ب مثل باران

   بعثت روسل

                                 تصویری زیبا از وبلاگ سرزمین

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

Al-Mu'allim

We once had a teacher

The Teacher of teachers,

He changed the world for the better

And made us better creatures,

Oh Allah we've shamed ourselves

We've strayed from Al-Mu'allim,

Surely we've wronged ourselves

What will we say in front him

Oh Mu'allim….

 

He was Muhammad

Salla Allaho 'alayhi wa sallam,

Muhammad, mercy upon Mankind

He was Muhammad

Salla Allaho 'alayhi wa sallam,

Muhammad, mercy upon Mankind,

Teacher of all Mankind.

 

ابالقاسم

یا حبیبی یا محمد

یا شفیعی یا محمد

خیرُ خلقِ الله محمد

یا مصطفی یا امام المرسلین

یا مصطفی یا شفیع العالمین

He prayed while others slept

While others ate he'd fast,

While they would laugh he wept

Until he breathed his last,

His only wish was for us to be

Among the once who prosper,

Ya Mu'allim peace be upon you,

Truly you are our teacher,

Oh Mu'allim…

 

ابالقاسم

یا حبیبی یا محمد

یا شفیعی یا محمد

خیرُ خلقِ الله محمد

یا مصطفی یا امام المرسلین

یا مصطفی یا شفیع العالمین

He taughtus to be just and kind

And to feed the poor and hungry,

Help the wayfarer and the orphan child

And to not be cruel and miserly,

His speech was soft and gentle,

Like a mother stroking her child,

His mercy and compassion,

Were most radiant when he smiled

 

ابالقاسم

یا حبیبی یا محمد

یا شفیعی یا محمد

خیرُ خلقِ الله محمد

یا مصطفی یا امام المرسلین

یا مصطفی یا شفیع العالمین

 

 *************************************************

این آلبوم رو من خیلی دوست دارم. خودم بلد نیستم اونو تو وبلاگم بذارم. ولی سایت تبیان لطف کرده و برای استفاده دوستان اینترنتی این آلبوم رو تو سایتش گذاشته و شما می تونید اونو دانلود کنید

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

آن سوی قرن ها

در بطن تاریکی ها

چراغی بارور شد.

آهسته

آهسته... شعله کشید

دریایی از نور آفرید

دریا بزرگ شد

  

 

از ساحل سیاهی ها سایید

و صخره های تاریکی را در دهان خود له کرد.

دریا بزرگ شد

خورشید آسمان بر آن تابید

و ابر نور را به سرزمین های سیاه روانه ساخت.

دریا بزرگ شد.

از مرز قرن ها گذشت

به ساحل امروزها رسید.

اما «امروزها»

   

 

با سد های بلند، دریا را محدود کرده اند.

چشمه ها را بسته اند.

و رودها را با خون آلوده کرده اند.

«امروزها» خیال می کنند

که نور محبوس می شود

که دریا محدود می شود

که تاریکی، نور را می برد.

بی خبر!!

بی خبر!!

در بطن تاریکی،

چراغ ها بارور می شوند. علی صفایی

                                  

  

  

  

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

طبق معمول يادم رفت در مورد پست قبلی توضيح بدم.

يه عذر خواهی بدهکار دوست عزيزم ايکس شدم. اسمش رو نمی دونم چون فرصت آشنايی نداشتم. ايکس عزيز (شب ۱۴) سخنی از رسول خدا برام ارسال کرده بودن که من خوشم اومد و اونو تو بلاگم کذاشتم تا دوستان هم استفاده کنن. خواستم بگم يه دنيا تشکر ايکس عزيز.

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

حدیث نور
نوشته شده در شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

از پیغمبران می پرسند: شما را برای دعوت خلق فرستادیم. آیا به مردم رساندید؟

عرض می کنند: پروردگارا، تو شاهدی که ما مسامحه نکردیم.

ندا می رسد: شاهد شما کیست؟

همه می گویند: شاهد ما خاتم ماست. یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

                                                                    کتاب: داستان هایی از خدا

نوشته شده در شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

مقدمه:

نمی دونم تقویتی عربی بود یا زبان. ولی یه کلاس کاملا اجباری بود اون هم آخر سال و نزدیک امتحانات پایان ترم. مجبور شدم از قوه قاهره استفاده کنم یعنی همان زورگویی خودمان. حقشون بود. اگه در طول سال درس خونده بودن، این وضعیت پیش نمی اومد. شاگرد اول کلاس رو هم نگه داشتم تا بهم کمک کنه. آزادی اراده و اختیار؟ این که گفتی کیلو چنده؟

کلاس ما امکانات خیلی نداشت. فقط یه پنجره که اونم معمولا باز نمی شد و یه پنکه سقفی و یه مهتابی. درِ کلاس رو هم نمی تونستیم باز بذاریم. به خاطر وجود پارازیت های خارجی و صوتی و غیره. از قیافه بچه ها  هم که دلخوری و نارضایتی می بارید  ولی طفلکیا جرأت اعتراض و غرزدن نداشتن. به من چه! تازه داشتم در حقشون (زورکی) لطف می کردم! آخه تو این دوره زمونه کسی پیدا میشه کلاس تقویتی زبان رایگان بذاره؟

و اما اصل ماجرا:

یه نیم ساعتی که با بچه ها تمرین کردیم، بدترین چیزی که فکرش رو هم نمی کردم اتفاق افتاد. در کمال ناباوری برق رفت و ما را در تاریکی و گرما رها کرد. حالا کجا رفت دیگه نمی دونم. مجبور شدیم تو یه اتاق نیمه تاریک به کارمون ادامه بدیم. البته نوشتن از روی وایت بورد هم برای بچه ها کار سختی بود و من مجبور بودم شفاهی براشون توضیح بدم.

انقدر سرگرم تمرین بودیم که نفهمیدیم خاموشی چقدر طول کشید. ولی همین که مهتابی کلاس روشن شد یه دفه همه بچه ها با هم صلوات فرستادند. با روحترین و شادترین صلواتی بود که تا حالا شنیده بودم. احساس کردم شادترین اتفاق زندگیشون همین بازگشت دوباره برق بود. ناخود آگاه این جمله بر زبانم جاری شد:

الله ولیُّ الذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُلُماتِ إلیَ النُور

یعنی خداوند سرپرست مؤمنان است و آن ها را از تاریکی ها به سوی روشنایی خارج می کند.

                                                             سوره بقره(آیه الکرسی. آیه آخر)

یعنی اگر توی تاریکی قرار گرفتی وحشت نکن. خداوند حتما تو را از این ظلمت بیرون خواهد برد و روشنایی، خیلی زود، در چشمانت خواهد نشست.

بچه ها که انگار خوششون اومده بود خواستند بیشتر براشون توضیح بدم. منم که نمی خواستم خیلی قلمبه سلمبه حرف بزنم اول آیه رو براشون ترجمه کردم. بعد هم به خاطر صلوات فرستادنشون کلی تشویقشون کردم و براشون یه داستان طنز تعریف کردم. قضیه این بود که:

اون قدیم قدیما که نه من بودم و نه شما، یه کشیش میاد ایران و شروع می کنه به تبلیغ برای دین مسیح. و با این هدف، یکی از مسلمونا رو نشون می کنه و بعد رو مخش کار می کنه که بله: دین مسیح اله و بله و ... .تا این که موفق می شه طرف رو جذب کنه. روز آخر، جناب کشیش، مسلمون قصه ما رو دعوت می کنه به کلیسا تا به قول معروف تیر خلاص رو بزنه و طرف رو رسما مسیحی بکنه. مسلمونه که وارد کلیسا می شه، کشیشه دستور می ده برقا رو خاموش کنن تا تبلیغاتش بیشتر اثر بکنه.( احتمالا دیده ما موقع دعا برقا رو خاموش می کنیم، اونم یاد گرفته. شایدم می ترسیده قیافه اش زیر نور لوستر های روشن، دروغاشو لو بده).

خلاصه موفق می شه و مسلمونه اعلام می کنه که من مسیحی شدم. کشیشه خیلی خوشحال یه نفس راحت می کشه و دستور می ده چراغای کلیسا رو روشن کنن. تا برقا روشن می شه یه دفه صدای صلوات تازه مسیحی بلند می شه. و آقای کشیش تازه می فهمه که همهی  زحماتش هدر رفته. آخه تازه مسیحی بیچاره عادت داشت موقع اومدن برق و روشن شدن اتاق، صلوات بفرسته و از قدیم ندیما هم گفتن که: ترک عادت موجب مرض است.

متأسفم براتون آقای کشیش! فکر کردی به همین راحتیاس؟!

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

جشن پیروزی حزب الله بر همه آزادگان جهان مبارک باد
نوشته شده در دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

یادمه نه ده ساله بودم. صبح زود ساعت شش، بابا من و حامد رو بیدار می کرد و ما رو با چشمای خمار  میاورد پای رادیو. آخه اون ساعت رادیو برنامه قرائت و صوت قرآن داشت. هر روز صبح صدای عبد الباسط از خونه ما بلند می شد و می پیچید توی کوچه. حامد که می رفت کلاس صوت و لحن و باید تمرین می کرد. منم که جرأت مخالفت نداشتم. تازه مجبور بودیم اول صبحی یه قاشق عسل تجویزی بابا رو هم میل بفرماییم تا مثل قناری چه چه بزنیم. شیرینی عسل واقعا حالمو بد می کرد.

اولش عصبانی و اخمو می نشستیم پای صوت قاریان مشهور و چند تا بد و بیراه هم نثار رادیوی بی زبان می کردیم، البته تو دلمون. ولی بعدش که خماری از سرمون می پرید، به قول رفقا می رفتیم تو حس و دلمون می خواست تا شب تمرین کنیم. منم که از استعداد چیزی کم نداشتم و خیلی زود یاد می گرفتم. ولی حامد کمی شیطون بود و حواسش رو جمع نمی کرد. البته به لطف اساتید صوت و لحن، بیشتر فنون رو بلد بود و از من جلوتر بود، در حالی که من فقط تقلید می کردم.

لابد فکر می کنی من و حامد الان استاد صوت و لحنیم. نه بابا! از این خبرا نیست. حامد که به سن بلوغ رسید، صداش ضایع شد و ول کرد. منم یکی دو سالی تقلیدی کار کردم و بعد هم که دبیرستان رفتم، ول کردم.

خوب الان که به گذشته نگاه می کنم، می بینم هر چی از قرآن بلدم، نتیجه ی همون سخت گیری های باباست.

دست شما درد نکنه بابای خوبم.

و به اندازه یک دنیا، گل سپاس تقدیم همه پدرهای خوب دنیا.

 

راستی تا یادم نرفته: حدیث داریم که یکی از وظایف مهم پدر ، آموختن قرآن و احکام به فرزندان است.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

میلاد ساقی کوثر مبارک
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

می گویند هزار و چهار صد سال پیش به یک زن یهودی تعرض می کنند و زیور آلاتش رو به زور می گیرند. خلیفه مسلمین چه کرد؟ از این ظلم برآشفت و گفت: اگر یک مسلمان از این ننگ (درد) بمیرد رواست.

در سرزمین اسلام به یک زن یهودی ظلم شود و رهبر مسلمین سکوت کند؟ هیهات! هیهات!

اما امروز:

می گویند اسلام دین کهنه ای است و به درد امروز نمی خورد و تمدن پیشرفته غرب، بهترین الگو است.

می گویند اسلام یعنی خشونت.

نوزده روز است که صهیونیست های یهود، زنان و کودکان مسلمان لبنان را نشانه گرفته اند.

پس باید گفت: قتل عام  کودکان وزنان بی گناه افتخاری است عظیم برای این تمدن.

رد پای تمدن در خاک افغانستان و عراق نیز سرخ و خونین است.

و می گویم:

احتمالا، همین زرق و برق تمدن، حکومت های عربی را هیپنوتیزم و خوابشان کرده. آن چنان که حتی بمب های تمدن نمی تواند خواب سنگین آن ها را آشفته کند.

و من در جستجوی شکوه غیرت علی (علیه السلام)،

از این همه سکوت دارم خفه می شم.

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

شخصی خدمت رسول الله آمد و تقاضا کرد که قرآن را به وی تعلیم دهد. یکی از صحابه

مأمور تعلیم او شد. وقتی آیه ی: « فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَه» را آموخت، گفت همین

مقدار کافی است. دیگران تعجّب کردند که چرا با آن عطش به یک آیه اکتفا کرد؟!

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: او فقیه شد.

یعنی فهم همین یک جمله و عمل به آن، کافی است برای شناخت حقیقت دین.

 

 

******************************************************************************

سوره زلزال:

هر کس به اندازه مثقالی کار خیر انجام دهد، نتیجه آن را می بیند.

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

عملکرد ضعیف

این چیزیه که همیشه شاهدش هستیم. کسی که سرنوشت یک ملت رو

دست می گیره، از شرایط مهمش اینه که باید شجاع باشه. ولی ظاهرا

ملت ها ثابت کرده اند که شجاع تر از دولتمردان خودشون هستند.

باور من اینه که اگر سران کشورهای مسلمان اراده کنند، می توانند آمریکا

و اسرائیل و انگلستان را متوقف کنند. چرا باید آمریکا به خودش اجازه تحریم

اقتصادی کشورهای اسلامی رو بده، اما دولت های ما از تحریم اقتصادی

آمریکا وحشت داشته باشند؟

مهم ترین گام برای این کار، تحریم فروش مواد اولیه به جنگ افروزان است.

مواد اولیه کارخانه های صنعتی اروپا و آمریکا را چه کسی تأمین می کنه؟

کمپانی های اسرائیلی چگونه خودشون رو تغذیه می کنند؟

می دانید هر نخ سیگاری که ما می خریم سودش مستقیما به جیب

کمپانی های صهیونیستی می ره؟

کدام یک از کشورهای اسلامی در سازمان ملل حق وتو دارند؟

چرا نفت کشورهای مسلمان باید برای تأمین سوخت ماشین های جنگی

آمریکا و اسرائیل فروخته بشه؟

البته در این جنگ افروزی ها برکات فراوانی نصیب ما خواهد شد، اما چه

کسی جبران خسارت های جنگ را خواهد نمود؟

آوارگی بیشتر و فقر آشکار نتیجه قطعی این تجاوزهاست. بودجه ای که

باید برای پیشرفت مسلمانان صرف بشه، برای جبران ویرانی های جنگ

هزینه می شه و این یعنی توقف در توسعه و گسترش فقر میان

مسلمانان. بحران های اقتصادی ناشی از جنگ تحمیلی ایران و هم چنین

عراق و افغانستان، خود بهترین سند برای اثبات این قضیه است.

«مسلمان فقیر» و ضعیف: این چیزیه که دشمن رو راضی می کنه.

دنیای اسلام امروز آماده مقابله است اما وظیفه سران دولت های اسلامی

چیه؟

پیشنهاد من اینه که:

1- تحریم اقتصادی آمریکا و انگلیس و اسرائیل، به خصوص تحریم فروش

نفت از جانب همه کشورهای اسلامی.

بله، به همین سادگی. به شاید و اما و اگر هم نباید فکر کرد. کافیه مدتی

به کارخانجات انگلیس و آمریکا مواد اولیه نفروشید، می بینید که چطور

پایه های اقتصادشون فلج می شه. ضرری که ممکنه متحمل بشیم در

برابر پیروزی که به دست می آوریم، خیلی ناچیزه. و باور کنیم که:

إنْ یَنصُرْکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إنْ یَخذُلکُمْ فَمَنْ ذَا الذی یَنـْصُرُکُمْ مِنْ 

بَعدِهِ.

«اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و اگر

دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او، شما را یاری کند؟!...»

سوره آل عمران/ آیه 160

2- اگر شما دولتمردان، جرأت اقدام ندارید، از قدرت عظیم ملت هایتان

استفاده کنید. کار رو به دست رهبران مذهبی و مساجد بسپرید و خودتون

رو کنار بکشید. خواهید دید که چه وحشت عظیمی قلب دشمن را فرا

خواهد گرفت و چه مذبوحانه عقب خواهد نشست.

3- هرگز وعده های دشمن رو باور نکنید. کتاب آسمانی ما خطاب به

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «دشمنان یهودی و

مسیحی هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر آن که به طور کامل تسلیم

خواسته های آنان شوی و از آئین تحریف یافته آنان پیروی کنی. بگو هدایت

الهی تنها هدایت است و اگر از هوی و هوس های آنان پیروی کنی، بعد از

آن که آگاه شده ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی دا برای تو نخواهد

بود»

سوره بقره/ آیه 120

4- چیزی که در حال حاضر حیاتی به نظر می رسه، اتحاد دولت های

مسلمان و نیاز به یک دیپلماسی قوی هست که متأسفانه وجود نداره. و

به نظر من، با توجه به این که دولت ایران و حزب الله لبنان هر دو شیعه

هستند، دیپلماسی ایران در این قضیه باید هوشمندانه و جدی تر باشه تا 

بتونه سایر سران رو هم با خودش همراه کنه و البته کار سختی هم

هست.

 

نوشته شده در شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

باز هم رجب آمد.

کجایید رجبیون؟

باز وقت آن رسید تا از چشمه  زلال معرفت جرعه ای شراب ناب بنوشید.

دست من آیا میوه ای خواهد چید؟

می شود آیا...

چه هوایی دارد این ماه

از همین حالا هوایی شدم.

نوشته شده در پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

تلویزیون: اخبار ساعت چهارده

 

هشت نُه روزه که جنگ در لبنان و فلسطین شعله ور شده و اخبار هم در

 

حال پخش گزارش تصویری اعتراض مسلمانان جهان به آمریکا و اسرائیله.

 

بابا نگاهش دقیق تر از منه: مردم لیبی که شیعه نیستند همه عکس

 

معمر قذافی رو دستشون گرفتن و در محکومیت اسرائیل شعار می دن.

 

ولی کویتی ها که شیعه هستن، تصویر سید حسن نصرالله رو به دست

 

گرفتند.

 

ای بابا! اصلا فکر نمی کردم این جا هم این قضایا مطرح باشه.

 

افسوس! افسوس!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank