ب مثل باران

۱- موندم چی بنویسم. شاید ... آهان... فهمیدم... یه چیز عجیب و غریب... انگار بعضی داستان ها همیشه خدا تکرار می شن. چند وقت پیشا دوستم اینا رفته بودند زیارت جمکران. وقتی می خواستن برن تو، زهرا خواهر دوستم کباب جیگری رو که خریده بود می ذاره تو ماشین و می رن برا زیارت. بعد که بر می گردن می بینن ای داد شیشه ماشین شکسته و مثلا به ماشین دستبرد زدن. همه چی سر جاش بود الا جیگر زهرا. بیچاره دزده. لابد خیلی گشنش بوده. شایدم داشته بینوایان می خونده ییهویی رفته تو حس ژان والژانی که ... .

۲- راستی این سریال لبه تیغ هم بد نبود. یه چیزایی یاد گرفتیم. یه خورده فهمیدیم قتل و قصاص چه حال و هوایی داره. بابا می گه اون اولا که قانون اساسی رو تدوین می کردند، بعضی ها می خواستن حکم قصاص رو بردارن و به جاش یه قانون دیگه ای مثل حبس ابد و یا مثل اکثر کشورهای غربی بیست سال حبس یا کمتر و بیشتر و ... بذارن. اما امام محکم ایستاد و گفت کسی که قصاص رو قبول نداشته باشه مرتد هست. یعنی یکی از ضروریات دین رو انکار کرده. این بود که مخالفین قصاص، عقب نشینی کردند.

خوب راستش منم از حکم قصاص ناراحت می شم. ولی خوبیش اینه که خود دولت یا دستگاه قضایی تقاضای قصاص نمی کنه. بلکه این حقی هست که برای ولی مقتول قرار داده شده. این که می گم حق ولی دم هست یعنی می تونه ببخشه و قصاص واجب نیست. و البته بخشش بیشتر با رحمت خداوند سازگاری داره. بحث در این زمینه خیلی مفصله. شاید بعدا یه چیزایی بنویسم.

۳- سال ۸۵ هم داره چمدونش رو می بنده و می ره ولی من هنوز هیچ کاری نکردم. مثلا دارم از خودم خستگی در وکنم. اما نمی دونم اون دقیقه نود چی پیش میاد. استادمون سفارش کرده که طبق روایات موقع تحویل سال، سی صدو شصت بار  ذکر معروف یا مقلب القلوب و الابصار بخونید. ولی خوبه که تو این تعطیلیا دغدغه درسی ندارم. خیال دارم تلافی مهمونی نرفتنا رو دربیارم. فعلا که بی خیال همه چی.

۴- بابا می گه سال نو چیز خوبیه ولی عید بودنش ثابت نشده. به هر حال عید باشه یا نباشه:

سال نو همگی مبارک

۵- یه ساعت بیشتره که تو کافی نت جا خوش کردم. با این کسادی جیب، دیگه باید برم. یاد حساب عمرم می افتم. خدایا! حساب این یه سال عمرم چند می شه؟

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |

سلام

فقط اومدم تا از همه دوستانی که سر زدند به این کلبه درویشی تشکر کنم

من هنوز هم غایبم 

ولی یه دستگاه هایکلاس خریدیم که هنوز راه نیفتاده

راستی منم دارم یه ساله می شم

یعنی تاتی تاتی رو  دیگه باید شروع کنم

حیف این همه فرصت سوخته

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط رضوان مرادی نظرات () |


Design By : Night Skin

PageRank