترسو یا پرخور و یا هوسباز رو تشبیه می کنن به چه و چه و ... قس علی هذا.

وقتی هم برای اولین بار با یه آدم بیست ساله برخورد می کنی، اگه یه تی شرت و یه شلوار جین تنش باشه اولین فکرت اینه که اون یه آدم عادی هست. اما ممکنه همین شخص رو فردا تو یه کنفرانس ببینی که مشغول ارائه یه بحث علمی هست و خودش یه انیشتینه.

یه مثال دیگه:

بیست ساله با یکی همسایه هستی و از جیک و پوک همدیگه خبر دارین. حالا قراره بری خواستگاری دختر همسایه. ولی وقتی میری خونشون می بینی که همه حسابی به ظاهرشون رسیدن و البته شما هم همین طور. فکر می کنی برای جلب رضایت طرف همین لباس و ظاهر شیک و پیک کافیه؟ چقدر به خودت جرأت می دی که با همون ظاهر همیشگی بری مراسم خواستگاری.

             و همه این ها، یعنی تأثیر متقابل ظاهرو باطن بر یکدیگر.

بسه یا بازم بگم؟

 

نوشته شده در شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

چه سرعت مزخرفی. اینترنتو می گم. اعصابم ریخته بهم. یکی نیست بگه تو با این کمبود وقت وبلاگ نوشتنت دیگه چیه. یه وبلاگ با این حجم کم باید یه ربع طول بکشه تا باز بشه. واقعا ما چی می خوایم. یا از ما چی می خوان. آقای مسوول محترم! وقت من این قدر کم ارزشه؟ نمی دونم کفاره کدوم گناهو دارم پس می دم.
نوشته شده در شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

شاید این شعر زیاد به گوشتون خورده باشه که:

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست               ای برادر سیرت زیبا بیار

شما چه قدر با این شعر موافقین؟

صورت و سیرت چه ارتباطی با هم دارند؟

آیا این دو را می توان از هم تفکیک نمود؟

و به عبارت دیگر آیا ظاهر و باطن آدمی، لازم و ملزوم یکدیگرند

یا دو چیز کاملا متفاوتند که هیچ ارتباطی با هم ندارند و صورت، هیچ است واقعا؟

انسان مرکّب از روح و جسمه: ترکیبی از طبیعت و ماوراء طبیعت. روح از یک جنسه و جسم از یه جنس دیگه.

جسم انسان، یه چیز مادّی و دارای وزن و سنگینی و فناپذیره. اما روح، یک امر غیر مادی و فناناپذیر و در ضمن سبک و بی وزنه، برای همین راحت می تونه به جاهای خیلی دور سر بزنه  اونم تو یه چشم به هم زدن. و زمان هم نمی تونه محدودش کنه. ولی این روح سبک و آزاد  تقدیرش اینه که اسیر جسم باشه. به قول شاعر: چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

چیزی که برای جسم مفید هست برای روح ضرر داره و برعکس. مثلا غذای زیاد باعث سنگینی روح می شه. ولی بدن هم برای بقاء خودش نیاز به غذاهای مادی داره. بنابراین، احتمالا باید دو شیء جدا از هم باشن.

امّا اهل عرفان و اخلاق عقیده دارن که جسم انسان مَرکَبِ روحشه. و این روح هست که به جسم فرمان می ده چه کار بکنه و چه کار نکنه. مثل این می مونه که روح راننده ای هست که پشت فرمان ماشینش نشسته و هر طرفی که بخواد رُل رو می چرخونه.

پس روح حرف اول رو می زنه.

اما نمیشه بگیم جسم اصلا هیچ نقشی نداره و نمیشه جسم رو رها کرد. چرا؟

بعضی چیزها رو خود خداوند در نهاد و سرشت آدمی قرار داده است. مثل:

1- غرایز طبیعی (خور و خواب و خشم و شهوت) که هم در انسان وجود دارد و هم در حیوانات. و برای بقاء انسان لازم است.

2- گرایش به حقیقت که منشأ کنجکاوی و پیدایش علم است.

3- گرایش به زیبایی: که منشأ پیدایش هنر و تنوع زندگی انسان ها می شود. زیبایی قرآن و زیبایی طبیعت اطراف و حتی یک غذا.

همین شله زردهای نذری رو ببینید. چرا این همه وقت تلف می کنیم  تا با خلال بادوم و پودر نارگیل و دارچین و... تزئینش کنیم.

و یا همین سالاد اولویه، میتونی دو جور سرو کنی: یه حالتش ساندویچی وقلمبه خوردنه. یه حالتش هم اینه که توی یه سینی پهنش می کنی و بعد به شکل یه ماهی درش میاری که دُمِش به سمت شکمش خم شده و بعد یه ردیف نخود فرنگی می چینی قسمت گردن ماهی و یه آلبالو به جای چشماش. به جای پولکاش هم هویج های حلقه ای شده رو پشت سرهم می چینی. گوجه فرنگی و خیار و سبزیجات و ... هم فراموش نشه.

این هم از کلاس آشپزی ما.

اتفاقا دکترا هم برای تحریک اشتهای بچه ها به مادرا توصیه می کنن غذاهارو به شکل های مختلف تزئین کنن.

لذت از زیبایی و لذت علم و هنر مربوط به روحه. حس چشایی هم که یک حس مربوط به جسمه در لذت های روحی مؤثره.

انسان برای زندگی و رشد و تکامل مادی و معنوی به همه این چیزا و خیلی چیزای دیگه احتیاج داره و حکیم بودن خداوند اقتضا می کنه که همه نیازمندی های انسان رو تأمین بکنه.

حالا بگو ببینم تو بیشتر از نیازهای مادی و معنوی خودت خبر داری یا خداوند؟

قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ (١٤٠)

بگو آیا شما بهتر می دانید یا خدا؟

140…..say: do ye know better than Allah.!

                                                                                    (سوره بقره )

                                          خواب خوبی داشته باشین   

                                          

                                                                                        ادامه دارد... 

 

نوشته شده در جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

یه سؤال:

آيا حجاب بيروني مهم است يا حجاب درون؟

با این سؤال وارد یه بحث جدی، مفصل و مهم شدیم و البته دامنه دار.

دوست عزیزی که این سؤالو مطرح کردند نشون دادند که چقدر حساسند.

شاید از حساسیت خوشتون نیاد ولی خوب بعضی وقتا حساسیت نه تنها بد نیست که خیلی هم خوبه.

بیشتر توضیح بدم؟ باشه.

به نظر من حساس بودن، خودش، ایمان انسان رو بیدار نگه می داره. یعنی چی؟

شما حتما تا به حال سرما خوردین و می دونید چه بلایی سر گیرنده های بویایی میاد. دیگه هیچ بویی رو حس نمی کنی و چقدر مکافاته وقتی نتونی به راحتی تنفس کنی. مثل من که الان شدیدا در حال تجربه ی پولیپ ناشی از سرماخوردگی هستم.

گیرنده های روحی هم همین طورند.

در قرآن آیه ای داریم که منافقان را چنین معرفی می کند: بی تفاوت و بی احساس.

آدم هایی هستند که جسم و قیافه آن ها تو را به شگفتی فرو می برد. ظاهری آراسته و قیافه هایی جالب دارند و چنان شیرین و جذاب سخن می گویند که: وقتی حرف می زنند (حتی) تو (رسول الله) نیز به سخنانشان گوش فرا می دهی»

« و إن یقولوا تسمع لقولهم»

این از نظر ظاهر.

اما از نظر باطن: گویی چوب های خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شده است.

«کأنّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»

اجسامی بی روح، صورت هایی بی معنی و هیکل هایی توخالی دارند.

نه از خود استقلالی، نه در درون نور و صفایی و نه اراده و تصمیم محکم و ایمانی دارند.

و در آخر آیه هم خداوند آن ها را لعن و نفرین می کند:

هم العدوّ فاحذرهم قاتلهم الله أنّی یؤفکون

اینان دشمن واقعیند از آن ها بر حذر باش. خدا آن ها را بکشد چگونه از حق منصرف می شوند.

می گویند:

عبد الله بن اُبیّ، سرکرده منافقان، مردی درشت اندام، خوش قیافه و فصیح و چرب زبان بود، هنگامی که با گروهی از یارانش وارد مجلس رسول خدا صلی الله علیه و آله می شد اصحاب از ظاهر آن ها تعجب می کردند و به سخنانشان گوش فرا می دادند ولی آن ها (به خاطر غرور و نخوتی که داشتند) کنار دیوار رفته و به آن تکیه کرده و مجلس را تحت تأثیر قیافه و سخنان خود قرار می دادند.

تفسیر نمونه، جلد 24، چاپ 21، تفسیر سوره منافقون،صفحه 153 و 154

نتیجه این که:

بی تفاوت بودن نشانه نفاق است

پس تا می توانید حساس باشید

ولی هنوز این سؤال مهم بی جواب ماند که:

ظاهر نیک، گفتار نیک و کردار نیک چه رابطه ای با درون انسان و چه نقشی در خوشبختی انسان دارند؟

جواب من باشه برای پست بعدی.

این هم نظر بعضی از دوستان:

1- من فکر می کنم که حجاب درونی مهمه نه بیرونی. درسته بعضیا معتقدن که ظاهر افراد نشونه شخصیت فرهنگیه اما با ظاهر یه نفر نمیشه باطنشو شناخت.(یک دختر دبیرستانی)

2- نظر من اينه كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند همانطور كه براي زنده بودن ما هم به جسم احتياج داريم و هم روح. آيا ميشه آدم كسي را از صميم قلب دوست داشته باشه ولي در ظاهر چهره اي خشن و منزجر از خودش نسبت به آن فرد نشان بده؟! و آن وقت ادعا كنه كه من كه در قلبم او را دوست دارم و نيازي نيست كه در ظاهر نشان بدهم

حجاب هم همين مصداق را پيدا ميكنه....وقتي به حجاب دروني اعتقاد داريم و آن را حفظ مي كنيم بايد در ظاهر هم آن را نشان دهيم و رعايت كنيم. (تحصیلات تکمیلی)

3- نظر من اين است که در باطنِ ادم هر چي باشه بهتر است. چون اين جوري هم براي همه خوبه و هم براي خودش. اين مهمه که در درون ادم چي ميگذره نه درظاهر بعضي ها از ظاهر خيلي مؤمن هست ولي بعضي ها در درون. من دوست  دارم در باطن مؤمن باشم  نه در ظاهر (یک دختر 16 ساله)

شما هم می تونی تو این نظر سنجی شرکت کنی. هر کسی که هستی. فقط اگه سطح تحصیلات خودت رو مشخص کنی بهتره.منتظر چی هستی؟ داری استخاره می کنی؟

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

شاید یکی از ایراداتی که به وبلاگم وارد باشه، اینه که من به ظواهر زیاد می پردازم مثل حجاب. احتمالا نظر شما هم همینه. این هم از دقت و نکته بینی دوستان هست.

شاید یه دلیلش شرایط روز باشه یعنی جوزدگی. آخه هر جا می رم همین مباحث مطرحه: حجاب و روابط دختر و پسر و ... . اگه با چند تا جوون و نوجوون رابطه داشته باشی خودت متوجه این موضوع میشی.

مثلا یه بار رفته بودم  به کتابخونه مدرسه (قبلی) سر بزنم چند تا از این بچه شرها امدن تو کتابخونه که به من کمک کنن. فهمیدم که چون بعد از معلمشون وارد کلاس شدن معلم بهشون اجازه ورود نداده و طفلکیا بیرون مونده بودن. شاگردای خودم نبودن که با هم آشنا باشیم. ولی نمی دونم قیافه من چه جوریه که همه یاد سؤالاشون میافتن. یکیشون خیلی سؤال داشت. درباره سیاست، انتخابات، حجاب و نماز و ... مثلا می گفت تو خونه ما همه پشت سر فلان مسؤول حکومت بد می گن. اسم بدی هم روش گذاشتن. یا مثلا چی می شه آدم دوست پسر داشته باشه و  چرا یه دختر نمی تونه چند تا شوهر داشته باشه و ...

برای اونایی که دوست دارن بدونن جواب این سؤالا رو  هم میارم:

بهش گفتم که هر کسی حق انتقاد داره ولی حق توهین نداره. اگه دیدی مثلا میگه فلانی یه دست و فلان ریش بزی و ... اینا همه اش غیبته. غیبت هم گناه کبیره است. شما می تونی این چیزا رو برا خونواده ات توضیح بدی اگه گوش ندادن برو تو یه اتاق دیگه یا بحث رو عوض کن.

حجاب هم یه مقدارش واجبه که اگه رعایت نکنی فرشته هایی که مأمور ثبت اعمال ما هستن تو پرونده ات می نویسن که مثلا فلانی دختر فلانی در سیزده سالگی مرتکب گناه و نافرمانی خداوند شد. بعد روز قیامت جلو خدا از خجالت آب می شی و ولو می شی رو زمین. ولی جمعت می کنن می برنت جهنم و مثلا از یه تار موت آویزونت می کنن.

حجاب واجب یعنی همه جای بدنت رو باید بپوشونی. فقط دست ازمچ  به پایین و قسمت روی پا حجاب نداره . صورتت هم اون مقداری که در وضو شسته میشه میتونه ظاهر باشه. یعنی چونه ات نباید پیدا بشه. جزئیاتی هم داره که باید به کتاب رساله مجتهدت مراجعه کنی یا بپرسی. مثلا شوهر خواهر محرم نیست. می تونی تو خونه از یه روکفشی استفاده کنی که کف پات معلوم نباشه و در ضمن مجبور نباشی همه اش جوراب بپوشی.اگه تنبلی ات گرفت و حوصله چادر و چاقچور نداشتی، می تونی یه لباسی بپوشی که بدن نما نباشه.

دوست پسر هم یه عیبش اینه که نمیشه بهش اعتماد کرد. تا وقتی باهاته فدات میشه، فردا که به حرفش گوش ندی، فوری چند تا عکس و نامه های عاشقولانه تو بهت نشون میده و تهدیدت می کنه که می رم همه جا می گم که تو با من بودی. یعنی مجبوری تا آخر عمر حق السکوت بدی. حتی بعد از ازدواج هم این رابطه های قدیمی باعث می شه که عشق و اعتماد بین زن و شوهر کم بشه. پسرا که راحت میرن ازدواج می کنن کسی هم نمی گه که چرا قبلا با دخترای دیگه رابطه داشتی. ولی کافیه بفهمن یه دختری یه زمانی یه نامه نوشته به فلان پسرک، دیگه کسی نمیاد خواستگاریش البته میاد ولی نه اونی که انتظارش رو داری. اینو دیگه خودم شاهد بودم. دیگه کسی به فکر مساوات و عدالت بین زن و مرد نیست.

وقتی یه دختر سیزده ساله سؤالاتش این جوری باشه دیگه وای به جوونا. البته خیلی خوشحال می شم وقتی می بینم جرأت سؤال رو دارن و به من اعتماد می کنن. ولی از طرفی هم ترس ورم میداره که چرا کسی نیست به این سؤالا جواب بده. این بچه ها با همین تردیدها بزرگ می شن و بعدهم خودشون بچه دار می شن و طبعا نمیتونن جوابگوی خوبی برای بچه های خودشون باشن. مشاورین محترم مدارس هم بعضی وقت ها خودشون هم ضعف دارن.

و یا یه بار داشتم مطالعه می کردم که دیدم چند تا دختر دانشجو دارن درباره چادر ملی بحث می کنن که این طرح هم شکست خورده. چون فقط اونایی که قبلا چادری بودن از این چادر استفاده کردن و مشکل بدحجابی هم با این وسیله درمان نمیشه. اصلا این که میان جلو بدحجاب ها رو می گیرن و نصیحتشون می کنن، فقط باعث نارضایتی و طرد اون ها میشه و این نصایح هم اثری نداره.

خوب راستم می گفتن. بابا! این یه مشکل فرهنگیه با چند دقیقه و یه ساعت حل نمیشه. تو مجلس این همه بحث کردن هنوز به نتیجه نرسیدن اون وقت می خوان با چند جمله بدحجاب رو تبدیل به باحجاب کنن. اگر هم اجبار کنن که میشه مثل نماز ریایی. در حالی که برای خدا اخلاص در عمل مهمتر از خود عمل هست.

خوب، فعلا بسه.

تو پست های بعدی اگه خدا خواست و زنده بودم ایرادهای ظاهری این وبلاگ رو بیشتر مطرح می کنم تا موضوع برای همه دوستان روشن بشه.

منتظر کامنت های ارزشمند شما هم هستم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

آآآآه

قحطی قالبه. صبر کنید خودم قالب سازی رو یاد بگیرم. اون وقت می بینید قالب یعنی چی؟!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ای بابا!

این قالب چه رنگ تندی داره. دلم می خواست قالب شب رو نصب کنم از آفتاب بلاگ ولی نصب نشد. ناچار فعلا همین قالب باشه تا بعد یه فکر جدی بکنم. قالب قبلی یه خورده تکراری شده بود.

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

یه اردوی زیارتی بود: مشهد مقدس

صبح که شد، بعد نماز من و فاطمه و معصومه و چند تا دختر دیگه بدون اتلاف وقت راه افتادیم سمت حرم برای زیارت.

چند تا از بچه های اردو هم بودند که با ما فرق داشتند. معمولا هم ایستادن جلو آینه و میز آرایش از واجبات بیرون رفتنشون بود. ولی بچه های گلی بودند.

داشتیم از در می رفتیم بیرون که یکیشون گفت: خوش به حالتون! چقدر سبک آماده شدین.

گفتم: خوب شما هم با ما بیاین! یه دفه هم که شده بدون گریم برین بیرون.

گفت: نمیشه. امان از اعتیاد خواهر جون!

یکی نیست بگه دختر خوب! واقعا چقدر احساس رضایت می کنی؟
نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

این هم از پایان تعطیلات

دانشجوهای شهرستانی که حال کردند. همین طور کارمندای دولتی و رسمی.

ولی من که خسته شدم. چون نه شهرستانی هستم و نه کارمند رسمی. تازه باید برای جبران این تعطیلیا کلاس فوق العاده هم بذارم یعنی سه ساعت عقب افتادم. حالا جرأت داری به شاگردا بگوقراره کلاس جبرانی بذاریم. البته برای امتحان فردا شنبه خیلی به نفعم بود.

طیبه هم که مدام در حال ناله و نفرین بود. عجب بدشانسی ای! تازه این هفته رو مرخصی گرفته بود که به کارای پژوهشی دانشگاهیش برسه. ولی بدبیاری از این بدتر نمیشه. چون کتابخونه ها کامپیلیت تعطیل بودن. یعنی یه هفته مرخصیش شد فقط سه روز. از اون طرف هم کارش غیر رسمیه و ساعتی بهش حقوق می دن. حقوق سه روزه عزیز، پر!

تحقیق و پژوهش هم، پَر!

احتمالاهم تنها طیبه نیست که آه و ناله اش دامن دولت محترم رو خواهد گرفت. بابا! مردم برنامه ریزی دارن. اقلّکن دوسه روز قبل اعلام می کردین تا به مردم هم ضرری نمی رسید. تا درس عبرتی شود برای اولی الابصار.

 

برنامه های تلویزیون هم که چنگی به دل نمی زنه. البته من از  برنامه پرستوهای مهاجر خوشم اومد. یه کمی آدمو وادار به تفکر می کنه.

 

نوشته شده در جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ماه رمضون هم گذشت و باز هم ما موندیم و  غم ای کاش ها.

کاش می شد با تقلید از خدا، تو این ماه رمضونی همه رو می بخشیدیم.

این ماه، ماه پاکی ها بود، کاش کینه ها رو هم از دلمون بیرون می کردیم، تا دیگه کدورتی نباشه.

شب قدر دعا می کرد برای همه که خدایا همه اموات رو ببخش اما می گفت به غیر از فلانی. درسته که بهت خیانت کرد و به خودش بد کرد، ولی خوب چی می شه برای آمرزش اون هم دعا کنی. هنر اینه که اگه از کسی دل چرکین بودی، براش دعا کنی یعنی آدم بدا بیشتر محتاجند تا آدم خوبا.

می گویند دم دروازه بهشت اول کینه ها رو از سینه مؤمن بیرون می کنند بعد اذن دخولش می دن. یعنی نمیشه تو این دنیا کینه ها رو دفن کرد؟ بار اول سخته اما میشه اون قدر تمرین کرد که عفو و بخشش دیگران جزء عادت و رفتارمون بشه.

$tB$uZôãt“tRur ’Îû NÏd͑r߉߹ ô`ÏiB 9e@Ï̍øgrB `ÏB ãNÍkÉJøtrB ã»pk÷XF{$# ( (#qä9$s%ur ß‰ôJptø:$# 

 

¬! “Ï%©!$# $uZ1y‰yd #x‹»ygÏ9 $tBur $¨Zä. y“ωtFöks]Ï9 Iwöqs9 ÷br& $uZ1y‰yd ª!$# ( ô‰s)s9 

ô

Nuä!%y` ã@ߙ①$uZÎn/u‘ Èd,ptø:$$Î/ ( (#ÿrߊqçRur br& ãNä3ù=Ï? èp¨Yyfø9$# $ydqßJçGøO͑ré& $yJÎ/ óOçGYä. t

bqè=yJ÷ès? 

سوره مبارکه اعراف/ آیه 43

   و آن چه در دل ها از کینه و حسد دارند، برمی کَنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگی کنند)؛ و از زیر (قصرها و درختان) آن ها، نهرها جریان دارد؛ می گویند: «ستایش مخصوص خداوندی است که ما را به این نعمت ها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما (به این ها) راه نمی یافتیم. مسلماً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند.» و (در این هنگام) به آنان ندا داده می شود که: «این بهشت را در برابر اعمالی که انجام می دادید، به ارث بردید.»

43. And we shall remove from their hearts any lurking sense of injury;- beneath them will be rivers flowing;- and They shall say: "Praise be to Allah, who hath guided us to This (felicity): never could we have found guidance, had it not been for the guidance of Allah. indeed it was the truth, that the apostles of Our Lord brought unto us." and They shall Hear the cry: "Behold! the Garden before you! ye have been made its inheritors, for your deeds (of righteousness)."

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٥ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

   

عید مبارک

بر همه مسلمانان دنیا

ایران

        عراق

              افغانستان

                            لبنان

                                   آفریقا

                                            آمریکا

                                                     اروپا

                                                            و  استرالیا

مخصوصا دوستان خوبم: پانته آ - فاطمه و دخترش ناهید کوچولو - مریم و آمنه و یاسمن و علی حسینی و خانواده شون

که تو نروژ و لندن و سیدنی و کانادا و ... مقیم هستند.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank