ب مثل باران

اول کسی که نماز عصر گزارد، حضرت «یونس» علیه

 

السلام بود. وقتی که آن حضرت از شکم ماهی آزاد شد

 

آن ساعت، وقت نماز عصر بود. یونس دید از چهار تاریکی

 

نجات یافت (تاریکی لغزش (وترک اولی)، تاریکی شب،

 

تاریکی زیر دریا و تاریکی شکم ماهی) و به خاطر شکر

 

این نعمت ها چهار رکعت نماز خواند و این اشاره است

 

به بنده مؤمن که چهار ظلمت در پیش دارد: 1- ظلمت

 

معصیت 2- ظلمت قبر 3- ظلمت قیامت 4- ظلمت دوزخ

 

و چون این چهار رکعت نماز بگزارد، با هر رکعتی از یک

 

ظلمت برهد.

 

اوّل کسی که نماز پیشین (=ظهر) کرد، ابراهیم خلیل

 

علیه السلام بود. آن حضرت پس از آن که در آزمایش

 

الهی ( قربانی کردن فرزندش اسماعیل) موفق شد،

 

چهار رکعت نماز به جا آورد، به خاطر شکر چهار نعمت:

 

یکی شکر توفیق (اجرای فرمان الهی)، دیگر: شکر

 

تصدیق، سوم: شکر ندا، چهارم: شکر فدا.

 

نوشته شده در شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

            

                 مي آيي و فوج كبوترها,

                 از چشم هايت بال مي گيرند

                 خواهد شد آري آسمان آن روز,

                 از وسعت پروازها سرشار!

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

قربون حواس جمع. تازه يادم افتاد که اسم کتابی رو که خوندم ننوشتم.

خوب اشکالی نداره  الان قضاشو به جا ميارم. ديگه چرا می زنيد.

کتابی از شهيد مطهری با عنوان مسئله حجاب

البته اگه کتاب نظام حقوق زن در اسلام رو هم مطالعه کنيد بد نيست. حتی برای آقايون

محترم هم مفيده.

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

يكي را مال

 

و يكي را جاه

 

و يكي را نماز بسيار

 

و يكي را روزه بسيار بُت باشد

 

و يكي خواهد كه هميشه پيش كسي برنخيزد

 

آن نابرخاستن بُت باشد

 

هيچ كس بُتِ خود نشناسد

 

و هيچ كس نداند كه وي بت پرست است

 

هر كس خود را فارغ و آزاد گمان برند،

 

و موحّد و بت شكن شناسند

 

******

 

هر چه دل بند توست، خداوند توست!

 

و هر چه هواي توست، خداي توست!

 

گفتن و دانستن كه الله يكي است، چه سود؟

 

چون تو، در پيش هزار بت سجود مي كني!

 

علم بي عمل، وبال است

 

و قول بي فعل، نكال

 

عين القضاة همداني

 

 

«اَفَرَأَيْتَ مَن اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ و أَضَلَّهُ اللهُ علي عِلْمٍ و خَتَمَ علي سَمْعِهِ و قََلْبِهِ

 

و جَعَلَ علي بَصَرِهِ غِشاوََةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أفََلا تَذكَّرونَ»

 

(سوره جاثيه/ آيه 23 )

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

ابتدايي كه بودم با روسري و مانتو مي رفتم مدرسه. چادر هم مي پوشيدم. يه چادر با گل هاي

 

تربتي ريز و زمينه سفيد. بعضي ها هم مقنعه مي پوشيدند با چادر مشكي. اما اجباري نبود تا اين

 

كه ........

 

يادم نمياد چندم بودم ولي خيلي كوچيك بودم كه يه روز اولياء مدرسه اعلام كردند كه از اين به

 

بعد كسي حق نداره درمحيط مدرسه روسري بپوشه. همه بايد مقنعه استفاده كنند. من كه يه كمي

 

آي كيو بودم درست نفهميدم چي از ما خواستند؟  نمي دونستم كه اين يه قانون اجباريه. چند تا

 

دختر ديگه هم بودند كه روسري هاشون رو عوض نكردند. يه روز من و اون دختراي قانون

 

شكن رو به دفتر مدرسه احضار كردند و روسري هاي قشنگمون رو ازمون گرفتند. نمي دونم

 

دعوامون كردند يا نه. ولي وقتي بدون روسري به خونه برگشتم هم من و هم خانواده تازه متوجه

 

شديم كه بايد از اين به بعد مقنعه داشته باشم و الا با متخلفين «برخورد» جدي مي كنند. راستش

 

خيلي روسري مو دوست داشتم. بعدا هم جرأت نكردم برم و پسش بگيرم. هنوز يادم نرفته. به

 

ميله هاي پنجره دفتر مدرسه گره زده بودند تا صاحب روسري پيدا بشه و ورش داره. ولي من

 

هيچ وقت دنبالش نرفتم.

 

كلاس چهارم كه بودم به ما گفتند بايد چادر مشكي بپوشيم. اين دفعه ديگه كار به توبيخ نكشيد.

 

چند ماه بعد من هم مثل مادرم صاحب يه چادر مشكي شدم و كلي هم ذوق كردم. ولي هنوز هم

 

نمي فهميدم چه فرقي بين چادر مشكي و چادر گلدار وجود داره و اين قانون براي چيه؟ اصلا يادم

 

نمياد اون موقع كي رئيس جمهور بود ولي فكر مي كنم اوايل دهه شصت بود. من فقط يه دختر

 

حرف گوش كن بودم و البته نادون. مادرم مي گفت نبايد مو هاتو بريزي بيرون. بابام مي گفت

 

نبايد لباس فلان بپوشي. منم فقط اطاعت كردن رو بلد بودم. تازه از دوستام ياد گرفتم كه فقط نوك

 

دماغم از چادر بيرون باشه. تقليدي بود. خودم عقيده اي از خودم نداشتم. از روي عادت چادر

 

سرم مي كردم. سؤال هم نمي كردم.

 

و اما بعد:  ديپلم كه گرفتم عوض شدم. فكر مي كنيد چي شد؟

 

******************************************************************

 

من هميشه عشق مطالعه بودم. هر كتابي دستم مي رسيد تا آخرش مي خوندم و اگه كتاب ديگه اي

 

نبود يه كتاب رو چند بار مي خوندم. و البته هميشه هم حرص مادرم رو در مي آوردم.

 

يه روز تو كتاب خونه دستم خورد به يه كتاب، همين طوري نگاش كردم تاببينم چيه. يه

 

صفحه كه خوندم خوشم اومد و تا آخرش مطالعه كردم. منطقي و  با استدلال و خيلي روشنفكرانه

 

نوشته شده بود. تازه چشمام باز شد. حالا ديگه مي دونستم چادر چيه. حجاب چيه و براي چيه.

 

قبلا  به ميل ديگران چادر مي پوشيدم اما حالا به ميل و اراده خودم راهم رو انتخاب كردم. برام

 

مهم نيست اگه به من بگند فلان و بهماني. كسي نمي تونه شخصيتم رو با اين كلمات از من

 

بگيره. من هويتم رو پيدا كردم و به اين هويت افتخار مي كنم. من ديگه نادون نيستم. حالا

 

مي تونم بگم كه من منم.

 

شايد از نگاه بعضي ها من خودمو تو چادر زندوني كرده باشم ولي به نظر من اين بدحجابه كه

 

خودش رو زندوني هواي نفسش كرده.  توصيه مي كنم شما هم اين كتاب رو حتما مطالعه كنيد.

 

آخه تا كي بايد از همديگه تقليد كنيم؟ اگه از حجاب خوشم مياد يا بدم مياد اول بايد تحقيق كنم.

 

انتخاب هر عقيده اي بايد آگاهانه باشه.

 

دانشجو يعني بيداري

 

دانشجو يعني حقيقت جويي

 

راه دانشجو يعني همون راهي كه خدا دوستش داره.

 

البته من روشي رو كه در برخورد با بدحجابي در پيش گرفتند نمي پسندم و نمي دونم اين هايي

 

كه اين روزها در محكوميت بدحجابي راه پيمايي مي كنند كي هستند و وابسته به كدوم گروهند.

 

من بدحجابي رو دوست ندارم ولي معتقدم همه بدحجاب ها بد نيستند. خيلي هاشون دختراي خيلي

 

خوب و با فرهنگي هستن. ولي عيبشون اينه كه انديشه ندارند. ارزش آدمي به فكر و انديشه

 

هست.

 

اي برادر تو همه انديشه اي          مابقي خود استخوان و ريشه اي

 

 

البته دستگاه حكومتي هم حق داره چاره انديشي كنه. چون وظيفه داره از جامعه اسلامي دفاع

 

بكنه. همون طور كه مجبوره براي حفظ جان مردم، بستن كمربند ايمني رو اجباري كنه. و يا به

 

اجبار از مردم ماليات بگيره تا خرج تحصيل دانشجو و پيشرفت علمي مردم تأمين بشه.

 

قانون همه يا هيچ رو حتما شنيديد. تقريبا همون اصطلاح ميوه فروش هاست: مشتري محترم

 

حق با شماست ولي درهمه، سوا نكن. حالا نمي دونم چرا بعضي ها بين قانون ها تبعيض قائل

 

ميشن و اوني رو كه به مذاقشون خوش نمياد باهاش مخالفت مي كنند. قانون حجاب مثل

 

هندوانه اي هست كه خدا مي دونه توش قرمزه و طعمش هم شيرينه. مگه ميشه خدا هندونه

 

سفيد و بي مزه به ما بده. واقعا به خدا اعتماد نداريد؟

 

قرآن قوم يهود رو سرزنش مي كنه كه چرا بين دستورات تورات تبعيض قائل ميشن:

 

«أفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكتابِ و تكفرونَ بِبَعض...»

 

 

يعني آيا به بعضي از گفته هاي كتاب آسماني ايمان مي آوريد و نسبت به بعضي از كتاب كافر

 

مي شويد (و نافرماني مي كنيد به خاطر منافع مادي و اميال نفساني)؟ براي كسي از شما كه اين

 

تبعيض را انجام دهد، جز رسوايي در اين جهان، چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز به

 

شديدترين عذاب ها گرفتار مي شوند. و خداوند از آن چه انجام مي دهيد غافل نيست.

 

شما فكر مي كنيد  قانون حجاب فقط مخصوص دين اسلامه؟

 

يه دوستي دارم كه پايان نامه كارشناسيش در همين زمينه است. اگه موافق بود، قسمتي از پايان

 

نامه شو اين جا ميارم تا بدونيد كه تورات و انجيل چقدر در رابطه با حجاب سخت مي گرفتند.

 

******************************************************************

چقدر پرحرفي كردم. اين پرحرفي ها فقط براي اين بود كه سري به وبلاگ يكي از دوستان

 

دانشجو زدم كه  زرتشتي هست و عنوان وبلاگش اينه: وفادار دل شكسته. از جسارتش خوشم

 

اومد و فهميدم كه مخش كار مي كنه ولي ...؟ به هر حال براي همه دوستان مخصوصا دانشجويان

 

وبلاگ نويس آرزوي موفقيت و بهروزي مي كنم.

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

كه هنوز من نبودم

كه تو در دلم نشستي

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

 

آدم از اعلام قرآن و نام پدر نسل فعلي بشر (ابوالبشر)

 

برخي آدم را يك واژه غير عربي مي دانند، اما اكثريت اهل لغت، آن را عربي

 

و از ريشه «اَدَم» بر وزن «ازل» دانسته اند.

 

در مورد نام گذاري حضرت آدم عليه السلام به اين نام وجوهي را ذكر

 

كرده اند، از جمله اين كه:

 

1-  چون جسم آدم از خاك سطح زمين است و «اَديم الارض» يعني رويه

 

و سطح زمين؛ بنابراين نام او از اديم گرفته شده است.

 

2-  مي گويند به خاطر گندم گون بودن پوستش آدم ناميده شده، چون

 

رجلُ آدم - مثل رجلُ اَسمَرُ -  به معني مرد گندمگون است.

 

3-  وجه تسميه آدم به خاطر اين است كه از عناصر گوناگون و نيروهاي

 

مختلف آفريده شده، چنان كه خداي تعالي فرموده است:

 

(ما انسان را از نطفه اي اندر آميخته آفريديم تا او را بيازماييم.)

                                          

                                                            (دهر/2)

 

يعني از موادمختلف زمين تركيب شده است.

 

4-  از اصطلاح جعلت فلانا اُدمةَ اهلي: (او را با خانواده ام آميزش دادم و

 

آشنا كردم)، گرفته شده؛ چون آدم آميزش پذير است.

 

5-  نام آدم به خاطر اين است كه از روح پاك و عطرآگين خدايي بر او

 

دميده شده و آيه:

 

و نفخت فيه من روحی        (حجر/ 29)

 

(و از روح خود در آن دميدم)،

 

دليل بر اين معني است و از اين جهت عقل و فهم و دقت در اين

 

امور – كه باعث برتري و كرامت او بر ساير موجودات است – در سرشت

 

آدم وجود دارد. و واژه «اِدام» هم كه به معني بوي خوش غذاهاست، بر

 

اين معنا دلالت دارد.

 

بيشتر – نزديك به تمام – اهل لغت و مفسران كلمه آدم را اسم «عَلَم» و

 

نام يك شخص (جد نخست همه انسان ها) مي دانند، هر چند بعضي آن

 

را همانند «انسان و بشر» اسم نوع و نام تمام افراد بشر به حساب

 

مي آورند.

 

***************************************************

 

چند وقتيه دارم روی اين موضوع تحقيق می کنم. فکر می کردم درباره

 

آدم عليه السلام خيلی می دونم ولی تازه فهميدم که نادانم.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

 

گوش كن!

 

اين صداي نفس خورشيد است

 

كه به مهماني ما مي آيد

 

باز كن پنجره قلبت را

 

لحظه ها مي آيند

 

عشق هم مي آيد

 

عشق با ما مي گويد

 

مي شود بال كبوترها را

 

با دو خط، شعر بهاري مرهم بگذاريم

 

با كبوترها

 

مي شود پر، وا كرد

 

مي شود آن طرف درياها

 

توي شهر خورشيد

 

لانه تازه تري برپا كرد

 

مي شود بنشينيم

 

ساعتي با جنگل

 

گفتگويي بكنيم

 

راز سرسبزي دستانش را

 

در بنفشه، در شار

 

مي شود بشكافيم

 

مي شود تنها – بر قايق موج –

 

پا گذاريم به آن شهر كه در آن طرف درياهاست

 

مي شود با دل خود

 

دست در دست دعا

 

پيش خدا برگرديم

 

تو هم آيا با من مي آيي؟

 

 

عادله سلحشور

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

اين روزها سرم خيلي تو كتابه. هر كتابي رو مي بينم يه نگاهي بهش ميندازم.

 

ديروز يه مطلب جديد خوندم. يه سخن از حضرت علي عليه السلام:

 

«فعدو الله (ابليس) إمام المُتَعَصِّبين و سَلَفُ المُستكبِرين»

 

دشمن خدا ابليس پيشواي متعصبان و سلف مستكبران است.

 

خدا رو شكر كه امام من ابليس نيست. يعني اين طوري فكر مي كنم.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

چه خلوت است كنار ضريحت اي بانو فضا, فضاي لطيفي است در كنار ضريح

نسيم مي وزد و عطر مبهمي دارد كبوتر دلم از سينه مي كشد پر و بال

دو قطره اشك براي شروع حرف بس است

دوباره آمده ام تا شفيع من باشي ,

دوباره پيش نگاه تو مي زنم زانو

پر از طراوت گل هاي نرگس و شب بو

شبيه عطر دل انگيز ضامن آهو

به سوي گنبد زيبا و آسماني او

براي درد دل, افشاي رازهاي مگو

دلم دخيل ضريح مطهرت, بانو

 

فاطمه سادات نوري موگهي (صبا)

 

منبع: نشريه نامه جامعه از سايت جامعه الزهرا سلام الله عليها

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

اوّل کسی که نماز بامداد کرد، آدم علیه السلام بود.

 

او نخستین ِ همه ی گریندگان بود.

 

آیین بیداریِ شب آدم نهاد،

 

نوحه کردن از درد هجران و زاریدن به نیمه شبان سنتی

 

است که آدم نهاد... .

 

چون سحر عاشق وار نفس بر زد و لشکر صبح کمین

 

بر گشاد و بانگ بر ظلمت شب زد،

 

جبرئیل آمد به بشارت که:

«یا آدم! صبح آمد و صلح آمد، نور آمد و سرور آمد،

روشنایی آمد و آشنایی آمد،

برخیز ای آدم و اندرین حال، دو رکعت نماز کن،

یکی شکر گذشتنِ شب هجرت و فرقت را،

یکی شکر دمیدن صبح دولت و وصلت را».

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

روز جمعه شبكه چهار برنامه اي داشت در مورد يك زن مسلمان به نام داريا 

 

(Daria) كه در دانشگاه‌ لندن، در رشته كارشناسي علوم اسلامي تحصيل

 

مي كرد. از محدوديت هاي مسلمانان در روسيه حرف مي زد.

 

مي گفت:« وقتي به رستوران مي رم مجبورم كلاه بپوشم و براي پوشش

 

گردن و سينه ام از شنل استفاده مي كنم. اگر كسي از روسري استفاده

 

كند، مي فهمند كه او مسلمان است.  در روسيه اسلام آن قدر غريب است

 

كه حتي خود مردم مسلمان از اسلام و حجاب و نماز و ... چيزي نمي دانند.

 

در لندن يك بار صبح زود رفتم به يك مسجد نزديك، ديدم يك پليس ايستاده و

 

نگهباني مي دهد. نگذاشت وارد مسجد شوم. گفت ساعت يك ظهر درب

 

مسجد باز مي شود. برو ساعت يك بيا. گفتم پس من كجا نماز بخوانم. گفت

 

در خانه ات. من گفتم من خانه اي ندارم. گفت به من ربطي ندارد. من آن روز

 

مجبور شدم روي يك نيمكت در پاركي در همان نزديكي نمازم را نشسته

 

بخوانم - چون زمين آن جا ناپاك بود – تا بعدا قضا كنم.  اسلام همه جا غريب

 

است. در فرودگاه، چون روسري داشتم، مأمور بازرسي به من گفت تو شهيد

 

هستي. در آن جا به كسي كه روسري سر كند، شهيد مي گويند، يعني

 

مسلمان و خيلي راحت به او مشكوك مي شوند. متأسفانه در بمب گذاري

 

لندن، رسانه هاي اسلامي خيلي ضعيف عمل كردند».

 

حرف حساب جواب نداره. واقعيت تلخي است. چرا رسانه هاي اسلامي فقط

 

با حرف واقعه بمب گذاري لندن را محكوم كردند؛ چه كسي بايد از دين ما

 

دفاع كند؟ چه كسي بايد دل بسوزاند.

 

بدانيد انديشه قران اين است:

 

كسي كه يك نفر را بكشد مانند اين است كه همه مردم جامعه را كشته

 

است.

 

كسي كه مؤمني را از روي عمد به قتل رساند، مجازاتش خلود و جاودانگي

 

در آتش جهنم است؛

 

اگر مجبور به جنگ شديد زياده روی در تجاوز نکنيد.

 

من نمي دانم چرا گروهي به اصطلاح مسلمان اين كلام الهي را نديده

 

مي گيرند و با اعمال ناپسند خود چهره اي نامطلوب از اسلام نشان

 

مي دهند. شهادت واژه مقدسي است. چرا اين واژه بايد يادآور معني

 

تروريسم در ذهن غير مسلمانان باشد؟

 

مشت می کوبم بر در

 

پنجه می سايم بر پنجره ها

 

من دچار خفقانم

 

من به تنگ آمده ام از همه چيز

 

بگذاريد هواری بزنم   آ ی....

 

با شما هستم آی...

 

اين درها را باز کنيد

 

می خواهم فرياد بلندی بکشم

 

چاره درد مرا بايد اين داد کند

 

از شما خفته ی چند

 

چه کسی می آيد با من فرياد کند

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

امروز یک نکته جدید از آقای رسول جعفریان یاد گرفتم:

 

«پیامبر اسلام»، تعبیر تمدن غرب است؛ بهتر است ما از عبارتی استفاده کنیم

 

که قرآن کریم  درباره پیامبر اعظم به کار برده است: یعنی «رسول خدا».

 

من که خیلی خوشحال شدم. یاد این ضرب المثل افتادم که: گاهی عدو سبب

 

خیر می شود. واقعا اهانت روزنامه دانمارکی به رسول الله صلی الله علیه و آله

 

و سلم باعث شد ما بیدار بشیم و حرکتی از خودمون نشون بدیم. به قول

 

معروف از تو حرکت از خدا هم برکت. حرکت اول در سال جدید از طرف مقام

 

معظم رهبری آغاز شد و ... حالا هم یک حرکت از طرف آقای جعفریان. حالا

 

دانمارکی های اهانت کننده و همراهان بیان این برکات رو بشمرند.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 

امام خمينی(ره)

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام بر معلم عشق

 

معلم عزیزم روزت مبارک.

جمله ای که با تمام عشق تقدیمت می کرذم در روز بزرگ معلم. چیزی نمی فهمیدم اما می دیدم که عشق در چشمانت موج می زند. و اینک در حال تجربه ام. تلاش برای این که پای در جای پای تو بگذارم.

*******************************************************

امشب – در سال روز گرامی داشت مقام معلم - لیستی از همه معلم هام تو ذهنم تهیه کردم. تنها کاریه که از دستم برمیاد. از همشون دور افتادم.

دوره ابتدایی: پورمهدی، فراهانی، علامی، ربیعی، حاج امینی

دوره راهنمایی: سلیمان زاده، بیگدلی، صالحی، حایری، جوادی، حسینی، فرجی، جواهری، ناصحی، طاهری، عبدالرحمن پور، و ..........

دوره دبیرستان: هادی پور، کریمی، بدیهیان، امیرانی، سروش، حاتمی، عبد الحسینی، سامانی،.........

چقدر حرصشون دادم.

و حالا: همه اساتید بزرگوارم

خوب یا بد، مسلمان و ارمنی و کلیمی و زرتشتی یا بودایی، با هر عقیده و یا هر جناح سیاسی

همیشه مشق من این است: جور استاد به ز مهر پدر

بیشتر از همه به یاد خانم بدیهیان و خانم امیرانی هستم: همسر شهید همت و شهید حمید باکری. یعنی الان کجا هستن. چه می کنند. خیلی دلم می خواد باز هم ببینمشون. کاش می تونستم لحظه ای در مقابل اون ها زانوی ادب بر زمین بگذارم و بر دستشون گل بوسه بکارم. تا دوباره درس هایی رو که گرفته بودم، پس بدم. یعنی میشه؟

********************************************************

یه نکته یادم رفت: روز خودم هم مبارک.

 بالاخره یکی هم باید ما رو تحویل بگیره دیگه. کی بهتر از خودم. این هم یه آمپول تقویتی برای خودم جهت تکریم و اعتماد به نفس.    

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

هو السميع

 

خیلی سعی کردم چشمامو ببندم و قضیه رو فراموش کنم ولی نشد.

 

دست شما درد نکنه. همینو کم داشتیم که دخترا هم برن تو استادیوم

 

ورزشی واز هیجان جیغ بزنن و ... و اگر تیم مورد علاقه شون باخت اشک

 

بریزن. اون هم جلوی دوربین رسانه های خارجی که دنبال طعمه هستن.

 

اشتباه نکنید. من نه کاری به سیاست دارم و نه با تحجر میانه ای دارم. من

 

فقط یک شهروند عادی هستم که دوست دارم در یک جامعه ایده آل زندگی

 

کنم. جامعه ای که قراره نظر اسلام در همه جا مقدم باشه بر نظر دیگران. آن

 

هم در اوضاع فعلی که بعضی ها معتقدند دولت فعلی قراره یک دولت

 

اسلامی باشه.

 

راستش پیش خودم فکر کردم اصلا این اتفاق چقدر ممکن هست؟

 

 

بله، من هم قبول دارم الان دوره ای نیست که زن ها و دختر ها رو تو خونه

 

نگه داشت. ولی راست و حسینی بگین:   پدر ها و مادر های محترم! چند تا از

 

شما حاضرین دختراتون برن استادیومی که می دونید چه خبره؟ تا حالا

 

ندیدین بعد از هر بازی معمولی داخلی چه غوغایی تو خیابونا بپا میشه؟

 

بازی های مهمّ هم که معلومه. در اوضاعی که حتی مرد ها و اموال عمومی

 

امنیت ندارند، چه کسی می تونه امنیت خانم ها رو تضمین کنه؟ البته اگه

 

آقای خانواده، خانم ها رو اسکورت کنند، برای تأمین امنیت بد نیست. ولی در

 

اون صورت آقایون محترم مجبور می شن حداقلّ به مدّت چهار ساعت

 

(بامحاسبه ترافیک) کار و زندگی رو تعطیل کنند که این هم مطابق میل

 

خانم ها نیست. البته برای بعضی ها بد نمیشه هم فاله و هم تماشا. دور

 

خانواده های نجیب رو هم که خط بکشیم، نتیجه معلومه؟ حالا شما بگین

 

گذشته از مخالفت علما با این قانون، دود این آتیش به چشم کی میره؟  به

 

نظر من که این دود به چشم کل نظامی میره که دوستش داریم. حدیث

 

داریم که سخنی نگویید که از ارزش شما بکاهد. کاش بیشتر مواظب بودیم.

 

من همیشه معتقدم رؤسای نظام اسلامی باید آگاه و مسلط بر نظرات اسلام

 

باشند یعنی از روحانیت محترم جامعه باشند یا حداقل اگر روحانی نیستند،

 

جلوتر از اسلام حرکت نکنند.

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

                                    

 

 

رسول خدا فرمود:

 

هنگام ظهر، هر موجودی که در آسمان و زمین است،

 

خداوند را تسبیح می کند و در های آسمان گشوده می

 

شود و دعا به اجابت می رسد وچون خداوند خواست که

 

امّت من در این کارهای خیر شریک باشند، نماز ظهر را بر

 

آنان واجب کرد.

 

هنگام عصر همان زمانی است که شیطان آدم علیه

 

السلام را وسوسه کرد و خدای متعال نماز عصر را بر من

 

و امّتم واجب فرمود تا در آن وقت، بینی شیطان به خاک

 

مالیده شود و ما از مکر او در امان باشیم.

 

هنگام نماز مغرب همان وقتی است که خداوند توبه آدم

 

را پذیرفت و چون خواست که امّت من هم در آن وقت در

 

پیشگاه او حاضر شده و از گناهان خود توبه کنند، نماز

 

مغرب را بر آنان واجب کرد.

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

الهی!

 

         خروس را سحر باشد و حسن را نباشد

الهی!

         شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد.

 آیت الله حسن زاده آملی

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

کتاب تنهایی

 

کتاب تنهایی ام را که باز می کنم زمزمه هایش به دلم می نشیند. پرده ها را کنار می زند و نور عشق وجودم را می گیرد. چه شیرین است روشنایی. کاش همیشه تنها بودم.

 

 

ای فرزند آدم...

آیا دلت نمی خواهد به دیدارم بیایی؟

آیا دلت برای گفتگوی من تنگ نشده است؟

آیا نمی خواهی جامه نو بپوشی

و خود را خوشبو کنی

و هدیه ای برداری

و شاخه گلی در دست بگیری

و به خانه معشوق

رهسپار شوی؟

 

 

آنان که با من قهر کرده اند

و از من بریده اند،

اگر می دانستند

چه اندازه به دیدارشان

مشتاقم

و انتظارشان را می کشم...

 

آنان که به دشمنی برخاسته

و در مقابل اقتدار و عظمت من

تیغ پیکار و کارزار کشیده اند

اگر می داتستند

چه مایه به دوستی و مهرشان

دل بسته ام...

 

آنان که روی از درگاه من برگردانده اند

اگر می دانستند

چقدر دلم برایشان

تنگ شده است...

 

اگر می دانستند

بند بند وجودشان به شوق من

از هم می گسست

و پاره های جانشان به اشتیاق

از هم می گسیخت

و دل و قلبشان

از خوشی آب می شد...

اگر می دانستند...

 

ای فرزند آدم!

 

اگر می دانستم...

اگر می دانستم...

ولی افسوس

هنوز هم در جهل مرکبم

نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

خدایا می ترسم

می ترسم از چشمانم

از نابینایی

نکند وقتی که تو به من می نگری

تو را نبیند

و یا تصویر دیگری در آن باشد

و می ترسم از ناشنوایی

آن گاه که مرا ندا می کنی که إلَیَّ إلَیّ

نکند صدای تو برایم ناآشنا باشد

و زبانم گویای غیر تو

خدایا

پناه می برم به تو

از این که در روز خسران

و یوم التغابن

دست هایم

یا که پاهایم

به دشمنی برخیزند.

خدایا دستم را بگیر.

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

                                 

                                   

                      چه می پرسی ميان سينه دل چيست؟

                      خرد چون سوز پيدا کرد دل شد

                      دل از ذوق تپش دل بود ليکن

                      چو يک دم از تپش افتاد گِل شد

اين هم يک دوبيتی به ياد اقبال لاهوری شاعر و روشنفکر مسلمان از خطه پاکستان

نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

 يا حميد بحق محمد

 

 

روز هفتم فرا رسید. روزنام گذاری طفل یتیم مکه است. فرزند عبد الله و آمنه.

حالا دیگر عبدالمطلب جای خالی عبدالله را باید پر کند.

برای سپاس از خداوند یکتا، گوسفندی را کشت و جمعی از بزرگان قریش را دعوت کرد.

و در یک جشن باشکوه، نام فرزندش را محمد نهاد.

از او پرسیدند چرا نام فرزند خود را محمد اتخاب کردی؟ این نام در میان عرب بی سابقه است.

گفت: خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

محمد، نامی هم نام پروردگار. آیا این یک الهام غیبی نبود؟

تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نام گذاری شده بودند.

در ضمن، محمد (ص) را گاهی به نام احمد خطاب می کردند. احمد، نامی بود که مادرش آمنه برای فرزند دلبندش انتخاب نمود.

محمد در هنگام ولادت، این ذکر را بر لبان خود می راند:

الله اکبر و الحمد لله کثیراً سُبحانَ اللهِ بُکرَةً و اَصیلاً

چند سال پیش حدیثی خواندم به این مضمون که برای فرزندتان قبل از تولد نامی را انتخاب کنید تا اگر عمرش به دنیا نبود، در آن جهان بدون نام محشور نگردد. اگر پسر بود محمد و اگر دختر بود فاطمه.

 

نوشته شده در شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

نمی دونم چرا فونت وبلاگم بهم ريخته.حتما مربوط به تغيير قالبه. مثل اين که دوباره بايد قالب عوض کنم.ولی نه به اين زودی.صبر می کنم ببينم چی ميشه.

نوشته شده در شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

آرزوی هر روزه

 

ای کاش مرا چشم تماشا بادا

 

یک لحظه زمانه با دل ما بادا

 

هر روز که می رود به خود می گویم

 

امروز نبود، کاش فردا بادا

                             قیصر امین پور

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank