ب مثل باران

«قل اِنْ كُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فاتّبِعوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ»

(ای پیامبر) بگو اگر خدا را دوست می دارید، پس از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد.

(آل عمران/31)

 

محبت حبیب الله، انسان را محبوب خدا می کند. گاهی اطاعت از خدا در اثر ترس از آتش دوزخ و علاقه به رفاه بهشت است. ولی گاهی چون پیامبر را دوست دارد، می خواهد مثل او باشد. مثل خود پیامبر که چون خدا را دوست می دارد، متخلق به اخلاق الهی شده است.

 

انسان با محبوبش محشور می شود:

مردی از رسول خدا پرسید: قیامت کی ظهور می کند؟ همزمان با این پرسش هنگام نماز شد و حضرت رسول به انجام نماز پرداخت و پس از نماز، آن سائل را طلب کرده و فرمود: «برای آن روز چه ذخیره ای فراهم کرده ای؟». عرض کرد: «سوگند به خداوند که نماز و روزه فراوانی برای قیامت ذخیره نکرده ام ولی خدا و پیامبرش را دوست می دارم. آن گاه پیامبر فرمودند:انسان با محبوبش محشور می شود.

 

 

نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

خدا رحمتش کنه. چقدر سخته برای مادر و پدر پوپک که هر شب دخترشون رو در سریال نرگس ببینند؛ اون هم وقتی که هنوز داغشون تازه است. انگاری نمرده و زنده است. یه هفته است که همش به فکر اونا هستم. خدا بهشون صبر بده.

نوشته شده در جمعه ۳٠ تیر ،۱۳۸٥ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

                 

استاد ابلیس:

حالا چرا ترش کردی؟

عزیزم! قربونت برم!

بازی اشکنک داره              سر شکستنک داره

خوب تقصیر خودته! از بس که خنگولی!

صد بار بهت گفتم این قدر تابلو نباش.

اول رفتی الکی یقه سوریه رو چسبیدی که: تروریسم فلان فلان! تو «رفیق» عزیز ما رو کشتی. اما دیدی که چی شد؟ آبرو نذاشتی برام.

بعد از این دسته گلی که به آب دادی، منم جای حزب الله بودم آماده باش می شدم؛

حالا هم از روی درس امروز هزار بار بنویس تا یادت نره:

                            «مؤمن زیرک است. هیچ وقت دست کم نگیرش.»

کچلم کردی جرجی! کی میشه من از دستت راحت شم. حیف که لازمت دارم و الّا...

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد

 

                             وی نفس جفا پیشه، هنگام وفا آمد

 

بنگر به سوی روزن، بگشای در توبه

 

                           پرداخته کن خانه، هین نوبت ما آمد

 

از جرم و جفا جویی، چون دست نمی شویی

 

                             بر روی بزن آبی، میقات صلا آمد

 

زین قبله به یاد آری، چون رو به لحد آری

      

                             سودت نکند حسرت، آن گه که قضا آمد

 

زین قبله بجو نوری، تا شمع لحد باشد

 

                             آن نور شود گلشن، چون نور خدا آمد

 

                                                   

                                                                مولوی

 

************************

پرداخته کن: فراهم کن، مرتب کن

لحد: گور، شکاف گور

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

امام خمینی می فرمودند: در دوران رضا خان من از یکی از ائمه ی جماعت

 

سؤال کردم که اگر یک وقت رضاخان لباس ها را ممنوع کند و اجازه ی

 

پوشیدن لباس روحانی به شما ندهد، چه کار می کنید؟ اوگفت ما توی منزل

 

می نشینیم و جایی نمی رویم. گفتم: من اگر پیشنماز بودم و رضاخان لباس

 

را ممنوع می کرد، همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد می آمدم و به

 

اجتماع می رفتم. نباید اجتماع را رها کرد و از مردم دور بود.

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

                          

                           عيد ميلاد کوثر مبارک باد

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سوء استفاده از تصاوير اينترنتی:

به نظر شما اينا شبيه «خواهران» هستند!!!!

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

می خواهی برایت از چه بگویم آیا هنوز هم، پلک های سربی روی چشم های تو نشسته اند؟؟ در لحظه ای که قلب های عاصی خون را به راه بخشیده اند پلک های سربی هم، در این لحظه در این حماسه، گلوله شدند شاید پلک چشم از سنگ است که در فلاخن دشمن نشسته بر روی دوست می بارد همچون نفس هایت که در اجاق حریف می دمند آیا خودت شعله ای نمی افروزی؟ دست هایت؟؟ این دست ها در چه کاری هستند؟ در لمس پوست های نرم و گیسوان زبر؟ یا در نوازش دانه های شاه مقصود؟ آیا نمی دانی ماشه ها در انتظار دست های تو خمیده اند هنوز لوله های دماغشان، از زکام سرب سنگین است. در انتظار عطسه ای رو به خورشید ایستاده اند. قدم هایت آن قدم های بلند در چه راهی شکسته اند؟ آیا هنوز به توپ می زنند آیا نمی دانی، در فلسطین، بچه ها روی توپ ها لاله کاشتند. ای چشم ها و ای نفس های هرز آتش پنهان انتقام و قله ی بی حصار آزادی نفسی می خواهد بلند و چشمی می خواهد پاسدار ای دست ها و ای قدم های فارغ من از دایره ای خبر دارم که هر نقطه اش محور است که هر نقطه اش محور است و محورهایش، بسته ی زنجیر زنجیرهایی، به درازی قرن های سکون علی صفایی

نوشته شده در شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

پيام مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمي فاضل لنکراني در مورد قضاياي حمله اسرائيل به لبنان بسمه تعالي و له الحمد دريافت خبر وحشت اثر حمله ي ارتش اسرائيل به جنوب لبنان از راه هاي مختلف هوايي و دريايي و زميني به عذر به اسارت درآمدن دو تن از مقامات عالي رتبه ارتش اسرائيل و همين طور قتل عام فلسطينيان مظلوم و بي گناه در نوار غزه ، موجي سهمگين از اندوه و حزن در قلوب مسلمين بلکه درقلوب مدعيان واقعي طرفدار حقوق بشر و آزادي آنها ، به وجود آمد ؛ جالب اين که اين رفتار ناپسند و عمل بسيار زشت در قالب مبارزه با تروريسم و طرفداري آزادي و تثبيت حقوق بشر انجام مي گيرد و سازمان هاي مدعي آزادي و حفظ حقوق بشر حامي آن هستند . اينک از يک طرف بر عموم مسلمين که بحمدالله شمارش آنان تقريبا به يک ميليارد مي رسد لازم است عکس العمل نشان دهند و سريعا به مقابله همه جانبه برخيزند و بدانند که استکبار جهاني خذله الله جز به هدم اسلام و از بين بردن مسلمين و ايجاد ضعف و تفرقه بين آنان نمي انديشد ، درصدد است تمامي مظاهر اسلامي و اماکن مقدسه را ريشه کن نمايد تا اثري از اسلام ، خداي ناکرده باقي نماند ؛ و ثانيا رؤساي جمهور ممالک اسلامي بدانند که تمام حيثيت آنها بستگي به اسلام دارد و اگر روزي معلوم شود که برخي از آنها در باطن با اسرائيل توافق و يا رابطه ي رسمي برقرار نموده اند پشيزي ارزش ندارند و از سوي همان اسرائيل فاقد اعتبارند ؛ اينک بايد گفت اي مسلمانان جهان و اي علاقمندان به دين اسلام ، بپاخيزيد و با قدرت الهي در برابر اينان قيام کنيد و از خود ضعف نشان ندهيد؛ امام بزرگوار خميني عزيز مي فرمود : اگر هر مسلماني از مسلمانان يک سطل آب بر روي اسرائيل بريزد سيل بنيان کن آنها را از بين خواهد برد. مسائلي را که امروز آمريکا و اسرائيل درعراق به وجود آوردند و قلوب همه را جريحه دار نمودند کاشف از يک نقشه ي همه جانبه عليه اسلام و مسلمين است اگر از اين مسائل بي تفاوت بگذريم و يا هراسي به خود راه دهيم بر طبق قاعده بايد شاهد مسائل بالاتري باشيم ؛ باز هم تکرار مي کنيم ، وقتي براي قيام همه جانبه در برابر استکبار جهاني بهتر و موثرتر از اين وقت تصور نمي شود بپاخيزيد و به ياري اسلام و مسلمين برآئيد و با اتکا به قادر مطلق که قدرت او ما فوق همه قدرتها است از فرصت استفاده نماييد باشد که در اين آزمايش مهم ان شاء الله سرافراز بيرون آئيم. محمد فاضل لنکراني 23/4/85
نوشته شده در شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام بر پاره تن اسلام سلام بر مردم لبنان سلام بر شیعیان مخلص :و این جمله راهم با تمام نفرت تقدیم می کنم مرگ بر اسرائیل
نوشته شده در جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

امشب یاد مرحوم سید جواد ذاکر افتادم.

طرفدارش نبودم اما برای آمرزش روحش دعا می کنم.

اگر کسی به انسانی گمان خیر داشته باشه وبعد از مرگش براش دعا کنه خدا حتما

او را موردرحمت خودش قرار میده. اگر چه بدترین افراد باشه.

 اینو تو یه حکایت خوندم در کتاب داستان هایی از خدا.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

                   

                    پوشش بانوی زردشتی: ديروز و امروز

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

واااااای گل پرپرم!

 

حسین جان!

 

مادر! موهاتو شونه زدی رفتی بیرون و جنازه خونینت برگشت.

 

مویه های مادری جوانمرده.

 

از ناراحتی آروم و قرار ندارم.

 

صبح رفته بودیم تشییع جنازه.

 

تو قبرستون یکی دیگه رو هم آورده بودند برای تدفین. باز حس فضولیم و

 

به عبارت مؤدبانه تر حس کنجکاویم گل کرد. رفتم جلو. یه جوون هجده

 

بیست ساله افغانی بیگناه که قربانی هوسرانی بچه محل ترک نژادش

 

شد. همکلاسی ها وبچه محل ها و دوستان ایرانی و افغانیش قبرستونو

 

گذاشته بودن رو سرشون. خیلی سوزناک بود دیدن اون همه بیست ساله

 

سیاهپوش! که حلقه زدند دور قبری که منتظر درآغوش گرفتن دوستشان

 

هست. حتی سوزناک تر از آیه های سوره تکویر که مرحوم عبد الباسط با

 

قرائت های مختلف تکرار می کرد، مخصوصا که این آیه باشه:

 

بأیّ ذَنبٍ قُتِلَت

 

به کدامین گناه کشته شد؟

 

مثلا می ریم راهپیمایی تا آدم کشی های اسرائیل رو محکوم کنیم و از

 

حقوق بشر دفاع کنیم. ولی.... ؟

 

قاتل، چند سالشه ؟ بیست ساله.

 

نفهمیدم یه قلب سنگی چطوری تو دل یه بیست ساله جا گرفته. یعنی تو

 

این دنیا هیچ تفریحی غیر چاقوکشی نبود که سرت رو باهاش گرم

 

می کردی؟

 

باز هم داستان هابیل سر به راه و قابیل سرکش.

 

یه نگاهی به این سه سال اخیر میاندازم.

 

فقط یه مثال از هر سال:

 

دو سال پیش شاهرگ یه جوون تو یه محله زده شد. قاتل: هجده ساله.

 

پارسال تو یه محله دیگه رفقای یه جوون حجله شو سیاهپوش کردن. دلم

 

لرزید وقتی دیدم خودشون با موتور دنبال حجله راه افتادند برای مشایعت.

 

قاتل: پانزده ساله.

وفعلا منتظره تا به سن قانونی اعدام برسه تا قصاص بشه.

 

و امسال هم یه جوون دیگه قربانی شد.

 

چه فرقی می کنی کجایی باشه؟

 

آلت قتاله: در همه موارد چاقو.

 

انگار این سریال تموم شدنی نیست.

 

چه باید کرد؟ آیا هیچ چاره ای غیر از تحلیل کارشناسی وجود نداره؟

 

چرا به بچه هامون یاد ندادیم که قرآن بخونند:

 

ولاتَقتُلوا النَفسَ التی حرَّمَ اللهُ إلّا بالحقِّ

 

و انسانی را که خدا محترم شمرده، به قتل نرسانید، مگر از روی

 

استحقاق.*

(سوره انعام/آیه 151)

 

یه سؤال دیگه هم هست که مدام فکرم رو آزار میده:

 

چرا مغازه دارای محل فقط تماشا کردن؟ چرا قاتل رو لو ندادند؟ چرا اصلا

 

نریختن رو سر قاتل و نگرفتنش؟ ملاحظه دوستی با پدر و مادر قاتل؟ یا

 

شاید باز هم مسأله پان ایرانیسم و پان ترکیسم و پان افغانیسم و

 

پان عربیسم و ...دست و پاشونو بست؟

 

اگه شما دوست قاتل بودین چه واکنشی داشتین؟ لوش می دادین؟

 

اگر برادر یا پدر و مادر قاتل بودین چی؟

 

اجرای عدالت یا حفظ قرابت؟

 

این شعار نیست. سفارش قرآن هست. خودتون به این آدرس برید تا پیداش

 

کنید:

 

سوره نساء/آیه 135                      و سوره مائده: آیه8

 

پیشنهاد می کنم اول خوب فکر کنید و بعد برچسب نقطه چین به این

وبلاگ و نویسنده اش بزنید.

 

یه نکته دیگه:

 

حق تعالی می فرماید:

 

اگر بمیرید یا کشته شوید، به سوی خدا محشور می شوید.**

 

سوره آل عمران/ آیه 158

 

استادمون در حاشیه این آیه گفته بودند: کسانی که کشته می شوند و

 

به مرگ غیر طبیعی از دنیا می روند، زمان رجعت، دوباره زنده می شوند تا

 

آن عمری را که خداوند برایشان معین کرده است سپری کنند و به مرگ

 

طبیعی بمیرند.

 

این یک نکته که برای من خیلی جالب بود.

 

شاید فردا که بیدار بشم دیگه از این ناراحتی ها خبری نباشه.

 

 

*************************************

 

* هم چنین آیه 93 از سوره مبارکه نساء:

 

« و کسی که انسان مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ

 

است در حالی که جاودانه در آن می ماند و خداوند بر او غضب می کند و او

 

را از رحمتش دور می سازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است».

 

**« و لـَئِن مُتـُّم اَو قُتِلتُم لَإلیَ اللهُ تُحشَرون».

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

روایتی است از حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم، که فرمودند:

 

(پس از شهادت حمزه) در عالم رؤیا، عمویم حمزه را دیدم در حالی که

 

طبقی ازانگور بهشتی نزد او بود، یک مرتبه انگور مبدّل به خرما شد،

 

حضرت فرمودند: از عمویم سؤال کردم: برترین اعمال را چه یافتی؟

 

حضرت حمزه فرمودند:

 

1- سیراب کردن تشنه ای به دست انسان

 

2- صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم

 

3- محبت پسر عمویت علی بن ابی طالب علیه السلام

 

                                                         کتاب: داستان هایی از خدا

نوشته شده در شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

گفتمش باید شقایق بود، گفت

 

نرخ امروز شقایق چند بود؟

 

ما اگر سستی نمی کردیم، خصم

 

مثل بیماری که جان می کند بود

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

 

كودكم مي پرسد:

 

سرزمينم كو؟ كشورم كجاست؟

 

پدر جان!

 

چرا هميشه ستمگران پيروزند؟!

 

روزها مي گذرد

 

و فريادرسي نمي بينيم

 

بر آن چه رخ مي دهد چشم مي دوزيم

 

و بر شلاق جلادان بوسه مي زنيم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

یکی دو ماهه که شبکه خبر سیما موضوع بررسی الگوهای پوشش

 

رو دنبال می کنه. جمعه شب همین طور که داشتم این برنامه رو

 

می دیدم، یه دفه یه فکری تو ذهنم جرقه زد و بعد به خواهرم گفتم که:

 

حالا اگه بعد از این همه بحث، پوشش ملی رو مجلس تصویب و تأیید بکنه

 

و به اصطلاح، «قانونی» بشه، مردم چقدر حاضرن با این پوشش کنار بیان؟

 

یعنی ممکنه یه طرح اجباری باشه؟

 

خواهرم اخماشو تو هم کرد و با تمام احساسش نالید: وای خدا! یعنی منم

 

مجبورمیشم لباس ملی بپوشم؟!!!

 

 

من که کارشناس نیستم ولی به نظرم در این گونه موارد باید با احتیاط

 

عمل کرد. بعضی فرهنگ ها باید تدریجا وارد جامعه بشه نه یهویی و یه

 

روزه و الا نتیجه معکوس میشه. خوبه که کارشناسای محترم به این بعد

 

قضیه هم توجه دارند.

 

گزارش های برنامه از افراد جامعه واقعا شنیدنیه. این برنامه بعد از اذان

 

مغرب پخش می شه. من که فقط دو سه قسمت رو دیدم. ولی پیشنهاد

 

می کنم شما هم یه سری بزنید. تضارب آراء هم چیز بدی نیست ها؟

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

جمعه شب يکی از دوستان لطف کردن و سايت تبيان رو  معرفی کردن. اگه دوست داشتين شما هم سر بزنيد و مطالبش رو بخونيد. مخصوصا مطالبی که در مورد برخورد با تجمع زنان در ميدان هفت تير تهران آمده.حتی می تونيد نظر بدين.

                                        http://www.tebyan.net

                                              و يا:

                                       http://barsa.tebyan.net

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

اگه تونستيد اين جمله رو بخونيد؟

به نظر شما آقای استادحميد عجمی چی نوشتن؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

امام سجاد از قول پدرش می فرماید: امیر المؤمنین علیه السلام

 

می فرماید: مردی از انصار به حضور پیامبر شرفیاب شد و گفت: من طاقت

 

فراق و هجران شما را ندارم. وارد منزل و کارگاه می شوم به یاد شما

 

می افتم و دست از کار می کشم و رو به سوی شما می آورم تا به

 

زیارت شما نائل شوم. این ها به خاطر این است که شما را دوست

 

می دارم. اکنون به این فکر افتادم که روز قیامت که شما وارد بهشت

 

شده و به اعلی علیین عروج کردید من چه کنم؟

 

آن گاه این آیه نازل شد: «هر کس از خدا و رسول خدا اطاعت کند، با انبیا

 

و صدیقان و شهدا و صالحان محشور می شود. و آن ها خوب رفقایی

 

هستند».

                                                                   (نساء/69)

 

رفقایی نیستند که خسته دلان قافله را پشت سر بگذارند بلکه تا مرز

 

امکان آن ها را همراه خود می برند.

 

پس پیامبر گرامی آن مرد را صدا زد و این آیه را بر وی تلاوت کرد و به او

 

بشارت داد.

 

نوشته شده در جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ظرف وجودم لبریز از درد شده. دلم یه قبرستون می خواد تا در سکوتش

 

همه دردهام رو دفن کنم و بعد یه فاتحه بخونم برای تسکین دلم.

 

آدم نمی دونه برای کدام یک ماتم بگیره؟

 

فاطمه سلام الله علیها که جای بوسه میخ در، بر پهلویش مانده است؟

 

یا امامی که دیگر هیچ یاوری ندارد وحالا در خانه هم تنهای تنهاست؟

 

یا کودکانی که می دانند دیگر از گرمای نوازش مادر خبری نیست و حتی

 

آرامگه ابدی او در سکوت شب تیره، گم گشته است؟

 

یا دختری که، اندکی پس از پدر، در هجدهمین بهار زندگی اش پرپر شد؟

 

تا حالا از خودت پرسیده ای چرا؟

 

آن ها که داغ جوان دیده اند، این اندوه را تجربه کرده اند.

 

یادم نمی ره پارسال که پهلویم درد مختصری داشت، چقدر احساس

 

افسردگی می کردم. اون موقع فهمیدم که چه سخته آدم بخواد دستش

 

رو به پهلو بگیره اما درد بازو امان نده.

 

نمی دونم چرا این اشک این قدر سرسختی نشون می ده و گوشه

 

چشمم رو رها نمی کنه.

 

می گن قرائت سوره یاسین بر مزار اموات باعث آرامش اونا می شه.

 

مهدی فاطمه! مولا جان!

 

می شه این شب جمعه ای، شما به نیابت از همه ی اشک ها، روی اون

 

قبر ناپیدا شمعی رو روشن کنید؟

 

نوشته شده در جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام دوستان

 

شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر شما و همه محبان اهل

 

بیت تسلیت باد.

 

      

       حوصله صبر من ، نيست از اين بيشتر

      

        می شکند قلب من  گر نکنی يک نظر

      

        عمر پر از محنتش ،  آه چه کوتاه بود

      

         وای کجا می بری ،  مادر ما  را     پدر

                                                  

                                                    التماس دعا

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

یادش بخیر!

 

از ظاهرش پیدا بود که چطور آدمیه. کافیه به چشم هاش نگاه کنید.

 

چه استعدادی! کسی که به ده ها زبان زنده دنیا: روسی، آلمانی،

 

فرانسوی، انگلیسی، عربی، ترکی، اردو و.... آشنا باشه معلومه چه

 

نابغه ای هست! فکر کنم از پدر فیزیک ایران، دکتر حسابی، هم جلوتر بود.

 

ولی چه جای  خوبی این استعداد الهی را خرج کرد: در راه دین.

 

صلابت و صراحت و صداقت را می شد از حرف هایش فهمید.

 

بابا تعریف می کرد: وقتی بهش تلفن می کردند که : کی و کجا بکشیمت؟

 

می گفت: هر جا و هر موقع که خواستید می تونید منو بکشید. من

 

آماده ام. (این همه تهدید به خاطر مخالفت با بنی صدرها)

 

این همه شجاعت و بی تفاوتی نسبت به همه تهدیدها فقط یک منشأ

 

داشت: باور و عقیده به این که راه درست همین راه است. هر چند که

 

دوست و دشمن طردش کنند و نسبت های ناروا بزنند؛

 

و لایخافون لَومَةَ لائِم

 

و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند

 

 

او از جمعیتی بود که قرآن گفته: خداوند آن ها را دوست دارد و آن ها خدا را

 

دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضعند و در مقابل کفار سرسخت و

 

نیرومندند.

 

                        سوره مائده/ آیه 54

 

حتی یک قدم هم عقب نشینی نکرد. اگر او پا پس می کشید، امام به چه

 

کسی دل خوش می کرد، آن هم پس از شهادت استاد مطهري.

 

او همه انديشه بود و ايمان. و امام راست گفت که:

 

«بهشتی یک ملت بود.»

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

1-   برخورد با کدوم یک از این دو مشکل تره: دشمن آشکار یا پنهان؟

 

خداوند می گوید:

 

إنّهُ یَراکُم هُوَ وَ قَبیلُهَ مِن حَیثُ لایَرَونَهُم

 

مسلما او و همکارانش شما را می بینند از جایی که شما آن ها را

 

نمی بینید.

 

پس چگونه می توان با دشمن نامرئی مقابله کرد؟

 

خداوند چنین پاسخ می دهد:

 

اما بدانید که ما شیاطین را اولیای کسانی قراردادیم که ایمان

 

نمی آورند.

                                                            (اعراف/ 27)

 

پس بهترین اسلحه، ایمان است. هرچه درجه ایمان شما بالاتر باشه،

 

مجهزترید.

 

    

     2- اگر دیدی شیطانی اراده وسوسه دارد و می خواهد به تو حمله

 

کند، این آژیر خطر است و باید به پناهگاه امن خداوند پناه ببری. یعنی به

 

حصن حصین توحید و قلعه ناگشودنی وحدانیت خداوند و همچنین به

 

حصن قرآن و عترت، التجاء نما.

 

« و إمّا یَنزغنّکَ مِنَ الشَیطانِ نَزغٌ فاستَعِذ بالله إنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»

 

سوره اعراف /آیه200

 

ترجمه: (و هر گاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد،به خدا پناه بر؛که او

 

شنونده و داناست.)

 

 

*********************************

حصن حصین: قلعه و دژ محکم و نفوذ ناپذیر

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

از خاتم الانبیاء منقول است که:

 

مؤمن بر تخت خود در بهشت نشسته که ناگاه مرغانی که قدر شتری

 

هستند می آیند. مؤمن اراده خوردن گوشت آن ها را می کند، مرغان فورا

 

می نشینند، بال های مرغ ریخته و کباب می شود و مؤمن آن را می خورد. و

 

چون مؤمن سیر شد و الحمد لله گفت، مرغ زنده می شود و می پرد و بین

 

مرغان افتخار می کند (به خورده شدن بالش توسط مؤمن).

 

و نیز از حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، نقل شده که فرمود:

 

هر یک از میوه های بهشتی، یک صد هزار طعم دارد.

 

 

این چه نیرویی است که مؤمن پیدا می کند که می تواند یک صد هزار طعم را

 

در آن واحد بچشد. ساقه درخت های بهشت از طلاست و خار و چوب ندارد. و

 

ساقه اش هم میوه دارد و هر میوه ای که مؤمن اراده کند فورا جلو او حاضر

 

می شود. و نکته مهم تر آن که در حال خوردن میوه ای که در دهان اوست،

 

همان میوه به میوه مطلوب دیگری که هوس کرده، تبدیل می شود.

 

                                                             

کتاب: داستان هایی از خدا

 

نوشته شده در جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

        

نوشته شده در جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

پاورقی ها چون مفصل بودند، گذاشتم برای بعد تا سر فرصت بنویسم. سعی

 

می کنم مطالب پاورقی، ساده و جالب باشند.

 

*********************************************************

 

امشب خيلی دلم گرفته.

 

                    دوباره پلک دلم می پرد نشانه چيست

                   

                    شنيده ام که می آيد کسی به مهمانی

نوشته شده در جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank